سید حسین سجادیان موسوی : نوشته فرزندانشان : آپادانا آبان ماه 1394
ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٥/٦   کلمات کلیدی: سید حسین سجادیان موسوی
ساعت ۶:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۴/۸/۱٢   کلمات کلیدی: سید حسین سجادیان موسوی  
 

باز نشر از آبان 1394 

زندگیــــــــــــــنامه

مرحوم سید حسین سجادیان موسوی

( 1306 – دوم  آبان 1394 )

شادروان مرحوم سید حسین سجادیان موسوی، بزرگ خاندان سجادیان موسوی در سال 1306 هجری شمسی در محله پاقلعه اصفهان دیده به جهان گشود.

این سید بزرگوار از سلاله سادات، انسانی وارسته، رادمرد، درستکار و مهربان بود. صمیمیت، احترام به دیگران و انسان دوستی ایشان زبانزد خاص و عام بوده و می باشد. قریب باتفاق اقوام، دوستان و همکاران این عزیز از او به نیکی، خوش اخلاقی و مهربانی یاد می کنند.

این بزرگوار دوران خدمت خود را در سال 1328 در بانک سپه آغاز نمود. لیاقت و شایستگی و   روابط عمومی و ارتباطات اجتماعی بسیار قوی ایشان، موجب گردید به سرعت درجات ترقی را طی نموده و در زمره یکی از جوانترین مدیران رده بالای بانک سپه قرار گیرد.

ایشان در طی دوران خدمت خود، مدیریت و سرپرستی بانک سپه در استانهای مازندران، کرمانشاه، خراسان، اصفهان و تهران را عهده دار بود و در سال 1358 به افتخار بازنشستگی نائل گردید.

سلامت نفس، صداقت در گفتار و عمل و وجدان کاری در تمام طول دوران خدمت از برجسته ترین  خصوصیات ایشان  به شمار میرود.

تلاش و کوشش این مرد بزرگ در خدمت به مردم پس از دوران بازنشستگی نیز ادامه داشت که از آن جمله  می توان به مدیریت کارخانه رحیم زاده در اصفهان و مدیریت بیمارستان ایران مهر در تهران اشاره نمود.

در کنار این روحیه مدیریتی شاخص، می توان به احساسات بسیار لطیف ایشان نیز اشاره نمود که موجب گردید در سنین کهنسالی تابلوهای بسیار زیبای نقاشی از ایشان به یادگار بماند.

این پدر بزرگوار و همسر گرانقدرش، بانو زهرا مهدوی از اعتقادی عمیق به خاندان عصمت و طهارت برخوردار بودند، و شگفتا که همسر ایشان در شامگاه شهادت حضرت فاطمه (س) و خودش در بامداد عاشورای حسینی دیده از جهان فرو بستند.

یاد و خاطرات شیرین این عزیزان جاودانی باد. روحشان شاد.

 

                                   فرزندان مرحوم  حسین سجادیان موسوی

 

علاوه بر جلسات ترحیم و یاد بودی که به مناسبت در گذشت ایشان در اصفهان برگزار گردید . در تهران نیز روز جمعه  15 آبان از ساعت 10 الی  5 / 11 در مسجد حجت ابن الحسن واقع در خیابان سهروردی شمالی مجلس یادبودی برپا خواهد گردید.

فقدان این بزرگمرد نازنین  را حضور خانواده محترم سجادیان موسوی به خصوص فرزندان آن مرحوم  تسلیت عرض میکنم و برایشان آرزوی صبر دارم .  

                                                    محمد مدنی    

نظرات خوانندگان : 

چهارشنبه، ٩ دی ۱۳٩۴  - ٩:۴۴ ‎ب.ظ 

سید حسین سجادیان موسوی : نوشته فرزندانشان : آپادانا آبان ماه 1394 

همواره با حضور پرانرژی و گرمشان در جمع های خانوادگی، شادی و نشاط را به جمع هدیه میدادند. روحشان شاد، یادشان گرامی. 

نویسنده: شیرین مدنی


آقای امیر عباس نعمت اللهی : از محمد مدنی : آپادانا آبان ماه 1394
ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٥/٦   کلمات کلیدی: امیر عباس نعمت اللهی

باز نشر از آبان 1394 

 

ساعت ۶:۴۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۴/۸/۱۱   کلمات کلیدی: امیر عباس نعمت اللهی

 
 

 

امیر عباس  نعمت اللهی  ( 1312 – 1394 )

آقای امیر عباس در روز پنج شنبه 10 اردیبهشت سال 1394 در بیمارستان به علت نارسایی کبد در گذشتند . روز برگزاری مراسم ختم ایشان مصادف بود با روز 13 رجب تولد مولا امیر المومنین و صحن خانه نو که برای سالها در این روز صحنه تدارک و شور و غوغای جشن میلاد حضرت علی بن ابیطالب به سرپرستی ایشان بود،  اینک شاهد خداحافظی خویشان و دوستان با ایشان گردیده بود .

امیر عباس در 1312 در خانواده ای که همه سالکان طریق فقر و درویشی بودند زاده شد . با مراحل عرفان و طریقت  ،  در خدمت پدر بزرگوارش آقای میر زین العابدین نعمت اللهی و دائی ارجمندش آقا میر ابوطا لب نعمت اللهی آشنایی یافت . بزرگزاده ای بود که حفظ رسوم و آیین های بزرگی پس از درگذشت پدردر سال 1361 تا حد زیادی بر دوشش افتاده بود . درب  خانه اجدادی و چراغ آنرا و جشن های مرسوم عید رجب و عید غدیر را تا وقتی که مقتضیات خارج از کنترل او اجازه میدادند باز و روشن و برقرار میکرد .

او در رشته ادبیات فارسی از داننشکده ادبیات دانشگاه اصفهان در حدود سال های 1335- 1336 لیسانس گرفته بود و دبیر دبیرستان های اصفهان بود . خانم عفیفه میرعمادی که سالها با ایشان در دبیرستان بهشت آیین همکار بود ، از نظم و ترتیب مثال زدنی دفاتر تدریس و امتحان ایشان تعریف میکرد .

در سال 1342 با همسرشان خانم زهره مدرس زاده ازدواج کردند .

بسیار مهربان و فامیل دوست بودند . به ارتباطات فامیلی اهمیت میدادند و در جلسات فامیلی نسبت به همه خویشان ابراز لطف میکردند .

در یک مهمانی ازدواج که در اصفهان برپا شده بود ، وقتی من و دخترم شیرین که در آنوقت دهساله  بود برای استراحت و هواخوری از سالن اصلی خارج شده بودیم و در سالن مجاور نشسته بودیم ایشان هم که به همین منظور از سالن خارج شده بودند از شیرین می پرسیدند آیا میداند که ما با هم خیلی نسبت نزدیک داریم ؟

و در جلسه ازدواج دیگر باز هم در اصفهان ، من نزد ایشان نشسته بودم ، که شیرین جلو آمد و مرا به  حضور در اتاق عقد فرا خواند . آقای امیر عباس این بار خنده ای کردند و مشابهت رفتار و حرکات شیرین را با پدر مرحوم من سرهنگ علی اصغر مدنی ، یاد آور شدند .

سوای شغلشان و وظایف اجتماعی که به جا میاوردند ، به عنوان یک سرگرمی به آشپزی علاقه مند بودند و در پخت هرنوع غذایی مهارت و هنری ویژه داشتند . به خصوص خورشت ماست های ایشان زبانزد و مشهور بود و برخی  مهمانها در بعضی موقعیت های ویژه از آن بهره مند شده بودند .

