فهرست مقالات این شماره : آپادانا شماره بهمن - اسفند 1389
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٧   کلمات کلیدی:

آپادانا ، بهمن – اسفند 1389

فرا رسیدن سال 1390 را حضور شما شاد باش میگویم و رسیدن به  همه چیز های خوبی که در پی اش  هستید را برایتان آرزو میکنم .

شاید بپرسید چرا پس از گذشت بیش از یکماه از سال 90 ، این مجموعه را به نام دو ماه آخر سال قبل نامیده ام . دلیل من :  این صرفا یک نامگذاری جهت مشخص کردن مجموعه است و لزوما نباید انطباق زمانی صد در صد داشته باشد . نمی خواستم تداوم ماه ها در نامگذاری از دست برود ( مجموعه قبلی آبان – دی 1389 نامیده شده بود)  و در ضمن  دوست نداشتم این ماه ها از دوسال  متفاوت باشند.

در این مجموعه  می توانید بخوانید :

  تسلیتی به خویشان  از محمد مدنی

  خانه اهل صفا  از علی میر عمادی

  قطعات بر گزیده از کتاب وقایع السنین خاتون آبادی

  پروژه بنای تکمیلی بقعه میر عماد ( 1330 شمسی ) از میان یادداشت های سرهنگ علی اصغر مدنی

  حدیث هایی از آن طرف دنیا  از علی میر عمادی

  خاطرات دوران طبابت از دکتر احمد مدنی

فهرست خلاصه عکس های آپادانا مصور از ابتدا تا شماره شهریور – مهر 1389  


تسلیتی به خویشان : محمد مدنی : آپادانا دی - بهمن 1389
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٦   کلمات کلیدی:

تسلیت

با کمال تاسف در روز 14 فروردین ماه سال 1390 ، بانوی بزرگوار خانم ملک سادات نعمت اللهی ( سلطان العلمایی ) به علت نارسایی قلبی در منزل خویش در اصفهان و بین عزیزانشان زندگی را بدرود گفتند . ایشان همسر مرحوم محمد نعمت اللهی  بودند و پس از در گذشت ایشان چراغ روشن  و نقطه امید و تکیه گاه خاندان  مکرمشان محسوب میشدند .

در گذشت این وجود گرامی  را که علیرغم  تن رنجورشان در دیدار های فامیلی همواره با خوشروئی و محبت جویای احوال میشدند   را حضور فرزندانشان ، خویشاوندان و دوستان گرامیم  آقایان محمد علی نعمت اللهی و باقر نعمت اللهی و خانم ها خدیجه و مریم نعمت اللهی و نیز همه اطرافیان آن مرحومه و به خصوص حضور دختر عموی گرامی خانم صابره خانم ( همسر آقای محمد علی نعمت اللهی ) که بیش از 40 سال چون دختری مهربان در کنارشان بودند تسلیت میگویم  و برای همگی نزدیکانشان آرزوی صبر و سلامتی دارم.

 بی منا سبت نیست در اینجا از مرحوم خانم اشرف السادات ( همسر مرحوم حاج آقا هادی سجادیان )  یاد آریم،  خواهر بزرگوار خانم  ملک سادات که  معلم و از معدود زنان شاغل هم نسلشان در فامیل بودند. ایشان مادر خانم زینت السادات امامی ، آقای مهندس محمد سجادیان و آقای مهندس علی سجادیان هستند.

ونیز از دیگر خواهرشان ، مرحوم خانم افتخار السادات  که همسر مرحوم آقای حاج میرزا عباس مدنی پور بودند . ایشان صاحب فرزندی نشدند. 

خداوند جملگی  را قرین رحمت فرماید .

