فهرست مطالب این شماره : آپادانا خرداد - مرداد 1389
ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۱   کلمات کلیدی:

آپادانا ، خرداد – مرداد  ماه 1389

 در این شماره میخوانید :

§         یادها و گزارش روزها

§         در سوگ سهیل

§         کنسرت پاپ علیرضا عصار

§         نقد ونظری بر فیلم طهران – تهران

§         نیایشگاه امامزاده میر عماد   مصاحبه با مهندس میر عمادی

§         آشنایی با گفتار در مانی        احمد رضا خاتون آبادی

§         شان صدور غزلی از حافظ     به نقل از کتاب  " حبیب السیر "

§         خاطرات تحصیل طب (١٢)     دکتر احمد مدنی

§         من چه هستم ؟                   علی میر عمادی

 

با عرض پوزش از خوانندگان محترم لطفا مطلع باشید که هم اکنون در تلاشم تا عکس های مربوط به :

" نیا یشگاه  حضرت امامزاده میر عماد  "

را در " آپادانا  مصور "  قرار دهم


یادها و گزارش روزها : از محمد مدنی : آپادانا خرداد - مرداد 1389
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٠   کلمات کلیدی: نرگس نعمت اللهی ،هادی سجادیان ،ولیمه حج ،ابو طالب نعمت اللهی

یاد ها و گزارش روزها

دوشنبه 17 خرداد

در گذشت مادری ارجمند 

خانم  اشرف سید الاسلامی ، مادر نجما خانم سید الاسلامی ( همسر جناب  آقای احمد حسینی  ) به رحمت خدا رفتند . ایشان دختر مرحوم آیت الله طیب از روحانیون برجسته اصفهان بودند ، که در حال حاضر خیابان و چهار راهی نیز در اصفهان رسما بنام ایشان است .

 بانویی بسیار متشرع و محترز از رفت و آمد متداول با خلق بودند .

مادر گرامی همسرم خانم زهرا مهدوی ، برایم تعریف کردند که مرحوم  آیت الله طیب در مراسم ازدواج نجما خانم ( سال  1360)  ، خطبه عقد نوه شان را با روحیه ای شاد و خرم و همراه مطایبه به جا آوردند.

بی مناسبت نیست که در اینجا یادی نیز از همسر آن مرحومه ، مرحوم حجت الاسلام جناب احمد آقای سید الاسلامی ( ابوی نجما خانم حسینی )  بنمایم که بنا به گفته مادرم سیدی بسیار خوش برخورد ، خوش محضر و خوش سخن بوده اند . ( وفات 1375 و مدفون در گورت ). ونیز مادر آن مرحوم خانم فاطمه شمس الشریعه ( وفات 1373 و مدفون در گورت ) دختر حاج آقا مرتضی خاتون آبادی که مجددا خانم زهرا مهدوی ازیشان به عنوان خانم سالخورده ای با روی گشاده و خندان و مردمدار و خوش مشرب یاد میکنند . خداوند همگی رفتگان را بیامرزاد .

شرکت در مراسم خاکسپاری آن مرحومه در روز سه شنبه 18 خرداد موجب شد که " باغ رضوان " اصفهان را هم ببینم آنجا را بسیار آرامتر از " بهشت زهرا " ی تهران و مکانی  سبز و خرم و با طراوت یافتم . برای روح تازه در گذشته آرزوی آرامش و شادی میکنم و برای ( نجما خانم و احمد آقا حسینی و امیر و نصیر عزیز ) و سایر باز ماندگان آن مرحومه طلب صبر بر این فقدان مینمایم .

 

دوشنبه 17 خرداد 1389

فقدان فرزند و مادری مهربان

 

در میانه صحبت هایی که بین اطرافیان در منزل مرحومه خانم سید الاسلامی در جریان بود ناگهان به این حقیقت تلخ پی بردم که در اسفند ماه گذشته سرکار خانم پری فرخانی و فرزندشان مهندس رضا فرخانی نیز به فاصله چند هفته درگذشته اند . بیش از دو ماه  و نیم  از واقعه گذشته بود و من بی خبر بودم .

البته من  با خود در گذشتگان آشنایی رودررو نداشتم . میدانستم که خانم پری خانم چند سال است که از بیماری سرطان رنج می برند و تحت درمانند . فرزندشان مهندس رضا فرخانی را در جلسات عمومی در اصفهان دیده بودم . اندکی  فربه بودند خندان و شوخ طبع بودند و همواره در برخورد با آقا باقر نعمت اللهی در جلسات عمومی مقداری طنز و تیکه خاص اصفهانی با هم رد و بدل میکردند. و از همینجا لهجه غلیظ " جرقویه " ای ایشان را شنیده بودم . 

برادر مهندس رضا ، مهندس علیرضا فرخانی با من دوستند و چند سال در اوایل دهه 60 با یکدیگر در شرکت مهندسین مشاور برنامه ریزی و طرح  همکار و چندین  بار تا اهواز و سوسنگرد با یکدیگر هم سفر بوده ایم .