نگهداری دلسوزانه ، هنر مندانه و هوشمندانه ایشان از دو بنای ارزشمند یکی خانه نو و دیگری خانقاه جای قدر دانی و تشکر فراوان دارد و خوشحالم که این کار را تا حد وسع خود قبلاٌ در زمان حیات ایشان در یکی از شماره های آپادانا به جا آورده ام .

فقدان این بزرگ گرامی را حضور همسرشان و یگانه فرزندشان جناب صابر علی و برادر آقای صفا علی و خواهران ارجمندشان سرکار خانم ها نرجس و طیبه و نیز همه خویشان تسلیت میگویم .

 

                                                 محمد مدنی


دسترسی به وبلاگ آپادانا : از محمد مدنی : آپادانا مهر ماه 1394
ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٥/٦   کلمات کلیدی:

باز نشر از مهر 1394 

 

ساعت ۴:۴۶ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۴/٧/٧   کلمات کلیدی:  
 

دسترسی به وبلاگ 

از حدود سه هفته قبل وقتی آدرس وبلاگ آپادانا را وارد می کنم پیام پرشین بلاگ در جواب میاید که چنین آدرسی یافت نشد .آمار مراجعه به وبلاگ نشان میدهد که از 19 شهریور به این طرف وبلاگ قابل دسترسی نبوده است . حالا چرا هیچ توضیحی در این مورد نیست نمیدانم .

تعجب است که از طریق سایت پرشین بلاگ می توانم به صفحه مدیریت آپادانا دست بیابم ولی به هیچ روی به صفحه اصلی راهی نیست . حال ببینم آیا می توان مطلب جدیدی در آن گذاشت یا نه . 

 

                                                                         محمد مدنی


شادروان قدسی کشفی : اکبر آقا نعمت اللهی : آپادانا مهر ماه 1394
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢٢   کلمات کلیدی: قدسی ایران ریحان کشفی ایران ،دکتر ابراهیم نعمت اللهی ،اکبر آقا نعمت اللهی
ساعت ۴:۵۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۴/٧/۱۶   کلمات کلیدی: قدسی ایران ریحان کشفی ،دکتر ابراهیم نعمت اللهی ،اکبر آقا نعمت اللهی  
 

باز نشر مقاله مهر 94 

 

( متنی که در زیر ملاحظه می فرمایید به مناسبت در گذشت مرحومه قدس ایران کشفی همسر مرحوم دکتر سید ابراهیم نعمت اللهی ،  توسط جناب آقای حاج اکبر آقا نعمت اللهی ، برادر زاده ی ارجمند شوهرشان به رشته تحریر در آمده است قسمت هایی از آن در جلسه ی یادبودی که در 4  اردیبهشت ماه  سال جاری ( 1394 ) در مسجد الرضا ی تهران  برگزار شده بود قرائت شد  و سپس متن کامل آن در بعد از ظهر همان روز در منزل آن مرحومه توسط   آقای دکتر علیرضا نعمت اللهی جهت استفاده حاضرین خوانده شد . چون این نوشته به طور موجز گویای وجه دیگری از زندگانی آن مرحومه بود علاقه مند بودم که آنرا به نظر خوانندگان آپادانا برسانم . در پی متن تایپ شده آن  بسیار گشتم ولی کمتر یافتم .  نهایتا با لطف خانم فاطمه نعمت اللهی  ( همسر آقای دکتر خاتون آبادی )  که از قرایت متن در منزل فیلمبرداری کرده بودند و سی دی حاصل را در اختیار من گذاشتند و  پیاده کردن گفتار به روی کاغذ موفق به تقدیم نوشتار زیر  به دوستان شدم .   ) 

                                                                                                                                                     محمد مدنی   

 

بانو قدس ایران کشفی ( وفات 27 فروردین 1394) 

 از سوز سینه  هردم  دودم به سر در آید    چون عود چند باشم در آتش آرمیده 

 گر بر لبم نهی لب  یابم حیات باقی        آندم که جان شیرین باشد به لب رسیده 

 شمه ای از احوال بانوی خجسته مآ ل که این جلسه به نام و یاد او منقعد و با  حضور دوستان و آشنایان گرامی ، گرمی و طراوت یافته ، به محضر عزیزان  تقدیم ، باشد که مقبول نظر افتد و یاد و خاطره ی عزیز سفر کرده را تجدید نماید .

 و اما مرحومه ی مغفوره بانو قدس ایران کشفی فرزند مرحوم آقا سید موسی  کشفی از روحانیون صدر مشروطه و نماینده ی منتخب آنان در مجلس صنفی  دوره ی اول قانونگذاری بوده که ایشان فرزند آقا سید ریحان الله و نواده ی آقا  سید جعفر کشفی مدفون در بروجرد که مضجع شریفش ملاذ و ملجاء عام و  خاص می باشد.

 و این مادر ارزنده در این خانواده ی روحانی و در دامان پر مهر مادری از  خاندان های اصیل تهران پرورش و از بدو کودکی رسم بزرگی و بزرگ منشی  و محبت پیشگی را آموخت و تا آخرین لحظات زندگی مادرش از خدمت او  لحظه ای فرو نگذاشت .

 تقدیر الهی و حسن تصادف در مسیر انتخاب همسر نیز زوجیت مرحوم دکتر سید  ابراهیم نعمت اللهی استاد ممتاز دانشگاه تهران و پایه گذار دانشگاه های اصفهان  و شیراز و مشهد و تبریز را برای او رقم زد . که ثمره این پیوند فرخنده تنها  دختر ایشان ( شیما خانم ) بوده که تحصیلات عالیه خود را در دانشگاه تهران انجام و صاحب  فضل و کمالاتی است که در این زمانه در نوع خود قابل تحسین و در خدمت پدر  و مادر به ویژه پس از در گذشت پدر نسبت به ترفیه حال مادر و فراهم آوردن  موجبات آسایش وی بی نظیر و مثال زدنی است . آنچه را عیان بوده حاجت به  بیان نیست . امید آنکه خداوند متعال این یادگار عزیزان سابق الذکر را در کنف  حمایت خود محفوظ و در انجام امور خیر توفیق روز افزون عطا فرما ید .

 مرحوم بانو قدس ایران تجسمی از لطف و محبت و صفا بوده ‌ محضرشان محل  انس و تجمع فامیل اعم از نسبی و سببی و در همه موارد نظرات و اشاراتشان  راهگشای مشکلات و منسوبین بوده ، عمر پر برکت ایشان ‌‌در جهت تحصیل  رضای خداوند و فراهم آوردن زاد و توشه ی آخرت مصروف و در این رهگذر  توفیقات الهی مددکار و سعادت درک فیض زیارت روضة النبی در مدینه ، محل  ولادت مولود کعبه حضرت مولی الموالی در مکه را نصیب و روزی ایشان  نمود .

 در مراجعت از سفری که به مناسبت شرکت همسر مکرمشان در سمپوزیوم بین  المللی فیزیولوژی به اروپا نموده بودند ، توفیق درک زیارت حضرت زینب ،  حضرت رقیه ، رئوس الشهدا را در دمشق و آستانه ی ملائک پاسبان حضرت  علی علیه السلام در نجف ، حضرت ابا عبدالله الحسین و حضرت ابوالفضل و  سایر شهداء را در کربلای معلا  و حرمین کاظمیین را در بغداد و حرمین  عسگریین در سامراء نصیب ایشان شد تا مشمول حدیث " من زار حسین به  کربلا  فمن زار الله بالعرش الاولی " گردند.