                                                                                       محمد مدنی

نظرات خوانندگان :

چهارشنبه، ٧ اردیبهشت ۱۳٩٠  - ۳:۱٢ ق.ظ  

جناب آقای محمد علی و باقر نعمت اللهی و خانواده های وابسته
درگذشت مادر گرامیتان را صمیمانه تسلیت می گویم و برای روح بزرگ ایشان رضوان جاودان و علو درجات آرزو دارم. علی میرعمادی 

 

پنجشنبه، ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠  - ۱:۳٧ ب.ظ  

من هم به نوبه خود جای خالی خا نم عموجا ن را به همه تسلیت عرض مینمایم
امیدوارم ما هم بتوانیم در  راهی که این بزرگواران برای ما باز کردند قدم بگذاریم و همه به نیکی از ما یاد کنند چنانکه از خانم عموجان و مامانجون بجز خوبی و نیکی و حسن خلق چیز دگری به یاد نیست

نویسنده: سیدخندان

دوشنبه، ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٠  - ۳:٢٠ ق.ظ  

با سلام. من هم فوت خانم عمو جان را خدمت خانواده ی محترمشون و به خصوص سرکار خانم صابره خانم تسلیت می گم. دقیقا مشابه چیزی که عمو محمد نوشتند مهر و محبت خانم عمو جان در احوالپرسی و خوشروییشون به یاد ماندنی بود. ان شا, الله که در جوا ر حضرت حق به آرامش ابدی رسیده اند.  

نویسنده: نرگس

 


خانه اهل صفا : از علی میر عمادی : آپادانا بهمن - اسفند 1389
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥   کلمات کلیدی:

خانۀ اهل صفا

 

                              لطفا عکس مورد نظر نگارنده را بین عکس ها  ببینید

 

این عکس به روزگارانی اشاره دارد که زندگی به کام بود و آفتاب امید به آینده درخشان. چهارنفر را می یابید: دو ایستاده و یکی نشسته و آن دیگری ایستادۀ نیم پیدا. ابتدا از ایشان آغاز می کنم. ایشان کوچکترین عمۀ من بودند . در صداقت و پاکی سرآمد و در محبت و لطف بی نظیر. چهره ای خندان اما دلی پر درد داشت. به روی خود نمی آورد اما ته دلش نگران آن بود که مبادا آن روز فرا رسد و سرانجام آن روز فرا رسید و طبیعت بی مقدار و سبع گلی را از او گرفت که لنگه اش را در خوبی تا همین امروز هم نیافته ام. سمت راسا عکس ایستاده است. دست در دو جیب دارد و به قول خودش دوست داشت به قول امروزی ها فتو ژنیک باشد. جوانی بود به غایت خوشرو و خوش مشرب. آوازۀ شوخی هایش به همه رسیده بود و در جمع همۀ اقوام به ذوق سرشار او همه بالنده. من و او عاشق رانندگی بودیم و گاهی یواشکی به دور از بابا جان هایمان با آقای محمدی تاکسی دار به تمرین می پرداختیم. محل تمرین ما همین جاده ای است که پل چوم را به گورت متصل می کند.آن روزها خاکی بود و پر از چاله چوله. درد و دل های زیادی با هم داشتیم. از خوشمزگی های او یکی اینکه وقتی به نماز می ایستاد تکانی به خود می داد و می خندید. روزی به او گفتم: باقر جان، این چه کاری است که می کنی. این رسم نماز خواندن نیست. به شوخی می گفت مرا الهامی آورده اند که خداوند فرموده از دست این همه آدم عبوس که مثل مجسمه جلوی من می ایستند و دائمأ هم طلبکار هستند خسته شده ام. دلم می خواهد مخلوقاتم را شاد ببینم و نه ماتم گرفته. اگرچه از نظر سنی از او بزرگتر بودم اما آن روز ها عقلم نمی رسید که او صدها سال نوری به خداوند نزدیکتر از من بود. به واقع او با خدا پیوند دوستی بر قرار کرده بود. مثل اینکه داستان موسی و شبان را در عمق وجودش احساس کرده بود. پروردگارش را بسیار رحیم یافته بود. از همین رو خود را به او نزدیک می دید و حرف دلش را به راحتی می گفت. اصلأ رودربایستی را با خدایش کنار گذاشته بود.کف دست و پشت دستش را با خدایش به یک صورت نشان می داد. با خدایش عاشقی می کرد. دو رویی در کارش نبود و مانند ما انسانهای دورو پشتک و وارو نمی زد. نمازش عین نماز بود نه از بابت نیاز بلکه از سر ارادت به خالق هستی.