 علاوه  بر همه پیوند های خانوادگی  که تاکنون داشته ایم ، خانم دکتر فریبا فرخانی که سوگوار از دست دادن مادر مهربان و برادر نازنین خود ند ، همسر پسر عموی گرامیم آقای دکتر احمد سجادیان هستند. 

در گذشت این مادر و فرزند را حضور سرکار خانم دکتر فریبا سجادیان فرخانی ، احمد و دانیال عزیز و  آقای مهندس علیرضا فرخانی و همه دیگر باز ماندگان آن بزرگواران صمیمانه تسلیت میگویم . 

شنبه  5  تیر ماه  برابر  13 رجب

ولادت امیر مومنان علی  بن ابیطالب 

جشن و مهمانی  ناهار در منزل مرحوم آقا میرزا ابو طالب نعمت اللهی برقرار است . آقایان در حیاط و طبقه پایین و  خانم ها در اتاق طبقه بالا . از وقتی خود را شناخته ام ، هر وقت در تهران بوده ام در مواقع جشن عید غدیر یا رجب شهر به این بزرگی  برایم به راهرویی تبدیل شده است با فقط  دو در ، یکی در خروجی منزل ما و دیگر در ورودی خانه جشن .

در زمان کودکی آن موقع که منزل دایجون دکتر ( آقای دکتر ابراهیم نعمت اللهی ) در کوچه نظامیه محل برگزاری جشن بود . تلالو چراغ های بلند زنبوری که به کمک برق میامدند و کوچه و حیاط را روشن میکردند . حضور آقایان محمود ازهر، محمود خاتون آبادی و حسن مدنی پور ، که  کت و شلوار و کرا وات شیک پوشیده بودند  و هرسه در آن موقع در دانشگاه های تهران دانشجو بودند و با شیطنت میکروفون و بلند گو را قبل از آغاز برنامه با یک دو سه امتحان میکردند . قامت خدنگ مرحوم مهندس اسماعیل نعمت اللهی که با جدیت مشغول رتق و فتق و مدیریت جلسه بود . حیاط با صفای منزل که دور تا دور آن صندلی چیده بودند . همه از یاد های من از این جشن است . چهره های نام آشنای فرهنگی و دانشگاهی نیز گاه  به اعتبار دعوت دایجون دکتر درمیان مهمانان حضور میافتند از جمله دکتر علی اکبر سیاسی و دکتر چهرازی . یکبار نیز به یاد دارم که آقای مهران مرا به هم صحبت خود که روی صندلی  پهلویشان نشسته بود معرفی کردند ، مردی بود با قامتی کوتاه و مدور ، و سبیلی پر پشت و آویخته ، وی که کسی جز مرحوم صبحی مهتدی داستا ن گوی ظهر جمعه ها ی رادیو ایران برای بچه ها نبود ، اسمم را در دفتر کوچکی که از جیب بغل کتش بیرون آورد ، یاد داشت کرد و تا چند جمعه پس از آن من شنونده  پر و پا قرص برنامه صبحی بودم  تا اسمم را شنیدم . 

دوشنبه 14 تیر ماه  1389

میگو 

مزده به علاقه مندان خوراک میگو . در خیابان خردمند جنوبی پایین تر از کریم خان ، به تازگی رستورانکی  بنام " شریمپی " باز شده که اختصاصا به غذاهای میگو دار آنهم به سبک کره ای  می پردازد. حد اقل به یکبار امتحانش می ارزد. 

  

یکشنبه 20 و دوشنبه 21 تیر ماه 

تعطیلات عمومی ناگهانی 

این دو روز از طرف دولت بطور ناگهانی تعطیل اعلام شد . گرمای بیش از اندازه هوا و کمبود برق به عنوان علت  بیان شده است . البته به نظر نمیرسد که میزان گرما برای این موقع سال خیلی دور از انتظار باشد . والله اعلم بحقایق الامور.

 

چهار شنبه 23 تیر ماه  1389

موفقیت یک بانوی عزیز فامیل

خانم  مهندس نرگس نعمت اللهی امروز از پایان نامه خود به نام " افعال  میانه در اوستای جدید " (با راهنمایی استاد خانم دکتر مقدم ) جهت کسب درجه کارشناسی ارشد ( فوق لیسانس ) از دانشگاه تهران  در رشته  فرهنگ  و زبان های باستانی  دفاع کردند که  با نمره  20 از جانب داوران ارزیابی و پذیرفته و تحسین شد . این موفقیت درخشان را حضور ایشان و خانواده گرامیشان تبریک میگویم .

در انتظار در یافت اطلاعات جامعتر ی ازیشان  در مورد پایان نامه شان هستم .

این موفقیت یکی از فرزندان این خاندان بود که من از آن خبر دار بودم ، شما نیز در مورد موفقیت نزدیکانتان برای ما بنویسید , من خوشحال میشوم که آنرا انتشار دهم .