 ارادت و محبت ایشان نسبت به حضرت مولی الموالی علی علیه السلام موجب  گردید که در سلک سالکان الی الله در آمده و به فقر مرتضوی مشرف و با  دستمایه ای از عشق و محبت و ولایت خاندان عترت از این خاکدان به سرای  باقی انتقال نماید .

 خدایش رحمت کناد و دعای خیرش در حق همگان مستجاب فرماید .

 

                                              اکبر نعمت اللهی         


شادروان مهدی میرعمادی : آپادانا مهر ماه 1394
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/٢۱   کلمات کلیدی: مهدی میرعمادی ،علی میرعمادی ،وفا علی میرعمادی
ساعت ٧:۴۴ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۴/٧/٢٩   کلمات کلیدی: مهدی میرعمادی ،علی میرعمادی ،وفاعلی میرعمادی  
 

باز نشر مقاله مهر 94  

مهدی میرعمادی ( 1330 -  23 مرداد 1394 )

از دست دادن مهدی خیلی زود بود . مهدی مسن به حساب نمیامد . پیش از اینکه چند سال قبل بیماری جانکاه نارسائی ریوی جسمش را فرسوده کند ، شاداب بود و سرشار از زندگی ،  شوخ طبع بود. مهدی در جوانی همانند پدرش مرحوم آقا رضا میرعمادی ، به استخدام شرکت ملی نفت ایران در آمده بود وتا پایان دوران کاریش نیز در همانجا مشغول بود . در دیداری که در فروردین ماه 1393 در منزلشان ازیشان که در بستر بیماری بودند ، نمودم ازین  گفتند که درست در آن زمانی که باز نشستگیشان داشت آغاز می شد و این فکر را داشتند که دیگر می توانند با فراغ بال به مسافرت های دلخواهشان بپردازند گرفتار این بیماری ریوی شدند. با این حال همیشه متوکل به رحمت خداوند بودند و به گفته برادر ارجمندشان آقای مهندس محسن میرعمادی در جلسه ای که در تهران ، در منزل خواهرشان بتول خانم میرعمادی به یاد شادروان مهدی میرعمادی برگذار شده بود ، هیچگاه  ناشکری نمی کردند.

مهدی سر بر آستان فقر سوده بود و همانند جد بزرگوارش آقای محمد تقی میرعمادی مشهور به آقای مدرس متوسل به  ولایت علی بن ابیطا لب بود .

درگذشت این خویشاوند ارجمند را حضور محترم خانواده ایشان به خصوص همسرشان شهناز خانم و فرزندان برومندشان آقایان  علی و  وفاعلی میرعمادی تسلیت میگویم و برایشان صبر بر این فقدان عظیم را آرزومندم . به خصوص که در زمان بیماری پدر و همسر از دل و جان تیمار دار ایشان بوده اند.

فرزند بزرگتر آن مرحوم ، آقای علی میرعمادی در رشته پژوهش هنر دارای درجه کارشناسی ارشد هستند و علاوه بر آن در هنر و فن عکاسی ماهر و در نمایشگاه های متعدد عکس در داخل و خارج ایران شرکت جسته و جوایز ممتازی دریافت داشته اند .

و دیگر فرزندشان آقای وفاعلی میرعمادی که  دانشجوی رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران هستند .

                                                                                                                            محمد مدنی 


معرفی کتاب : در خلاف آمد عادت : دکتر احمد مدنی : آپادانا تیر
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٤/۱٢   کلمات کلیدی: در خلاف آمد عادت ،دکتر منوچهر درگاهی ،حافظ شناسی ،شنگ مزار حافظ

معرفی کتاب :

" در خلاف آمد عادت"

( مقالاتی در چالش با حافظ شناسی رسمی و رایج )

نوشته : دکتر منوچهر در گاهی

انتشارات کویر ، تهران ، 1396

 

 کتابی است   بسیار جالب و خواندنی.

مدتی است، یعنی چند سالی است که برخی از محققین و اندیشمندان، رویکردی تازه به حافظ و حافظ شناسی یافته اند. 

کتاب در خلاف آمد عادت، نمایشگر چنین طرز تفکر تازه ای است. پیش از این آقایان سیروس شمیسا، عبدالکریم سروش و علی حصوری در این زمینه کتاب ها نوشته و این ایده را پرورانده اند.

البته رویکردهای سنتی به حافظ، همان رویکردهای دینی و عرفانی و خیام وار است. 

شاید دکتر قاسم غنی نخستین کسی بود که رویکرد تاریخی را براین جمله افزود. اما رویکرد نو اندیشان تازه به میدان آمده را شاید بتوان " واقع بینانه" نام نهاد یا تاویل کرد. اینان به محتوای تفکرات حافظ نقبی زده اند و بر این باورند که وی نه دینداری دو آتشه و نه عرفان منشی تمام عیار، و نه اباحه گری همچون خیام بوده است. 

وی مرد اندیشمند واقع بین و بسیار دانایی بوده که زندگی را برای زندگی و شادی می خواسته و از تمامی نکات دینی و قرانی و عرفانی برای بیان اندیشه های خود سود جسته است و این در حالی است که تعصب دینی و قرانی یا باورهای خیامی را ملاک نخستین و بی چون و چرا برای اندیشه ورزی خود قرار نداده است.

 به باور اینان حافظ انسان ساده ولی دانایی بوده که از اسرار کائنات مبهوت و متحیر، و از دیدن فجایع آدمی در روزگار خویش نالان بوده است. قطعیات و جزمیات و تعصبات دیندارانه همچون سعدی، یا یکپارچگی و سرسپردگیهای عارفانه همچون مولانا و دیگران، و شادخواری و بیخیالی خیام گونه نیز در ابیات او به چشم نمی آیند. هرچند اشارات مستقیم و غیر مستقیمی به هر سه  دارد.

 بنیاد اندیشۀ او سیری آزاد منشانه و آزاد اندیشانه به هر سه رویکرد است و در عین حال مورخی انساندوست و تیز بین است که مسائل اجتماعی روزگار خود را در اشعارش بازتاب داده است. شعر حافظ از این دیدگاه آخری، شعری کاملاً سیاسی و جانب دارانه است که همواره جانب انسان و انسانیت را گرفته و دوری از عالم حیوانیت را در رفتار حکام روزگار خویش می خواسته و منش آنان را محکوم کرده است.

حافظ انسان و اندیشمندی این زمینی است. او را در آسمان ها جستجو نکنیم. او در بین انسان ها میزیسته و خواسته هایی کاملاً انسانی داشته و از خوشیهای انسانی لذت بسیار می برده است.

حافظ قطعا خود را لسان الغیب نمی دانسته و تفال با اشعارش را نمی پسندیده است. این مضحکه ایست که ما از او ساخته ایم که استاد امامزاده سازی و امام زاده پروری هستیم. بینش گدار چقدر درست و واقع بینانه بوده که برای حافظ آرامگاهی به سان امامزاده ها با گنبد و صحن و مناره نساخته است.

اینک او آزاد و سربلند در زیر چهارتاقی خود آرمیده و در حال تماشای سیل دوستدارانش، با بلند نظری بر اشعار سخیفی که از قول او جعل کرده و بر سنگ مزارش نوشته اند، تسخر می زند.

                                                   احمد مدنی

 

دکتر احمد مدنی پژوهشگر عرصه حافظ شناسی و نویسنده کتاب " طبیبانه های حافظ " و نیز مقالات متعدد در این زمینه اند . که از آن جمله نقد ایشان بر کتاب " حافظ نا شنیده پند "  از ایرج پزشکزاد را قبلا در این نشریه ، حضورتان عرضه داشته ایم .

