بید من : نوشته خانم طاهره مدرسپور : آپادانا خرداد - مرداد 1388
ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٥   کلمات کلیدی:

با سپاس فراوان  از جناب آقای امیر طاهر کیوانی و خواهر گرامیشان، فرزندان شادروان خانم طاهره کیوانی ( مدرس پور ) و جناب آقای ضیاءالدین کیوانی، که همراهیشان با آپادانا ، بهره مندی بخش بزرگتری از خاندان فرزندان میرعماد را از نوشته های ارزشمند مادر گرانقدرشان میسر ساخته است.

 

جناب آقای محمد مدنی

باسلام نوشته " بید من ..." از مادرم شادروان خانم طاهره کیوانی ( مدرس پور ) را جهت درج در وبلاگ تقدیم میدارم .

                                               امیر طاهر کیوانی ( 26 /2 /88)

                                                                                                   

 

" بید من ..."

از پشت پنجره به درخت بیدی نگاه می کنم که تقویم من است. گیسوان قشنگش را به دست نسیم بهاری سپرده و رقصان از موج باد ، دلبری می کند . از هنگامی که هوای تولد بهار در فضا موج می زند ، درخت من در هاله ای از وهم سبز فرو می رود . به او نگاه می کنم تا وهم سبزش تبدیل به حجم سبز جوانه ها شود. برگ های ریز و نورس شاخه های افشانش را می آرایند و بید من درخت دوست داشتنی من کم کم تکامل می یابد . سر تا سر بهار چشم انداز من است و من موج و شور حیات را در آن می بینم .

......

تا تابستان از راه میرسد برگ های سبز نورسش به سبزی تیره تری می گرایند و درشت تر می شوند و حالا در اوج تکامل تکیه گاه چندین لانه پرنده است و سایه سخی آن وسعتی را در خود گرفته است . در خت من درست مثل انسانی در اوج در نهایت بخشندگی و ایثار است . دیگر شاخه هایش به دست هر نسیم وحشی افشان نمی شود.

لرزشش ، لرزش موجودی است که از طبع بخشاینده خویش لذتی وافر می برد و من هر غروب تابستان از پنجره های اتا قم که با حصیر های خنک کننده مستور است ، به "بید" می نگرم و احساس می کنم که با بودن او من هم هنوز هستم.یک تابستان دیگر و من هنوز بیدم را می بینم که خورشید را با تمام ابهت و بزرگیش در نهان شدن غروبگاهی یاری میدهد و آخرین اشعه های گرم و سوزان را با طراوت خنک شاخسارش تلطیف میکند.

پاییز از راه می رسد. پرنده ها آماده مهاجرت میشوند و بید من با دلبستگی موجودی که به از دست رفتن پیوستگی هایش با دیده حسرت می نگرد به آشیانه های که تهی میشود به جوجکانی که پر گرفته اند و کامل شده اند نگاه می کند. سوز سرد پاییز برگ های زرد شده اش را به تاراج می برد و سرمای زود رس خزان شانه هایش را عریان می کند و من هنوز به بید نگاه میکنم . از پشت شیشه های پنجره به او نگاه میکنم و میگویم غمگین مباش من با توام ، من هنوزهستم ، و این خزان دیگر هم ، تو تنها منظره دیدگان منی .

با پشت سر گذاشتن ماه های تکامل تابستانی پر برکت ، خزان نزدیک شده و او افول را از اوج می بیند و حس میکند.

وقتی اولین برف زمستانی می نشیند ، من زیبا ترین مناظر دتیا را پیش رو دارم . شاخه های لخت و عریان بید بر تن پوش سپید برف مزین شده اند . بید فروتن من سر زیر حجم سپید برف دارد و چون اسطوره ای از زیبایی و جمال جلوه گری می کند. اگر هوا آفتابی شود شاخ های سپید بید مثل مجسمه ای تلالو میگیرد و ذرات ریز براق برف چشم را خیره می کند ولی با تمام این اوصاف زندگی بید من رو به افول است و من این را می دانم .

اما جای هیچ غمی نیست باز بهاری دیگر ، تولدی دیگر و زندگی دیگر ، برای بید من همیشه امید تولدی دیگر در آستانه بهاری دیگر وجود دارد و بدین ترتیب من سیر تداومی زندگی را ، چهار فصل حیات را، در رخسار زیبای این درخت نظاره می کنم پشتم از سرمای خزان عمر می لرزد . در آستانه بهار طبیعت خمودی خزان دارم اگر من هم بید بودم اگر می دانستم که از پس خزان و زمستان عمر تولد وهم سبز در انتظارم نشسته است چه زیبا بود .افسوس که برای ما انسان ها تجربه تکرار بهار طفولیت، تابستان جوانی ، خزان پیری و زمستان مرگ این چهار فصل سفر زندگی ، محال و غیر ممکن است .

اگر امید بهاری دیگر نیست. اگر این لحظه ها و دقایق که میگذرد دیگر برایمان تکرار نخواهد شد . اگر فرصت جبران از ما دریغ میشود ، بیایید با هم مهربان باشیم . بیایید دلی را نشکنیم که زحمت مرهم گذاشتن نخواهیم داشت . بیایید صمیمیت را جایگزین احساس دشمنی و کینه توزی کنیم . بیایید انسان باشیم اگر چون بید ما را مجال " تولدی دیگر" نیست.    

                                              طاهره مدرس پور