 

یکشنبه 27 تیر ماه 1389

سفر زایرین خانه خدا بی خطر و با برکت باد  

در کوچه ها و خیابان های محله چیذر به سمت منزل آقای مهدوی در حرکت بودم . راهم را اندکی گم کرده بودم تا انتهای خیابانی پهن و گشاده رفته بودم و آنرا جز بن بستی نیافته بودم ، داشتم از بن کوچه بر میگشتم که تلفن همراهم زنگ زد . هادی سجادیان بود از فرودگاه ، به همراهی  طاهره خانم عازم زیارت خانه خدا به قصد حج عمره . خداحافظی کردند و سفارش که در وبلاگ از جانب آنها از همه دوستانی که موفق به خداحافظی با آنها نشده اند ، طلب حلالیت کنم . 

شاید از دو  هفته قبل از دیگران شنیده بودم که به سلامتی عازم زیارتند و مترصد شنیدن صدایشان و چون علامتی ظاهر نشده بود اندکی دلخور و این اشعار حافظ را مناسب حال می یافتم که :

 یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد                                            به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد 

 تا آنجا که می فرماید (البته با اندکی  تحریف) :

مطربا پرده بگردان و بزن راه حجاز                                       که از این راه بشد یار و ز ما یاد نکرد 

 ولی آنروز  وقتی در آن وضعیت تلفن آقا هادی را در یافت کردم بسی شاد شدم و این شعر حضرت مولانا را بیشتر مناسب حال یافتم که :

هفت شهر عشق را عطار گشت                                                        ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم  

شنبه 9 مرداد ماه 1389

ضیافت ولیمه زایرین خانه خدا  

مسافرین فوق الذکر ما هم از زیارت حج عمره برگشتند و به این مناسبت ضیافت ولیمه ای  با شکوه و شایسته در تالار سپیده  بالاتر از  سید خندان با شرکت جمعی از خویشاوندان ساکن تهران و اصفهان برگزار شد . برای زوج عزیز حاج آقا هادی و حاجیه خانم طاهره خانم سجادیان ،  آرزوی خیر وبرکت و شادی همیشگی در زندگیشان را داریم . 

در این مهمانی هم شنیدم که فردا هم آقای مهندس رضا نعمت اللهی و فتانه خانم عازم سفر حج عمره و زیارت خانه خدا هستند . برایشا ن آرزوی سلامتی و یک سفر خوب را دارم .

 

سه شنبه 5 مرداد 1389 شمسی برابر 15 شعبان 1431 قمری

ولادت حضرت ولی عصر  امام زمان  

شاید این با شکوهترین جشن مذهبی شیعیان در ایران است از چراغانی و آذین بندی خیابان ها و کوچه ها به ابتکار خود مردم و توزیع انواع و اقسام خوراک و آش و شربت و شیرینی در خیابان ها  چه توسط ارگان های دولتی و چه بوسیله اصناف و کسبه .

در تواریخ عهد مغول مسطور است که در انزمان رسم بود شیعیان منتظر قدوم حضرتش در شهر های شیعه نشین ایران ، هر جمعه اسبی زین کرده با سلاح بر در دروازه شهر حاضر میشدند ، تا آن حضرت را به مجرد ظهور سوار بر مرکب آماده نمایند و یاریش نمایند چون در روایات است که ظهور  آن حضرت در جمعه روزی خواهد بود .

از آنزمان بسیار سال ها و سده ها گذشته است . و مردمان دنیا  ظهور بسیاری حکومت ها ی  آرمان جو را دیده و تجربه کرده اند . حکومت کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی و اقمارش را دیده اند که با نوید گستردن عدالتی جهان شمول و برپایی بهشتی آسمانی بر روی زمین پای به عر صه وجود نهاد و عملا جز اعمال محدودیت بر استعداد و ابتکار و اندیشه انسان ها و زندگی در کمبود و عسرت و  دروغ و تظاهر و سانسور چیزی برای عرضه نداشت . حکومت خمر های سرخ در کامبوج ( روایتی دیگر از حکومت کمونیستی ) را دیده اند که میخواست همه مردم یک سرزمین را در یک قالب فکری خاص بریزد و مستقیم یا غیر مستقیم باعث مرگ و کشتار بیش از یک میلیون و هفتصد هزار کامبوجی طی یک دوران پنج ساله شد .

شاهد برپایی امارت اسلامی طالبان در افغانستان بوده اند ، که منکر فایده پدیده های معمولی تکنولوژی امروز دنیا مانند تلویزیون بوده اند و هنر هایی مانند موسیقی و مجسمه سازی و نقاشی را حرام میدانسته اند . و زنان نه حق آموختن داشته اند و نه حق حضور در جامعه را.و جز جنگ و نفرت و ویرانی چیزی به سرزمینشان هدیه ندادند. 

براستی این سوال است که اگر ما شیعه منتظر یم ، باید در انتظار چه نوع حکومتی پس از ظهور باشیم ؟  آیا عدل مورد انتظار، مراعات کننده " اعلامیه جهانی حقوق بشر "  است  یا  " شریعت طالبانی ".