 

 

ملاحظاتی در مورد سنگ مزار حافظ 

سنگ قبر خواجه شیراز  بنا به دستور کریم خان زند از جنس مر مر تراشیده شده و پس از آماده شدن سنگ دو غزل از غزل های حافظ را به خط نستعلیق "حاج آقا سی بیک افشار آذربایجانی" روی آن حک کردند- سال 1189 هجری قمری – که این سنگ هنوز بر روی قبر حافظ قرار دارد . 

در میان سنگ غزلی با این مطلع  حک شده است : 

مژده وصل تو گو کز سر جان برخیزم ،

طایر قدسم و از دام جهان بر خیزم . 

نیز در دور و حاشیه سنگ نیز غزلی دیگر با مطلع : 

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش ،

پیوسته در حمایت لطف اله  باش . 

نوشته شده است . 

نیز این بیت در یک گوشه : 

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه ،

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود .

نیز در پایین سنگ  این بیت که در حقیقت ماده ی تاریخ وفات حافظ است نوشته شده است : 

چراغ اهل معنی خواجه حافظ ، 

بجو تاریخش از خاک مصلی   ( 791 هجری قمری)

 

نظرات خوانندگان :

سه‌شنبه، ٢٠ تیر ۱۳٩۶  - ۸:٢۶ ‎ق.ظ

معرفی کتاب " در خلاف آمد عادت " : دکتر احمد مدنی : آپادانا تیر 1396

نوشته محققانه و جالبی است. از حافظ یک چهره واقعی ارایه شده است. البته اینکه از دیوان حافظ فال می گیرند نه از آن جهت است که بخواهند اورا صاحب کرامات از آن دست بدانند که به اما مزاده ها نقش مشکل گشایی می دهند. گو اینکه از دید یک آدم متعارف و منطقی حتی امامزاده ها هم از چنین توانایی برخوردار نیستند. هدف از فال حافظ بهانه ای است تا دوستان و عاشقان او گرد هم بنشینند و دمی را با شادی و شور و شعف و عشق بگذرانند.

نویسنده:علی



یاد یاران یاد باد (2) : قدس ایران : از محمد مدنی : آپادانا مرداد ماه 1394
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۳٠   کلمات کلیدی: قدسی ایران ریحان کشفی

 

قدس ایران ریحان کشفی ( 1300 – 1394 )

( قدس ایران ز دار دنیا رفت )

 

ایشان همسر دایی بزرگ من مرحوم دکنر ابراهیم نعمت اللهی استاد دانشگاه تهران بودند.

در سال 1300 در خانواده ای که همه اهل علم دین و شریعت بودند به دنیا آمدند . پدر شان حجت الاسلام سید موسی کشفیای بروجردی  روحانی روشن اندیشی  بود که  پس از نهضت مشروطه  مرجع و ملجا بسیاری از  کنشگران  سیاسی نوگرا به شمار میرفت. روزی در منزل ما در گفتگوی بین مرحوم احمد مهران که ایشان هم بروجردی الاصل بودند و خانمدای من ، آقای مهران از این میگفتند که در زمان نوجوانی همراه پدرشان به دیدار پدر خانمدای رفته بودند و ایشان را روحانی  متجددی یافته بودند که به طور مثال برخلاف اکثر ملبسین به لباس شریعت در آن زمان کفش و نه نعلین به پا میکردند . 

در دوران التهاب سیاسی پس از مشروطیت و پیش از استقرار سردار سپه موجد حرکت های سیاسی از جمله از موسسین جمعیتی موسوم به اتحاد اسلام  بودند .

 

خانم قدس ایران در سال 1322 پس از یک دوران خواستگاری هایی که به دلایل متعدد دچار وقفه و افت و خیز شده بود با دکتر ابراهیم نعمت اللهی که تحصیلات پزشکی خود را در فرانسه به پایان رسانده و استاد دانشگاه تهران بودند  ازدواج کردند .

 

و از آن موقع  به  عنوان  عروس به خاندان  سادات پاقلعه پیوستند و در عین حفظ ارتباطات با خانواده خویش به عنوان عضوی ارجمند و دوست داشتنی از این خاندان در آمدند . حافظه قوی و شناخت دقیقی از ارتباطات خویشاوندان داشتند.

 

در سالهای دهه سی و چهل شمسی منزلشان برای سالها در انتهای کوچه ای باریک و  منشعب از کوی نظامیه  بهارستان واقع شده بود و چقدر چیدمان این خانه برای من کودک دبستانی تازگی داشت و با خانه خودمان و اغلب خانه های فامیل متفاوت بود  . تابلوی زیبای طبیعت بیجان بر دیوار اتاقی که میز ناهار خوری در آن قرار داشت ، نصب شده بود. و تصویر شیشه ای نوشیدنی پوشیده در حصیر و در کنار آن قرقاولی به مسلخ رفته نقاشی شده بود. این تابلو نقاشی بسیار     بدیع بود  و با تزیینات دیگر خانه ها ی فامیل که شاید و حتی آن هم به ندرت  نوشته ای مذهبی یا شمایل پیامبر اسلام زینت بخش طاقچه و دیوارش بود تفاوت داشت .

 

در تزیینات این خانه سنت و تجدد به نحو دلپذیری در هم آمیخته بود . اتاق نورگیر بزرگ میهمان در طبقه دوم و  رو به شاخه های درخت ماگنولیا با مبل و میز پذیرایی تجهیز شده بود . در عین حال در زمستان ها در اتاق عقبی یک کرسی

بزرگ و لحاف مربوطه گذارده میشد .

 

عصر یک روز ( حدود 1334 – 1333 ) در دیداری خودمانی که پدر ومادرم و مرحوم عمو ضیا ء مدرس پور  در منزلشان حضور یافته بودند . خانمدای از شیما  دخترشان که آن موقع 10 سال داشت  خواستند که کمی از هنری را که آموخته بود با لباس مخصوص باله  برای مهمانان اجرا کند .  که البته این موضوع با تشویق و تحسین حضار خاص آن جلسه  روبرو شد ( باورتان میشود من در آن موقع 3 سال داشتم )  .

اینکه ایشان در آن سال ها دخترخود را به کلاس  با له فرستاده اند نشانه ای از دید روشن و باز ایشان است .

 

در تابستان ها که زمان فراغت دانشگاهی و تعطیلی مطب همسرشان بود به همراه خانواده  به اصفهان میرفتند .

 

حضورشان برای  بانوان و دخترشان شیما برای دختران و جوانان فامیل ، نسیمی روحبخش از تازگی و تجدد و گردش در اصفهان زیبا  بود .

 

در آشپزی و پخت غذاهای جدید سلیقه و ذوقی  داشتند . در زمانی که هنوز سس مایونز آماده ای در بساط  خوار و بار فروشان وجود نداشت . درست کردن این آمیزه  عجیب و خوش طعم و نحوه درست کردنش را با مواد لازم با اشتیاق آموزش میدادند .

 

کودکی خردسال بودم و به خاطر میاورم که در یکی از عروسی ها ی فامیل ( نمیدانم کدامیک ) چه شور و هیجانی گرد بشکه بستنی سازی که ایشان مدیریت و نظارت بر کار آنرا در دست گرفته بودند بر پا بود .