نزدیکیش به یزدان پاک چنان شد که خداوند را طاقت دوریش نماند و در عنفوان جوانی امانت خویش پس گرفت و اورا به نزد خویش فراخواند. او به لقاءالله پیوست و به حریم کبریایی گام نهاد اما در پس دلهای دوستانش چنان داغی بماند که سالهاست همچنان پابرجاست. در شمارۀ اخیر آپادانا، دوباره چشمم به عکس او افتاد. داغی بر دلم نشست و اشگی بر دیده روان. باقر عزیز گلی بود که زود از دست ما و زمانه رها شد. بیماری مهلکی که بر او مستولی شده بود عذابش می داد. باید در آرامش می بود ولی طبع پر تحرک و پر جنب و جوشش اورا به تقلا وامی داشت. سالهاست که با خود می اندیشم چگونه باقر می توانست با آن همه رنجی که در درون داشت خودرا این قدرسر حال و بشاش نشان دهد. به این نتیجه می رسم که او ناخودآگاه شیفتۀ رفتن بود، مشتاق پرواز به سوی معشوقش که بی صبرانه در انتظار او بود.

و سر انجام ، در عین ناباوری، خبر آمد که او به محبوب خود پیوست. آرامگاه او را در تکیۀ سیدالعراقین پشت آن مقبره  و بر سکویی قرار دادند. هرگاه فرصتی دست داده است بر مزارش نشسته ام. فاتحه ای خوانده ام اما مدتها خوش زبانی های اورا به یاد آورده ام و با او سخن گفته ام.

پدر و مادرشرا دیگر قرار و آرامی نماند چندانکه در این خانه ای که در عکس می بینید یارای ماندن نداشتند و از این کوی به آن کوی واز این شهر به آن شهر رفتند تا سرانجام در مکانی دور از زیارتگاه باقرعزیز و آن دردانۀ نازنین خودرا در بهشت برین به او رساندند.

از پروردگار توانا و قادر یکتا سلامتی وعمر طولانی تنها خواهرش و شوی گرامی ایشان را خواستارم.

روح بلندشان در ملکوت اعلی و درجنت جاویدان غریق رحمت الهی باد.

25 اسفند 1390

                                                        علی میرعمادی


قطعات گزیده از وقایع السنین خاتون آبادی : آپادانا شماره بهمن - اسفند 1389
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥   کلمات کلیدی:

قطعات برگزیده از کتاب وقایع السنین خاتون آبادی

در مورد کتاب وقایع السنین و مولف فرزانه اش  " میر عبدالحسین خاتون آبادی " در مجموعه قبلی آپادانا ( آبان – دی 1389 ) نوشتم . ایشان برادر کوچکتر میر اسماعیل خاتون آبادی هستند که تکیه خاتون آبادی در تخت فولاد اصفهان ازیشان نام گرفته است .

کتاب " وقایع السنین " در برگیرنده نکات جالب به نظر  مولف  از خلقت آدم ابوالبشر تا سال 1195 هجری است . خود مولف متوفی 1105 است . وقایع تا سال 1095 را خود و پس از او توسط  گویا فرزندانش نگاشته شده است .

وی فرزند نوه جناب میرعماد است و نخستین سالی  که او ذکری از اجداد و خاندانش میکند ( البته پر واضح است که پس از امام زین العابدین ) سال هزار و سی و یکم ( 1031 )  است .

سال هزار و سی و یکم { 1031 }

ولادت سید سند فاضل عالم مجتهد الزمانی المتفرد فی فضائله امیر محمد اسماعیل ابن امیر محمد باقر الحسینی الخاتون آبادی فی سنه هزار و سی ویک رحمه الله علیه و سال وفات سید مشار الیه در مدرسه ایستکه خود ساخته بودند در قرب تکیه آخوند مولانا محمد زکی .