حکومت عدل حضرت مهدی که حکومتی جهان شمول  نیز هست قاعدتا باید یک حکومت مبتنی بر  فقه و  اصول مذهب شیعه جعفری باشد. فرض میکنیم که  اجرای این اصول مورد قبول همه شیعیان جهان که در حال حاضر حداکثر 200 میلیون نفر از جمعیت 7 میلیاردی جهان را تشکیل میدهند باشد . تکلیف مابقی 6 میلیارد و 800 میلیون نفر جمعیت دنیا چه خواهد بود ؟ و نوع  رفتار حکومت با ناراضیان صلح طلب چگونه خواهد بود ؟    

 21 مرداد

شروع ماه رمضان

ماه سحری و بیشتر افطاری ، ماه خرما و زولبیا و بامیه . وبساط آش رشته و حلیم که از یکساعت قبل از افطار جلوی در همه ساندویچ فروش ها و رستوران هایی که تمام روز به ناچار بسته بودند با مخلفات  فراوان و کامل ( کشک و نعنا داغ , پیازداغ برای آش رشته و روغن و شکر و دارچین برای روی حلیم ) گسترده است .

سه شنبه 26 مرداد مصادف با 6 ماه رمضان که شب سال مرحوم آقا ی ابوطالب نعمت اللهی است به دعوت فرزندانشان در منزل ایشان به همراه عده زیادی از آقایان فامیل برای افطار گرد هم میاییم و پس از افطار به اشعار عرفانی که با صوت خوش توسط آقای علی طاووسی خوانده میشود گوش فرا میدهیم .

همت فرزندان عمو جان طالب در برگزاری این جلسه و بر پایی اعیاد رجب و غدیر که علاوه بر برکات روحانی و معنوی بسیار موجب دیدار و الفت بین قلوب فامیل تهران نیز میگردد ، موجب تقدیر و تشکر است .

19 ماه رمضان سال گذشته

ظهر چهار شنبه روزی , حاجیه خانم فاطمه مدرس زاده – نعمت اللهی , خانم دایی نازنین من از دنیا رفتند . خدای رحمتشان کند . یک دنیا محبت و عشق و انسانیت و ادراک و توجه بودند. وجای خالیشان یقینا در قلب  یکایک دوستارانشان ، برای همیشه خالی خواهد ماند.

 

پیشواز عید فطر

جمعه 19 شهریور

پیشاپیش فرا رسیدن عید فطر را حضور همگی تبریک میگویم و چند بیت از حافظ را با رسم الخط زیبای نستعلیق که به لطف آقای مهندس عبدالله سجادیان بدان مجهز گشته ام ، به مناسبت تقدیم حضورتان میکنم .

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد  

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آنکس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد ........

 

                                                                              محمد مدنی


سوگ سهیل : از محمد مدنی : آپادانا خرداد - مرداد 1389
ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٤   کلمات کلیدی: سهیل سادات ،مصلح سادات ،تصادفات جاده ای

سهیل جان ما ترا خیلی دوست می داشتیم

 

 

در سوگ سهیل

 

سه شنبه 11 خرداد

 

میرعماد پس از دریافت خبر روی تلفن همراهش ما را از آنچه روی داده بود مطلع کرد . خبر دردناک بود : سهیل سادات  فرزند آقا مصلح سادات همین امروز حدود ظهر در یک حادثه رانندگی جانسپرده است . جزییات و ابعاد حادثه کم کم و به تدریج  شنیده  شد .

سهیل  دانشجوی معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد دهاقان بود و آنروز که یکروز مانده به تولدش نیز بود ، برای رسیدگی به امور معمول تحصیلی خود با اتومبیل تویوتا  کورونا ی یکی از دوستانش و همراه  سه دانشجوی دیگر از اصفهان عازم محل تحصیلش بود . اتومبیل با سرعت 200 کیلومتر در حرکت بوده است که در پیچی نزدیک آبادی موسی آباد در جاده شهرضا – دهاقان کنترل از دست راننده خارج میشود و با گارد ریل کنار جاده برخورد میکند . برخورد  آنقدر شدید بوده که گارد ریل، بدنه اتومبیل را شکافته و وارد جایگاه سرنشینان صندلی عقب اتومبیل میشود و همین علت مرگ سهیل عزیز ما و یکی از دوستانش  شده است . وجود کمر بند ایمنی و کیسه های هوایی ضربه گیر باعث نجات جان راننده و سر نشین صندلی جلو میگردد.

 

سهیل جوان بود ، برازنده بود ، دوست داشتنی بود ، اجتماعی بود و در میان هم دانشگاهی هایش و جوانانی که با او همنشین بودند و تعدادشان هم کم نبود محبوب بود . سهیل بیشتر دوست داشت در جمع هم سن وسالهایش باشد تا در اجتماعات بزرگترها و فامیل ، شاید از اینرو بود که من اورا کمتر دیده بودم ، ولی به وضوح میدیدم که این حادثه عمیقا بر همسن و سال هایش  میرعماد و شیرین و یاسمین اثر گذاشته است. میر عماد میگفت که سهیل چندین بار یا به تنهایی و یا به همراهی پسر عمویش علی سادات به آپارتمان زمان دانشجوییش  در اصفهان آمده بوده است.