 

ازدواج کرده بودم  و ایشان گاهی برای هم نشینی با مادرم چند روزی به مهمانی به منزل ما میامدند . همسرم لعیا همیشه از آن روزها به خوبی یاد میکند .  روش درست  دم کردن و عمل آوردن یک فنجان قهوه ترک  عالی را ازیشان آموخته ایم . چیز دیگری که روش پختن و آماده سازی مواد اولیه اش را از ایشان آموختیم " برش " ( یک جور سوپ کلم خوشمزه روسی و مطلوب روزهای سرد زمستانی ) بود . در فرایند آماده سازی هم یکبار می خواستند سوالی را که پیش آمده بود تلفنی از خانم رزا منتظمی که با ایشان نسبتی داشت بپرسند .

 

نو آوری و تجدد شان ابدا برای بانوان سنتی فامیل آزار دهنده نبود ، زیرا در رفتارشان نوعی بی تکلفی و فروتنی  بود .

 

این خودمانیگری و بی تکبری شامل  خدمتگزارانشان نیز میشد . در تمام طول زندگی از کودکی تا زمان در گذشتشان،همیشه در اطرافشان کسانی بودند که خدمتشان را میکردند. با آنها مهربان بودند ، مراقب زندگیشان بودند . در مورد تحصیل و بیماری خدمه و فرزندانشان دلسوز بودند . پس از در گذشت همسرشان چه بسیار میشد که هنگامیکه مهمانی نداشتند با خانواده آنها که خدمتشان را میکردند بر سر یک سفره می نشستند و ناهار یا شام می خوردند.

اگر احیانا به جایی دعوت داشتند و آنها را به همراه برده بودند به نحو دقیقی مراقب خوراک و استراحت آنها بودند و گاه میشد که آنها را در کنار خود می نشاندند و مانند یک مهمان با آنها تعارف میکردند و همین کارها بود که مورد پسند خیلی ها نبود ولی مگر این رفتاری نیست که در سیره  امامان ما نقل میشود و باید الگوی شیعیان باشد ؟

 

ذاتا ٌ خوش خلق و شوخ طبع بودند، به یاد میاورم دریک گرد همایی خانوادگی در منزل ما و در جمع حضار ماجرای  بامزه ای را که در یکی از سفرهای تابستانیشان به اصفهان رخداده بود تعریف میکردند . داستان مربوط به روزی است که دایی شوهرشان آقای حاج میرزا عبدالکریم میرعمادی که منزلشان باغی در محله چرخاب اصفهان بود ، میهمانی ناهاری به افتخارشان برگزار کرده بودند . حوض بزرگ و نسبتاٌ عمیقی در میان اتاق نشیمن قرار داشت که احتمالا ٌ برای آب یاری باغ نیز مورد استفاده قرار میگرفت . وقتی چند مهمان جدید وارد شدند مهمانانی که قبلا رسیده بودند از جا بلند شده و مشغول خوش و بش و جا باز کردن برای تازه واردین بودند و در این حیص و بیص که همه نگاه و حواسشان به جلو بود . خانم قدسی خانم تمام قد و با لباس و هیئت مهمانی به داخل حوض میافتند . به خاطر میاوردند و با خنده تعریف میکردند که در این بین برادر شوهرشان آقا محسن گفته بودند " انبر را بیاورید" ( احتمالا جهت احتراز از تماس مستقیم با نا محرم ) .

 

پس از درگذشت شوهرشان در سال 1360 ، تا همین اواخر سال 1393 سنت پذیرایی نهار و عصر روز های دوشنبه  را برای همه ی دوستان و خویشانی که می خواستند  ایشان را ببینند به یاری و همت دخترشان شیما خانم  برقرار کرده بودند . و دیدار های دوشنبه ظهر خانه خیابان مهناز به صورت یک نهاد خانوادگی و دوست داشتنی در آمده بود .  ( هادی عزیز سال ها پیش در وبلاگ فرزندان میرعماد مقاله شیرینی  در مورد این دوشنبه ها  نوشته بود )  

 

از دست دادن این بانوی بزرگوار  را حضور محترم دخترشان شیما خانم ، جناب آقای دکتر میر عمادی و آقایان دکتر علی ، مهدی و رضا میرعمادی نوه های گرامیشان و همه خویشان و دوستانی که ایشان را دیده بودند و از محبت و مهمان نوازیشان بهره مند گردیده بودند ، تسلیت میگویم .

قدس ایران ریحان کشفی در روز 27 فروردین 1394 رخت به سرای باقی کشید . و در مزار خانوادگی گورت به خاک سپرده شد. یادش همیشه گرامی باد.

در روزها ئی که ایشان را به تازگی از دست داده بودیم در فکرشان بودم که این جمله از ذهنم گذشت که در یافتم میتوان آن را مبنائی برای ساختن ماده تاریخی برای سال در گذشت ایشان قرار داد .

 

" قدسی ایران از دار دنیا رفت " = 1394 شمسی  

 

                                                           محمد مدنی 


یاد یاران یاد باد : از محمد مدنی : آپادانا تیر ماه 1394
ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٥   کلمات کلیدی: طاهره میرعمادی

یاد یاران یاد باد

خانم طاهره میرعمادی  وفات 22/12/ 93

خانم قدسی نعمت اللهی  وفات 27 / 1/ 94

آقای امیر عباس نعمت اللهی  وفات 10 /2/ 94  

خانم دکتر بتول جذبی  وفات 15 / 2 /  94  

و آخرین

آقای دکتر جمشید مجاهد زاده ( همسر خانم دکتر دره جذبی )  وفات  26 / 3 / 94

بدین سان کاروان سالار مرگ  در فاصله کمی بیش از سه  ماه  5  تن از خویشاوندان عزیز ما را در سنین مختلف و با سوابق متفاوت یا بدون سابقه بیماری از میان ما همراه خویش برده است و ما را با یاد ایشان بر جای گذاشته است و  ما در برابر خواست قادر مطلق  جز تسلیم و رضا چه چاره داریم  ؟

یاد این بزرگواران را عزیز میداریم و نیکی هایشان را به یاد میاوریم و برای بازماندگان نزدیکشان ، صبر و آرامش قلبی آرزو می کنیم .

 

خانم طاهره میرعمادی 

( 3 / 7 / 1318 -  22 / 12 / 1393 )

ایشان نخستین فرزند مرحوم حاج آقا ابراهیم میر عمادی و حاجیه خانم رقیه سادات  بودند . در سال 1334 با پسر عمویشان آقا محمد ا لمدرس  فرزند مرحوم حجت الاسلام حاج آقا مصطفی معروف به سید ا لعراقین ازدواج کردند . قاعدتا ٌ ایشان در آن موقع در حدود 16 سال داشته اند و باید سال سوم دبیرستان را تازه به پایان رسانده باشند .

تصور میکنم ایشان از اینکه تحصیلشان نیمه تمام مانده است ، نمی توانستند خرسند باشند . در همه عمر نشان دادند که به آموختن علاقه بسیار دارند.

فرزند سومشان را داشتند که به واسطه علاقه ای که به آموختن نقاشی داشتند . در حدود شش ماه نزد  یکی از چیره دست ترین نقاشان مناظر اصفهان مرحوم " سمبات درکیورغیان "  در آتلیه نقاشیش واقع در خیابان چهار باغ اصفهان تعلیم دیدند . از ایشان نقاشی های آبرنگ زیبایی که حاصل آن دوران است ، به یادگار مانده است .

یکبار پسرم  میر عماد ازیشان پرسیده بود چگونه شما به عنوان یک زن  در محیط سنتی و مذهبی خانواده  که حتی خود نقاشی در دیدگاهشان عملی مذموم و غیر شرعی محسوب میشد به چنین کاری دست زدید . ایشان در جواب گفته بودند من همواره هر کاری را که درست میدانستم انجام میدادم و از احتمال مخالفت ها باکی نداشتم و در این راه از پشتیبانی همسرم همواره برخوردار بودم .  