سال هزار و سی و سوم { 1033 }

فوت سید سند صالح عابد میر اسماعیل جد فقیر مولف اوراق عبدالحسین بن محمد باقر بن میر اسماعیل در هزار و سی و سه ، در کمال صلاح و سداد و صبر و شکر بوده و همگی اوقات مشغول تلاوت قران بوده ، دو پسر او میر صالح و میر افضل و یکدختر او در یکماه فوت شدند ، وسید مزبور بعد از اظهار شکر و صبر و شکیبایی کاری نکرد رحمه الله ، و برادر بزرگ مولف سید سند فاضل متبحر , جامع فنون علوم بنام او موسوم است . 

{ صاحب بقعه معروف به شاهمراد در قریه گورت }

سال هزار و سی نهم { 1039 }

سال ولادت فقیر حقیر کاتب هذه الاحرف و مولف تیک الاسطر العبد المذنب الراجی عفو ربه الغنی عبدالحسین الحسینی الشهیر بخواتون آبادی ابن 1 – محمد باقر ابن 2 – میر اسماعیل بن 3- میر عماد بن 4 – امیر سید حسن بن 5 – سید جلال الدین بن 6 – سید مرتضی بن 7 – سید امیر حسین بن 8 – سید شرف الدین بن 9 – مجد الدین بن 10 – محمد بن 11 – تاج الدین بن 12 – حسن بن 13 – شرف الدین حسین بن 14 – عماد الشرف بن 15- عماد بن 16- محمد بن 17 – حسین بن 18 – محمد بن 19 – حسین بن 20 – علی بن 21 – عمر الاکبر بن 22 – حسن الافطس بن 23 – علی الامام المحلی آدم آل عبا بقیه الشهداء زین العباد و مفخر السجاد علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه و علیهم اجمعین هزار و سی نهم در هشتم شعبان سال مذکور ، و قد ذرفت علی الستین و کتبت و جمعت هذه الوریقات فی شهر رمضان سنه سبع و تسعین بعد الالف { 1097} و الحمدلله و الصلاه علی محمد و آله ، ثم بعد ذلک الحقت ما وقع فی یدی سنه فسنه .

{ وسال وفات سید سند مدقق ، الخیر الفاضل سنه هزار و صد و پنج ، و قبر وی در قبر ستان بابا رکن الدین در قرب مقبره علامه زمان و یگانه دوران آقا حسین خوانساری در مقبره که خود ساخته بودند}

الحاقی فرزندان مولف   

سال هزار و شصتم { 1060 }

فوت والد ماجد فقیر مولف این اوراق عبدالحسین بن محمد باقر بن میر اسماعیل ابن میر عماد در هزار و شصت ، عبادت بسیار میکرد خصوصا در آخر عمر ، مکرر به زیارت بیت الله الحرام مشرف شده بود ، و قدری تتبع حدیث و تفسیر کرده بود و همگی اوقات کتابی در نظر داشت و مطالعه میکرد خواه در سفر و خواه در حضر و آنچه او را خوش میامد نقل میکرد به مجموعه ها خواه از احادیث و خواه از کتب ادعیه و خواه از غرایب و امثال اینها ، و در ادعیه جنگ بزرگ ترتیب داده ، و به مجموع آنچه نوشته بود عمل میکرد ، و چند جنگ بالفعل از او موجود است رحمه الله و رفع در جته .

و از او چهار پسر ماند جامع فنون علوم : میر اسماعیل ، و بعد از او فقیر عبدالحسین الحسینی ، و بعد از فقیر میر عبدالله ، و بعد از او میر محمد ، و میر عبدالله را به کسب داد و میگفت : می خواهم یکی از اولاد من کاسب باشد ، و سه پسر خود را و دو پسر برادر خود را میرعبدا لواسع و میر رفیع به طالب علمی داد ، و مبالغه عظیم داشت در تحصیل و طالب علم کردن اولاد خود .