مراسم هفتم  که من در آن شرکت کردم  با حضور چشمگیر بستگان و دوستان خانوادگی و دوستان خود سهیل در مسجد حکیم اصفهان و سپس بر سر مزارش  در گورت با شکوهی حزن آلود برگزار شد (دوشنبه ١٧ خرداد). وقار و بزرگواری آقا مصلح سادات پدر سهیل که با متانت و بردباری در حالیکه بار این غم بر دوششان سنگینی میکرد به عنوان صاحب عزا به آرامی   پذیرای ابراز همدردی شرکت کنندگان بودند ، قلب انسان را عمیقا اندوهگین میکرد .

جلسه یادبودی نیز در مسجدالرضای تهران ( عصر پنج شنبه ٢٠ خرداد ) با حضور جمع کثیری از بستگان و دوستان ساکن تهران که مایل به شرکت و ادای تسلیت به خاندان سادات بودند بر پا شد .

میهمانی شامی نیز در شامگاه همانروز به یاد سهیل در سالن ناهارخوری پزشکان در طبقه هفتم بیمارستان آتیه شهرک غرب تهران با حضور بستگان برگزار گردید .

برخی از حاضرین متن یا شعری را به مناسبت  خواندند . از جمله آقای مهندس حسن سادات با صدایی لرزان و محزون این شعر رودکی را   خواندند ( به استثنای یک بیت از آن ) که :

 

ای آنکه غمگنی و سزاواری     وندر نهان سرشک همی باری

تا آنجا که میگوید :

اندر بلای سخت پدید آرند        فضل و بزرگمردی و سالاری

 

و الحق که آقای مصلح سادات و خانواده شان بزرگواری و گذشت خود را در این واقعه به بالاترین وجه نشان دادند . نمی توانم نگویم که در مراسم گوناگون جوان راننده خاطی با حال پریشان همراه پدرش حضور می یافت و همیشه آقای سادات به همه از جمله پسرشان علی سفارش میکردند که رعایت حال اورا بکنند و مواظبش باشند . وقتی قاری و اداره کننده در مسجد حکیم ( آقای میر فروغی ) بنا به تذکر یکی از نیکخواهان به جوانان توصیه کرد که در رانندگی رعایت احتیاط و سرعت مجاز را باید بنمایند تا شاهد این حوادث غیر قابل جبران نباشیم . آقا مصلح به ملاحظه حضور راننده سفینه مرگ و پدرش در جلسه ، برای گوینده پیغام فرستادند که در این باره سخن نراند ، مبادا موجب آزردگی و شرمندگی آنان که میهمان جلسه اند گردد.

 

خداوند به این پدر ومادر بزرگوار و داغدیده صبر و تسکین عطا فرماید . و روان سهیل جوان نازنین را شاد دارد.

 

                           ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ 

 

حرف های زیادی مطرح میشود که چرا دانشگاه آزاد باید در جاهایی  نظیر دهاقان واحدی با مثلا دانشکده معماری ایجاد کند . جایی که نه ظرفیت و نه توانایی انسانی و مادی میزبانی از یک واحد بزرگ دانشگاهی با دانشجویانی جوان را داراست که اغلب ساکن شهر های بزرگ بوده اند و برای بهره مندی از رفاهی که بدان خو گرفته اند ناگزیر به سفر های جاده ای هرروزه  یا دستکم چند بار در هفته می شوند و خود این ناگزیر احتمال وقوع حوادث را بالا میبرد . جامعه ساده و کوچک شهر یا روستای میزبان در مقابل پیچیدگی های فرهنگی و اجتماعی جوانان دانشجو ، بسیار ضربه پذیر مینماید و آفات بیشماری گریبانگیرش میشوند . در اینکه این ضربات و آفات نهایتا موجب رشد و توسعه فرهنگی و اجتماعی و مادی محیط های بسته و شبه روستایی میگردد و یا به عکس موجد یک تخریب بنیادین اعتقادی و رفتاری در اینگونه جوامع می شود یقینا نظریات موافق و مخالف وجود دارد که در حال حاضر موضوع صحبت ما نیست .

 

آمار سالانه  تلفات ناشی از  تصادفات  جاده ای در ایران رقم بسیار بالایی است شاید از این نظر رتبه اول را در جهان حایز باشیم . این رقم در چند سال گذشته حدود سا لی 30000 نفر بوده  است. گمان میکنم سهم دانشگاه آزاد در به وجود آوردن این وضعیت بسیار ناچیز باشد .

 

روز  چهار شنبه 1٢ خرداد نیز برای شرکت در مراسم تدفین برادر جوان یکی از همکارانم  که در حادثه تصادف موتور سیکلت  در یکی از بزرگراه های اطراف تهران جان سپرده بود همراه جمعی از همکاران به گورستان  بهشت زهرای تهران رفته بودم .

روز 20 تیرماه به همسرم خبر دادند که همکار اداریش که همراه خانواده اش با اتومبیل تازه خریداری شده اش برای استفاده از تعطیلی چند روزه به شهرستان خود رفته بوده است در جاده اسالم به خلخال تصادف کرده است و این تصادف منجر به فوت همسر و بیهوشی و  بستری شدن خود وی در بیمارستان گردیده است .