حاصل ازدواجشان چهار دختر بود . که با یاری همسر ارجمندشان که در همه امور پشتیبانشان بود همه را تا  رسیدن به بالاترین مدارج تحصیلی همراهی کردند . و همگی منشاء خدمات موثر به اجتماع و همنوعان می باشند .

دختر بزرگ ایشان طیبه خانم که همسر برادر من آقای دکتر احمد مدنی هستند . درجه لیسانس مهندسی کشاورزی خویش را از دانشگاه جندیشاپور اهواز دریافت کردند  . این نکته مهمی است که در آن سالها خانم طاهره خانم و همسرشان با تحصیل دخترشان در یک شهر دور از اصفهان مخالفت نکردند .

فرزند دیگرشان خانم دکتر نجما مدرس پزشک متخصص کودکان از دانشگاه های اصفهان و شیراز هستند  و در اصفهان به در مان فرزندان این مرز و بوم اشتغال دارند . ایشان همسر آقای دکتر علیرضا نعمت اللهی جراح و متخصص ارتوپدی هستند.  

دیگر دخترشان مرضیه خانم ، دارای درجه دکترای علوم آزما یشگاهی از دانشگاه شیراز و اداره کننده یک واحد آزمایشگاه پزشکی در خطه اصفهان هستند . همسر ایشان جناب آقای مهندس حسین حسینی از صاحب منصبان شرکت کارخانه های فولاد مبارکه اند.

و کوچکترین فرزندشان خانم دکتر زهرا المدرس ، پس از اخذ  لیسانس در دانشگاه های ایران ، تحصیلات خود را تا حصول درجه دکترای شیمی از دانشگاه لیدز انگلستان ادامه دادند که شرحی از مراسم و روز دریافت این مدرک قبلا ٌ، در آپادانا درج گردیده است .

ازسال 1380 که پدر ارجمندشان آقای حاج آقا ابراهیم میرعمادی به علت بیماری بستری شدند تا زمان فوت آن مرحوم در سال 1384 ، عاشقانه از پدر پرستاری کردند . پس از آن خودشان بیمار شدند و در عین حال از همسر گرامی خود که علیرغم روحیه شادشان بیمار و کم توان شده بودند با تمام وجود و پروانه وار مراقبت میکردند . پس از در گذشت همسرشان  در آبان ماه 1392 زمان زیادی نگذشت که آثار بازگشت بیماری خودشان ظاهر شد . بیماری که وجودشان را فرسوده میکرد و نهایتا  در سحرگاه 23 اسفند 1393  رخت به سرای باقی کشیدند . یاد شان همواره گرامی است .

برادرم دکتر احمد مدنی قطعه شعری  در رثای ایشان سروده اند که در جمع خانوادگی خوانده شده است :

مهر و محبت ز تـو اندوختیم        صبر و تحمل ز توآموختیم

از تـو خریدیم گذشت و وفـا                  فخـر به ایـثار تو بفروختیم

اخگری از مشعل مهر تو بود                شـعلۀ عشقی اگر افروختیم

لیک چوگردون ره دیگرگرفت               راه تـو را با مـژه گان روفتیم

دیدۀ خونـبار پر آمال خویش                  بهر شفای تو به در دوختیم

حیف که گردون سریاری نداشت            هرچه سرخویش به درکوفتیم

در غم فقدان جگر سـوز تو                  طاهره جانم، بخدا سوختیم

 

 


خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢   کلمات کلیدی: وبلاگ فامیلی ،هادی سجادیان

 برای بهتر خوانا بودن آپادانا از مسیر اینترنت اکسپلورر استفاده فرمائید!

خاطره بازی با همراهیهای مجازی

پروپا گا ندا ییزم خانوادگی! 

امروز درست 3041 روز از راه اندازی وبلاگ رسمی میرعماد می گذرد. وقتی به 9 سال پیش باز می گردم و شور و شوق راه اندازی وبلاگ را در ذهن خود مرور می کنم، به خاطر می آورم چقدر امید پشت این وبلاگ پنهان داشتم. باور داشتم دست به اقدامی زده ام که فواصل را از میان برمی دارد و همه ما را از نقاط مختلف تهران، ایران و دنیا کنار هم جمع می کند. ایام، ایام اینترنت Dial Up بود و هربار متصل شدن به اینترنت، توام بود با همان سروصداهای عجیب و غریبی که باور نداشتم روزی حالت نوستالژیک نسبت بدان پیدا کنم. با این حال، با تمام مشکلات کار را آغاز کردم. هرچند سلیقه کمال گرایانه من چیزی حدود 4 ماه آغاز رسمی پروژه را با تاخیر همراه کرده بود، چون تصمیم اولیه، تاسیس یک سایت اینترنتی بود با این شمایل که در صفحه اول کاربران اصطلاحاً Login کنند تا اطلاعات فامیلی در دسترس اجانب نباشد. اما، وقتی دیدم که زمان و هزینه چنین سایتی را در دسترس نمی بینم، فکر کردم با ساده ترین شکل ممکن آغاز کنم و آهسته آهسته و بر اساس مشارکت و بازخورد کاربران نسبت به توسعه آن اقدام کنم.

صرفنظر از مسائل فنی، محتوای آن تقریبا با همان چه که مد نظرم بود آغاز شد، اشتراک گذاری موضوعات ترجیحا فامیلی یا دیدگاه هریک از اعضای خاندان در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی و یا سایر موضوعاتی که کاربران مدنظر داشتند. در حقیقت وبلاگ را یک گردهمایی می دیدم که مواردی که در آن مطرح می شود، دقیقا همانند مواردی بود که در یک میهمانی می توانست مطرح شود.

 مصاحبه با آقای طه میرعمادی (لینک : http://esfahanfamily.persianblog.ir/post/3/) بدون تردید، یک آغاز با شکوه بود، مصاحبه ای که فکر می کنم حتی در قیاس با مصاحبه هایی که در ایام محدود روزنامه نگاری داشتم، برجسته ترین اتفاق مطبوعاتی زندگی من بود. ضمن اینکه از حسن استقبال دایی طه هم بسیار به وجد آمده بودم، چون استرسی که قبل از مصاحبه داشتم باعث شده بود حتی وقتی تلفنی با ایشان قرار ملاقات می گذاشتم، چیزی از مصاحبه نگویم، از ترس اینکه شاید موافق نباشند. فکر می کنم اگر این مصاحبه، نقطه شروع نبود، هرگز وبلاگ شکل و شمایل رسمی به خود نمی گرفت. مصاحبه در حقیقت تثبیت کننده وبلاگ به عنوان یک تریبون رسمی برای اعضای خاندان بود.