اولا میر عبدالواسع ولد میر محمد صا لح عم فقیر طالب علم شد ، و بعد از او میر اسماعیل پیش او تلمذ کرد ، و بعد از او مدتی میرعبدالواسع قدری به کدخدائی و کار های دیگر افتاده ، میر اسماعیل در مباحثه و مناظره و مطالعه اوقات خود را صرف کرده و میر عبدالواسع در اواخر رمضان سنه یکهزار و نود هشت فوت شد وباقی موجودند .

{ مزار میر محمد باقر در ده گورت واقع و عکس آن در آپادانا مصور به نظر خوانندگان رسیده است . }

سال هزار و شصت وسوم { 1063 }

فقیر کاتب الاحرف عبدالحسین الحسینی بعد از تزویج تا دو سال اثر حملی بهم نرسید و از این راه اضطرابی روی داد تا شب پنج شنبه خوابیدم و حضرت بحر الحقایق امام جعفر صادق علیه السلام را به خواب دیدم و در این اثنا بیدار شدم و در این بیدار شدن تاسف عظیمی خوردم و باز خواب مرا در ربود و بر سر آن خواب رفتم و دیدم که آن حضرت صلوات الله علیه از طرف خورت متوجه خواتون آباد است از میان صحرا و حاجی تقی نیل فروش در خدمت حضرت است ، و حضرت به دیدن والده فقیر ...

سال هزار و شصت وچهارم  { 1064 }

ولادت سید النجیب الحسیب قره العینی و ثمره الفوادی امیر محمد جعفر ابن امیر عبدالحسین الحسینی الخاتون آبادی محرم هزار و شصت و چهار

سال هزار و هفتادم  { 1070 }

ولادت عالی حضرت سلا له السادات و النجباء العظام المتصف بالزهد و الصلاح نور العیونی امیر محمد صادق ابن میر عبدالحسین الحسینی الخاتون آبادی فی شهر ذی حجه الحرام من شهور سنه هزار و هفتاد ، ایضا ولادت علامه العلمائی میر محمد باقر بن امیر محمد اسماعیل الخاتون آبادی سنه 1070 ، اللهم احشره مع الائمه الطاهرین { و قبر سید مشارالیه در مدر سه ایست که والد ماجد سید مزبور ساخته بودند در اطاق وسطی در وسط اطاق }

{ ایشان همان میر محمد باقر ملاباشی و مترجم " ترجمه اناجیل     ار بعه " هستند }

نظرات خوانندگان :

شنبه، ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠  - ۶:۵٢ ب.ظ

 

جالب است که از همینجا تکلیف شاخه های خاندان فرزندان میر عماد رقم خورده است : میر عبدالحسین در مورد پدرش میر محمد باقر که جد اکثر سادات پاقلعه است میگوید " و مبالغه عظیم داشت در تحصیل و طالب علم کردن اولاد خود . " در مورد برادر مادری و پسر عمویش می نویسد:" اولا میر عبدالواسع ولد میر محمد صا لح عم فقیر طالب علم شد ، میرعبدالواسع قدری به کدخدائی و کار های دیگر افتاده ، میر اسماعیل در مباحثه و مناظره و مطالعه اوقات خود را صرف کرده "
میر عبدالواسع جد خاندان امام جمعه های سابق تهران و اصفهان است .

نویسنده: محمدمدنی

 

 


جریان بقعه تکمیلی میر عماد در 1330 : از یاد داشت های سرهنگ علی اصغر مدنی :
ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱   کلمات کلیدی:

پروژه  بنای تکمیلی بقعه  میر عماد ( 1330 شمسی ) 

{ در مقاله زیرین این رنگ نوشته را برای متمایز کردن استنباطات و نتیجه گیری های خودم ( محمد مدنی ) به کار گرفته ام }