تعدد وقوع این حوادث مرگبار در حول وحوشمان و برای اشخاصی که میشناسیم آنهم  در یک فاصله زمانی کوتاه نشانه ای از فراگیری و همگانی بودن این موضوع در سطحی وسیع است.

البته بی شک غیر استاندارد بودن و ایرادات فنی جاده ها در به وجود آوردن این حوادث موثرند ولی به گمان من عامل اصلی در فکر وذهن ماست ، اینکه کمتر به قوانین رانندگی  و احتیاط های عقلانی گردن میگذاریم ، ناشی از این است که سرشتی قضا و قدری داشته ایم که در این سی سال اخیر این جنبه از روحیه مان تشدید نیز شده است. برای زندگی خود و دیگران آن ارج و قربی را که باید قایل نیستیم . اگر بگویم رانندگیمان مانند شرکت در یک بازی " رولت روسی " است پر اغراق نکرده ام. با عدم دید کافی ، از وسیله نقلیه جلوییمان سبقت میگیریم شاید به امید خدا چیزی از سمت مقابل نیاید. با سرعتی  بالاتر از توان کنترل خود و جاده میرانیم ، با این فکر که اگر اجل رسیده باشد با سرعت 60 کیلومتر در ساعت هم که بروی سر راهت را میگیرد وگرنه با سرعت 250 کیلومتر در ساعت  هم در امانی . و چندین مثال زنده هم در تایید فکرمان حاضر و آماده کرده ایم  . ولی چیزی  که از قلم میافتد حساب احتمالات است .  

 

                                           محمد مدنی 

 

   لطفا تصاویر مربوط را با کمک فیلتر شکن ببینید


گزارش کنسرت عصار : از محمد مدنی : آپادانا خرداد - مرداد 1389
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳   کلمات کلیدی: علیرضا عصار ،فواد حجازی ،انوشیروان روحانی

کنسرت پاپ " علیرضا عصار "

   چهار شنبه ۵ خرداد ١٣٨٩

 

     به لطف و همراهی طاهره و هادی سجادیان عزیز از برگزاری این کنسرت خبردار شده ام و در آن شرکت جسته ام. جلوی در تالار بزرگ کشور ( نزدیک میدان دکتر فاطمی ) 

     در حالیکه منتظر رسیدن همراهان هستم نظاره گر بیش از هزاران نفرم که در گرداگرد راه ورودی یکنفره  محل جمع شده اند و به آرامی پیش میروند تا از آن عبور کنند . همه از زن و مرد در نهایت آراستگی و پیراستگی  و گاه زیبایی  با طره های خوشرنگ گیسو  که از زیر روسری  خود نمایی میکند.  بالاخره نوبت ما هم میرسد و وارد میشویم . اینجا پیر مردی با لباس خدمتگزاری مرتبا ندا سر میدهد  که از پذیرفتن بی حجابان معذوریم . پس از آن است که از ایستگاه کنترل بلیط و از ورودی های جداگانه خانم ها  و آقایان  که ایستگاه کنترل حجاب نیز هست باید گذر کنیم و تصور من این است که با این پریرویانی که من دیدم هیچ راهی برای عبورسلامت  آنها جز توزیع  دستکم 1000 قواره " برقع " بین آنها نیست . ولی با شگفتی  میبینم که جماعت بدون درد سر همگی این مرحله را هم پشت سر میگذارند.

جایمان را پیدا میکنیم و می نشینیم . ورود هنرمندان مجری برنامه با تاخیر همراه است و در این میان لودگی ها و شوخی های چند جوان که با صدای بلند ادای شعار دادن در میاورند  و به حرف های خنک و لوس یکدیگر با صدای بلند و زورکی می خندند، آزار دهنده است . نمیدانم چرا این جور جوانان نمایش شاد بودن خود را در محدوده خود و دوستانشان حفظ نمی کنند و میکوشند تا همه اطرافیان در یک محیط عمومی را  از ننر گیری های خود بهره مند سازند. به هر روی یکی از مراقبان سالن به آنها هشداری انظباطی – امنیتی میدهد که اگر باز هم به تولید سر وصدا ادامه دهند، شرمنده شان میشود ! از اینکه دمشان چیده شد خوشحال میشوم و لی در عین حال دلم کمی برایشان میسوزد ، بالاخره آنها هم جوانانیند که از این راه میخواهند شور جوانی خود را بروز دهند.

 

بالاخره با نیم ساعت تاخیر گروه ارکستر و کر  به همراهی علیرضا عصار خواننده صاحب سبک و فواد حجازی که هم آهنگساز و هم نوازنده ساکسیفون و هم پیانوی ارکستر است وارد میشوند و با تشویق شدید طرفداران برنامه پر شورشان را آغاز میکنند. عصار ترانه های آشنایش را می خواند و کل سا لن همراه او می خوانند. ترانه های " عشق الهی " و " عروسک ها " با همراهی جمعیت شور و حال دیگری پیدا میکند .