کار ادامه داشت. استقبال های اولیه چنان خوش آیند بود که انگیزه اولیه ام را چندین و چند برابر کرده بود. مطالب متعددی کار شد که برخی از آنها بسیار هم برایم ماندگار هستند. مطلبی که در خصوص روضه های اصفهان منتشر کردم و بلافاصله نقد آقای محمد مدنی بر مطلب من و مجددا پاسخ من به نقد محمد مدنی، شاید یکی از پرمخاطب ترین مطالب وبلاگ بود. البته در این بین یک پیام پنهان مهم هم به مخاطبان منتقل گردید، که نقد دوستانه و کنار هم قراردادن نظرات مخالف با حفظ حرمت و احترام بود. یا در خصوص مطلبی که در مورد قبولی های کنکور سال 1385 کار شد، اظهارنظر های متعددی به دستمان رسید. شاید یکی از مشکلات اساسی ما در دوران فعالیت وبلاگ، سکوت منتقدین آن بود. در حقیقت جماعت خاموش، تعداد قابل توجهی از اعضای خاندان بودند که بعدها فهمیدم وبلاگ را دقیقا رصد می کنند و به تمام مسائل آن آگاهند، انتقادات فراوانی هم به آن وارد می دانند، اما بنا به دلایل مختلفی نه اقدام به اظهار نظر و نقد وبلاگ می کنند، نه حتی به صورت شفاهی انتقاداتشان را به خود من منتقل می کنند. برخی البته شیطنتهایی می کردند و موضوعاتی را در قالب ایمیل های ناشناس و پیام های بی نام به من منتقل می کردند که بیشتر شکل خرابکاری داشت تا نقد. در ادامه حرکت، مخاطبین وبلاگ در حقیقت همان تصمیم سازان و نویسندگان آن بودند و کمتر مخاطبی خارج از دایره تحریریه وبلاگ پیدا می شد. شاید همین روند منجر به انزوای وبلاگ در مقاطع مختلف زمانی شد. از طرفی دیگر، به واسطه ازدحام برنامه های روزانه فرصت انجام فعالیت های ژورنالیستی و تهیه خبر و مصاحبه را نداشتم و سایر اعضاء نیز بیشتر به نگارش دیدگاه های خود در باب موضوعات مختلف می پرداختند.

در این بین و در آغاز سال 88، تصمیم گرفتم سر و شکل تازه ای به وبلاگ بدهم. برای آنکه کمی رنگ و لعاب ظاهر کار متنوع شود، اقدام به خرید یک Domain با عنوان Esfahanfamily و مقدار کمی Host کردم. عکس ها و تصاویر به وبلاگ اضافه شد و طراحی بدنه سایت نیز شکل و شمایل تازه تری به خود گرفت. این روند، شاید برای مدت محدودی خون تازه ای به رگ های وبلاگ تزریق کرد. در این بین در تولید محتوا هم کمی فعال تر از قبل عمل کردم. انجام مصاحبه ها از سر گرفته شد و مطالب فامیلی بیش از پیش مورد تولید و نشر قرار گرفت. هرچند جدا شدن محمد مدنی از جرگه نویسندگان و تاسیس وبلاگ شخصی شان در اوج بحران مخاطب کمی فشارها را افزون کرد اما در روزهای ابتدایی سال 88 چند شماره خوب کار شد. البته شخصا تلاشی زیادی داشتم تا محمد مدنی را در وبلاگ حفظ کنم، چون معتقد بودم جدا شدن ایشان از وبلاگ و راه اندازی یک وبلاگ جدید، شاید همراه با چند دستگی در مخاطبین و رفته رفته ناکامی هردو رسانه شود (اتفاقی که می توان گفت تقریبا رخ داده است) حتی پیشنهاد کردم تا مدیریت همین وبلاگ را اساسا آقای مدنی به عهده بگیرند، اما عزم ایشان در راه اندازی یک رسانه جدید فوق العاده جدی بود. در این بین همت و همراهی سایر نویسندگان و اعضای تحریریه نیز ستودنی بود. شاید وبلاگ فرزندان میرعماد، به نوعی اولین شبکه اجتماعی یک خاندان بود، و وقتی رفته رفته  Facebook جای خود را در دل مخاطبین ایرانی باز کرد و اشتراک گذاری دیدگاه ها در صفحه شخصی امکان پذیر شد، کمتر کسی تمایل به نوشتن مطالب در سایت فامیلی داشت.

به هر روی 27 خرداد 1389 در اوج گرفتاری شغلی آخرین شماره سایت کار شد، شماره ای ویژه فوت ناگهانی سهیل سادات، که بالطبع اقتضای حال و هوای آن روزها بود.

 برخی خاطرات و پشت پرده های سایت هم همواره برایم ماندگار شده اند، هرچند برخی از آنها خاطرات چندان خوشی هم نیستند، اما فکر می کنم از تجربه اداره چنین وبلاگی، به دست آورده های فراوانی دارم. از تماس 3 بعد از ظهر جمعه خانمی که تاکید داشتند تا نام همسرشان حتما ذیل تصویرشان قید گردد، تا تماس دوستی که می خواست برای پیشبرد فعالیت های کاری اش شخصا تبلیغات انجام دهم و پیامی که یکی از بزرگان دستور دادند در وبلاگ ذکر کنم و البته من نپذیرفتم تا کسانی که اصرار داشتند مورد مصاحبه قرار گیرند تا ناگفته هایشان را خطاب به خاندان بگویند. همه و همه خاطراتی بودند که اتفاق افتادند و البته خاطرات گفتنی و ناگفتنی فراوان دیگری نیز وجود داشت.

به هر روی، فکر می کنم نداشتن فرصت کافی برای تولید محتوا، عدم فعالیت تعداد زیادی از مخاطبین، تاسیس یک وبلاگ موازی، روی آوردن مخاطبین به سایر شبکه های اجتماعی و ... همه و همه دلایل کمرنگ تر شدن وبلاگ فرزندان میرعماد بود.

اما امروزوقتی به صفحه آرشیونوشته های وبلاگ

( لینک http://esfahanfamily.persianblog.ir/archive ) مراجعه می کنم، با آلبومی از خاطرات ماندگار زندگی خود مواجهم و دوستانی که در این بین همراه بودند و تعداد فراوانی از اتفاقات خوش و ناخوش. از طریق این وبلاگ نیز بار دیگر از همراهی همه عزیزان در طول مدت فعالیت های وبلاگ صمیمانه قدردانی می کنم. شاید وقت آن باشد که با نگرشی جدید و با عزم و اراده ای متفاوت از قبل به سمت تولید یک نشریه خانوادگی حرکت کنیم. حرکتی که بی شک مستلزم هماهنگی و همراهی عده زیا دی از خاندان خواهد بود.

 

                                   به امید دیدار

                                    هادی سجادیان

نظر ها : 

پنجشنبه، ٧ اسفند ۱۳٩۳  - ۱:۱۳ ‎ق.ظ

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

با سلام به عمومحمد عزیز و شوهر دختر عمه ی عزیز! امیدوارم حالتون خوب باشه. خیلی خوشحال شدم از این خبر خوب که شاید وبلاگ فامیلی قراره دوباره راه بیفته و اینکه وبلاگ آپادانا هم دوباره فعال شده. کاملا می فهمم که گرداندن وبلاگ کار زمان بریه و ادامه ی فعالیت آپادانا و راه افتادن دوباره ی وبلاگ فامیلی هر دو نیاز به همراهی و همکاری جمعی داره. من خیلی از هر دو اتفاق استقبال می کنم.

نویسنده: نرگس 

 

شنبه، ٩ اسفند ۱۳٩۳  - ۸:۱۳ ‎ب.ظ

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

هادی عزیز، از شما ممنون که بار دیگر ما را با نثر شیرین و صمیمیت در احساسات و اندیشه هایت شریک کردی .

 نویسنده:محمد مدنی

 

سه‌شنبه، ۱٢ اسفند ۱۳٩۳  - ۱٢:۴۸ ‎ب.ظ

 

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

 

سلام به نرگس خانم عزیز. سپاس از اینکه وقت گذاشتی و متن حقیر رو خوندی و از اظهار نظرت هم بی نهایت متشکرم. در خصوص وبلاگ هم حقیقتا اگر زحمات خودت و باقی دوستان نبود هرگز موفقیتی حاصل نمی شد. به هر روی از لطفت ممنونم و برات آرزوی موفقیت می کنم.