 

پس از اجرای دو ترانه عصار صحبتی راجع به گرانقدری روز تولد هر شخص در تقویم سالانه او می نماید و من در این فکرم که منظور او از این حرف ها چیست که با شادی به ما اعلام میکند که استاد ش و سازنده آهنگ معروف " تولد مبارک " و  آهنگ بسیاری از ترانه های شاد و دلپذیر و دلنشین ایرانی یعنی " انوشیروان روحانی " در سالن وبین حضار است . روحانی از جا بر می خیزد و با تحسین و تشویق شدید حضار روبرو می شود و با حرکات دست و لبخند از آنها تشکر میکند. از دیدنش شاد میشوم ، مثل این میماند که یک آشنای قدیمی را میبینم. خیلی وقت است که خبری یا آهنگ جدیدی از او نشنیده ام . از اینکه در ایران است تعجب میکنم و خوشحال میشوم . چهره اش شاد و جوان است ، مثل همان کلیپ ویدیوئی مال حدود سی و اندی سال پیش که همراه آواز هایده با چابکی انگشتانش را روی شستی های پیانو میلغزاند و چشمانش با شادی با ریتم همراهی میکنند . بی شک لذت دیدار این استاد ارجمند موسیقی ایرانی برای من اگر در اجرای دیروز یا فردا حضور می یافتم، دست نمیداد.

 

همراهی شادمانه و پرشور مردم در خواندن ترانه ها گاه شنیدن و دنبال کردن ملودی و ریتم و نوای بسیاری از آلات موسیقی مثل ساز های زهی را با اشکال روبرو میکند . و فقط صدای ضربات ساز های کوبه ای به گوش میرسد . اوج این این شور هما وایی وقتی فرا میرسد که عصار ترانه " خیابان خواب ها " را میخواند . و هرگاه به این فراز از شعر میرسد که :

" در صفوف ایستاده بر نماز  ابن ملجم ها فراوانند باز " هلهله مردم به اوج میرسد.

حسن استفاده از تعبیر ها ی مذهبی و اشخاص منظور در تاریخ این است که طرفین ماجرای امروز هریک می توانند با طرف حق هم ذات انگاری کنند . مردم هم با فکر و خیال خود همراه میشوند احساسات خود را با شور وحرارت تخلیه میکنند و به کسی هم بر نمی خورد .

   

شرکت در این کنسرت برایم بسیار جالب و تجربه ای  شیرین و  آموزنده  بود. 

                                                                                                                               محمد مدنی 

 


نقدی بر فیلم طهران - تهران : نوشته محمد مدنی : آپادانا خرداد - اردیبهشت 1389
ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱   کلمات کلیدی: طهران - تهران ،داریوش مهرجوئی ،مهدی کرمپور

نقد و نظری بر فیلم  " طهران – تهران "

 

دوشنبه 6 اردیبهشت

فیلم  "طهران – تهران"

 

ساعت 6 بعد از ظهر با لعیا به دیدن فیلم طهران – تهران در سالن آزادی در طبقه هفتم سینما آزادی ( همان که به جای سینما شهر فرنگ ساخته شد ) مینشینیم . قبل از شروع فیلم در سالن انتظار طبقه هفتم همانطور که دارم شیر نسکافه ام را جرعه جرعه مینوشم سعی می کنم از ورای شیشه قدی رو به جنوب در میان منظره دود آلود تهران خانه مان را پیدا کنم .

فیلم از دو اپیزود تشکیل شده است . قسمت اول بنام " طهران " که ساخته داریوش مهرجویی کارگردان قدیمی و صاحب سبک سینمای ایران است ، در مورد خانواده ای تنگدست ولی آبرو مند است که در خانه ای موروثی و کلنگی ، که نشانه های زیبا و صمیمی  گذشته مثل سرستون های تزیینی ، باغچه ها و حوض آب با کاشی های آبی هنوز در آن خودنمایی میکنند ،‌ زندگی میکنند. یک رگبار شدید بهاری در شب  تحویل سال باعث ریختن سقف و بر هم خوردن بساط نوروزی و هجوم همسایه ها که از شنیدن صدای ریختن آوار برای کمک و همدردی بداخل حیاط سرازیر شده اند ، میگردد. خانواده علیرغم اصرار همسلیه ها تصمیم میگیرند ، شب را در حیاط خانه خود و زیر چادر سر کنند . فردا صبح شرکت در یک تور تهرانگردی بهانه ای میشود برای همراهی آنها با گروهی از افراد مسن و متمول و شاد که همگی ساکن یک خانه سالمندان با استاندارد های فوق عالیند . به هر حال ما هم همراه این تور از تماشای همه تالار های کاخ گلستان  و دیدن برخی از اشیا ء جالب آنجا لذت می بریم ، دور میدان آزادی میگردیم و به طبقه بالای برج میلاد میرویم و پهنه تهران را از بالا نگاه میکنیم و از وجود رستورانی  بسیار شیک در تهران بنام " یا سمین " که در آنجا لوبستر سرو میشود آگاه می شویم . پس از پایان تور تهرانگردی شام را هم خانواده خانه خراب در پانسیون سالمندان مهمان میشوند و شب را هم نگهشان میدارند .

پیران نیکوکار هزینه و سر پرستی تعمیرات اساسی خانه رو به ویرانی را عهده دار می شوند . سقف ها استحکام می یابد ، دیوارها گچ کشی و خانه رنگ میشود . حوض شسته ، پاکیزه و گلدان های شمع دانی بر لبه های  آن جا میگیرند و باغچه ها ی کوچک  پر از پامچال های شاداب و با طراوت میگردد و بدینسان اپیزود اول با شادی و امید پایان می یابد. 

در این فیلم بسیاری از ایده هایی که در سایر فیلم های مهرجویی هم وجود داشته ، بکار گرفته میشوند. همدلی و احساس یاری و با هم بودن همسایه ها به صورتی آرمانی به نمایش گذاشته می شود .( مهمان مامان ، احاره نشین ها ) ، فیلم ها با امید به آینده و آغاز شروعی نو پس از گذار از یک دوره پر تب وتاب ، پایان می یابند اینرا به صورت کار کارگران مرمت کار در پایان " بانو" ، امید به خانه دار شدن در پایان فیلم " اجاره نشین ها " و نجات حمید هامون از غرق شدن در دریا  توسط  وجودی تسلی بخش چون علی عابدینی در " هامون " ، مشاهده میکنیم .

در فیلم های مهرجویی همیشه حسی نوستالژیک برای تهران قدیم وجود داشته است . تهرانی که همه خانه ها حیاط داشتند ، حوض پر آب داشتند و بچه ها در گرمای تابستان در خنکای آب های آن شادی میکردند . دیگ های آش و حلیم و قیمه در مراسم گوناگون بر سر آتش گذارده می شد و...

در "هامون"  قهرمان فیلم در یک لحظه سرگشتگی قدم به خانه فراموش شده دوران کودکی خود میگذارد و خاطرات روز های رونق آنجا برایش زنده می شود. در اجاره نشین ها برادری که گرفتار صندلی چرخدار است همواره با حسرت از خانه قدیمی شان یاد میکند و اینک " طهران " یاد اور همه زیبایی و معصومیت گذشته است که مهرجویی به آن امکان امتداد در آینده را داده است.

 

                                     ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼ ☼

 

اپیزود دوم فیلم بنام " تهران " کار مهدی کرمپور، کارگردانی جوان است . داستان از سرخوردگیها و نا امیدی های جوانان امروز جامعه میگوید . اینکه جلوی  بروز بسیاری از توانایی ها و  استعداد هایشان به بهانه های مختلف گرفته میشود  و این مطلب  در اغلب فیلم هایی که تاکنون در زمینه محدودیت های اعمال شده بر جوانان ساخته شده، بیشتر با محور قراردادن موسیقی به تصویر کشیده شده است . بطور مثال از  فیلم هایی  چون  " پر پرواز " ، " آواز قو " ، " علی سنتوری " و فیلم ممنوعه " کسی از گربه های تهران خبر نداره " میتوان نام برد.

 و تجربه و شنیده های شخصی نیز حکایت از این دارد که موسیقی  یکی از عرصه هایی بوده است که بیشترین صدمه را در این زمینه متحمل شده است و می شود .

فیلم قصه ارکستری راک متشکل از گروهی جوان دختر و پسر را  روایت میکند که چند ساعت قبل از کنسرتی عمومی که بسیار به موفقیت آن دل بسته اند ، با خبر ملغی شدن ناگهانی آن مواجه میشوند ، در حالیکه  هفته ها برای اجرای موفقیت آمیز آن تمرین کرده بودند .

یاس و سرخوردگی در هریک از این جوانان به صورتی بروز میکند . که غم بار ترین مورد آن سر نوشت نوازنده درامز گروه  است که شور جوانی خود را به صورت شرکت در یک مسابقه شرط بندی  سرعت با جوانانی نظیر خود نه در یک پیست اتومبیل رانی بل در بزرگ راه های شهر تهران می جوید و تصادفی مرگبار پایان همه آرزوهایش میگردد.

فیلم با موسیقی راک به شدت تاثیر گذار به همراه صدای خواننده  گروه که پسر یک شهید است و موهایش بلند و  تا روی شانه هایش میرسد و در سوگ دوست از دست رفته اش می سراید ، پایان می یابد .

تا لحظه پایانی موسیقی بر صندلیم می نشینم ، وبا چشمانی که اشک در آنها حلقه زده است سالن سینما را ترک میگویم .

 

                                                               محمد مدنی

حاشیه : راستی آیا تصور میکنید که از چه زمانی نوشتن " تهران " مرسوم و " طهران " منسوخ شده است ؟

خود من حدس میزدم که این اتفاق باید در اوایل حکومت پهلوی مثلا حدود ١٣١٠ افتاده باشد . تا در همین اواخر دقت کردم  که  شناسنامه برادرم منصور صادره از طهران در سال ١٣٢٣ است . پس این تغییر به آن قدمت هم که من فکر میکردم نیست .