 

نویسنده:هادی سجادیان[Hadi_sadjadian@yahoo.com]

 

سه‌شنبه، ۱٢ اسفند ۱۳٩۳  - ۱٢:۴٩ ‎ب.ظ

 

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

 

محمد مدنی عزیز، سپاس فراوان از شما که محبت کردید و نوشته های من رو در وبلاگتون منتشر کردید. ان شا ء الله باز هم در ادامه مسیر موفق و موید باشید.

 

نویسنده:هادی سجادیان[Hadi_sadjadian@yahoo.com]

دوشنبه، ٢۵ اسفند ۱۳٩۳  - ٢:٢۳ ‎ق.ظ

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

باسلام و درود بینهایت.  من هم به نوبه خود از فعالیت یک شبکه ابتدایی اجتماعی - فامیلی خیلی خاطره ها دارم و برگ نوشته هایی که یا برای تایپ کردن بوده یا چاپ مطالب وبلاگ برای خواندن بقیه دوستان. مهم استفاده بهینه از امکانات در زمان است که فکرکنم پیوندی متفاوت بین فامیل بوجود آورد و برای خودش جالب و هیجانی بود. یادآوری یه زمانی که منتظر شماره نو با نوشته هایی از فامیل بزرگ در دهکده ای دوست داشتنی بودی تو را بوجد میاورد .هادی جان ، محمدجون و اهالی باصفا خیلی ممنون و متشکر

نویسنده: سیدخندان

 


چند حکایت و نقل فامیلی : محمد مدنی : آپادانا بهمن ماه 1393
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٤   کلمات کلیدی: علی میر عمادی ،منوچهر مدنی پور ،مونا ،احمد رضا سادات

یاد آوری : برای دیدی چشم نواز از راه " اینترنت اکسپلورر " آپادانا را باز کنید .

 

چند حکایت و نقل فامیلی

عصر روز جمعه 19 دی ماه 1393 مصادف با سالروز فرخنده میلاد نبوی ، این شادی را داشتم که در جشن عقد خویشاوند عزیزم آقای احمد رضا سادات و خانم مریم اکرامی شرکت کنم . جشن در سالن مجتمع سنگتراشان اصفهان در جاده دولت آباد برگزار شد . شرکت در این جشن باز برایم فرصتی فراهم آورد  که هرچند کوتاه با  برادر عزیزم و خویشاوندان  و دوستان دیرین دیداری تازه کنم .

داماد  آقای احمد رضا سادات ، فرزند جناب آقای صالح ( میر مهدی ) سادات و دختر دایی گرامی اینجانب سرکار خانم  حوری نعمت اللهی هستند . ایشان درجه لیسانس خویش را در رشته مهندسی متا لورژی از دانشگاه یزد دریافت کردند و پس از طی دوران خدمت نظام وظیفه خویش در لباس افسری نیروی انتظامی ، در یک مجتمع صنعتی آلومینیوم واقع در بندر عباس به کار مشغول شدند و اینک پس از گذشت چند سال به فرخندگی پایه های زندگی مشترک خود را بنیاد نهادند . برای این زوج جوان آرزوی شادکامی و پیروزی در همه مراحل زندگی را دارم .

*  در بازدیدی که تازگیها از سایت دودمان نمای  فامیلی داشتم ( پیوند آدرس سایت در کنار سمت راست  صفحه اول آپادانا درج شده است . ) متوجه شدم که امکان جدید و جالبی با همت جناب آقای عبدالله سجادیان به آن افزوده شده است و آن اینکه با کلیک روی اسامی اشخاص در صورتیکه عکسی از آنان نزد مدیران سایت  موجود باشد ، می توان آنرا مشاهده کرد . این بسیار ابتکار جالبی است و کامل شدن آن به همت و همکاری همه ما و شما خویشاوندان عزیز بستگی دارد که عکس مناسبی از خود و نزدیکان خود را بدین منظور به ایمیل مدیریت سایت دودمان نما ارسال فرمایید.

* یکی از شادی های سفر من به اصفهان دیدار چند نوگل نوشکفته فامیل بود که تاکنون موفق به دیدارشان نشده بودم .

- دوقلوهای شیرین و نازنین "بهنود"  و "بهی نا " فرزندان جناب آقای محمد رضا سادات و مریم خانم که در ماه های نخستین زندگیشان هستند . و به آرامی در دل عموی تازه دامادشان جا خوش کرده بودند . و دیگر

- " رادین " فرزند دوست داشتنی جناب آقای امیر علی نعمت اللهی و عفیفه خانم . 

* غروب روز 5 بهمن بود که زنگ تلفن خانه به صدا در آمد  و در آنسو صدای شاد و شادیبخش و گوشنواز پسر عمه عزیزم  منوچهر مدنی پور و همسر گرامی و مهربانشان ملیحه خانم  از شهر بوستون آمریکا بود که احوالپرسی میکردند .

جا دارد به خاطر این محبت و همتشان از ایشان تشّکر کنم و بیا موزم .

*  اگر هم عادت  گشت زدن در دنیای اینترنت را ندارید این بار به  توصیه من عمل کنید و در " یو تیوب " ، علی میرعمادی را بیابید . این خویشاوند عزیز و خوش ذوق ما که دکترای زبان شناسی از آمریکا دارند و پس از سالها تدریس در دانشگاه علامه طباطبا ئی تهران هم اکنون مدتی است که رحل اقامت در خطه ی کالیفرنیا افکنده اند . خوانندگان وبلاگ ما را از نوشته های دلپذیر ایشان بهره ها بود ( امیدوار و آرزومندم که پس از این نیز چنین باشد )

 به هر روی ایشان صاحب قریحه ی شاعری هم هستند و اشعارشان را با صدای خویش همراه با ترنم موسیقی و تصاویر مناسب و هماهنگ برای استفاده دوستداران ارائه کرده اند .

همت و علاقه و شور زندگی  ایشان را تحسین میکنم و آنرا به عنوان مشوق و سر مشقی برای خود محسوب میدارم .

*  این یکی دیگر تا حدی جنبه پیش آگاهی دارد :

دختر برادر نازنین و عزیز من خانم مونا مدنی که از دانشگاه تهران  در رشته مدیریت اجرائی  دارای درجه کارشناسی ارشد است و اکنون در شرکت بین المللی نستله  ( قسمت  ایران ) اشتغال دارد . به آرامی دارد وارد زندگی مشترک زناشوئی میشود .

به نام پروردگار زیبایی­ها و دانایی­ها

         جشن نامزدی دوشیزه مونا مدنی و آقای رضا حقیقتی، از ساعت 7 بعدازظهر روز پنجشنبه 30 بهمن ماه 1393، برپا خواهد شد.   

برای ایشان و همسر آینده شان آرزوی شادکامی و شادابی و بهترین ها را دارم .

                                                           محمد مدنی

نظر ها :

 

 چهارشنبه، ٢٩ بهمن ۱۳٩۳  - ٧:۵۶ ‎ب.ظ

 

چند حکایت و نقل فامیلی : محمد مدنی : آپادانا بهمن ماه 1393

 

سلام عمومحمد عزیز، خیلی خوشحال شدم که وبلاگ آپادانا را مثل قبل پر از مطالب جالب و خبرهای به این خوبی دیدم. خدا را شکر و خیلی ممنون از شما.

 

نویسنده: نرگس

 


← صفحه بعد