در میان بسته یادداشت های شخصی و نامه های اداری به جا مانده از مرحوم پدرم سرهنگ علی اصغر مدنی که برادرم دکتر احمد مدنی پس از گذشت بیش از 50 سال آن ها را به دقت مطالعه و بررسی و به راستی احیاء کردند ، چند برگ یاد داشت نیز در رابطه با بقعه میر عماد وجود داشت که شرح این یافته ها را به روایت آقای اخوی می خوانیم : 

در فروردین ١٣٣٠ ، شش ساله بودم و همه به اتفاق پدر به اصفهان رفتیم. روز ١٣ فروردین مطابق رسم همه ساله، با تمامی خویشاوندان عازم بقعة میرعماد در گورت شدیم. در آن روز بزرگان خانواده در پای مزار میرعماد به گفت و گو دربارة وضعیت بقعة میرعماد نشستند و پدر نیز پیشنهاد کرد که برای ترمیم بقعه، هریک از افراد خانواده موظف به پرداخت مبلغی ماهیانه باشند. وی سرانجام پیش نویس ماحصل این مذاکرات را به این شرح نوشت: 

 

در 13 فروردین ماه 1330 طبق معمول سنواتی جمعی از فامیل پاقلعه بر مزار میر عماد جد خود در گورت جمع شده و روزیرا که کلیه مردم هر یک به نحوی از انحاء نحوست معروف او را از خود دور کرده و پس از رد کردن نحوستش بخانه بر میگردند این فامیل نیز بر حسب معمول در این روز بر مزار این مرد بزرگ که سر سلسله این فامیل است جمع شده و پس از بر گزاری روزی و زیارت قبور اجداد مراجعت میکنند – میر عماد اولین کسی است که از مدینه طیبه شاید بقصد زیارت مشهد حضرت ثامن الائمه حرکت نمود و شاید بعللی در مراجعت در این مکان ( موسوم به کورت ) وفات یافته است بقیه فامیل او در همان زمان در خاتون آباد و بعضی در اصفهان متوطن شده اند و از زمره اجله علمای عصر خود بوده اند و از برخی منجمله مرحوم میر عماد کراماتی نیز منقول است و بهمین علت هم مزار او و بعضی اولادانش محل نظر مردم واقع و بر آنها صحن و رواق و گنبدی ساخته اند

قبر مرحوم میر عماد در دامنه کوه گورت که مشرف به دهی بهمین نام میباشد واقع شده جاده اصفهان – یزد که از جنوب ابادی گورت میگذرد از هزار متری شمال این مقبره میگذرد و از نزدیک همین جاده قنات ده عبور میکند که چون برای زوار قبر میر عماد و همچنین جاده مزبور ابی در ان حوالی وجود ندارد لذا یکی از نواده های میر عماد مشهور به حاجی میرزا اسدالله میر عمادی پاکندی بران قنات تهیه نمود و دسترسی به اب قنات را با چهل و چند پله انجام پذیر نموده است

قبر میر عماد با یک چشمه طاق معروف بچهار طاقی بعرض و طول سه متر پوشیده شده که برروی چهار ستون قرار دارد و البته در روز های تجمع فامیل از گزند باد و باران و از تابش آفتاب در امان نیست لذا همیشه باین فکر بوده اند که یکی دو چشمه طاق دیگر نیز پهلوی ان بیافزایند و یکی دو مرتبه هم پولهائی باین منظور جمع اوری نموده بودند ولی بعلت کمی مبلغ قابلیت انجام چنین منظوری را نداشته است و در نتیجه با وجودیکه این منظور طرفدار بسیار داشته و کلیه فامیل امید فراوان به انجام ان داشته اند معهذا تاکنون عملی نشده است نگارنده 15 روز اول فروردین را بقصد گردش و تجدید دیدار فامیل باصفهان رفته بودم و در روز مزبور هم در اجتماع فامیل در گورت شرکت داشتم پس از انکه بنا بصحبت بنای محلی پهلوی چهار طاقی مطرح گردید از موقعیت استفاده و پیشنهاد نمودم که چون از طرفی چنین ساختمانی مستلزم مخارج نسبتا زیادی است که از عهده هیچیک از افراد فامیل بتنهایی ساخته نیست و حتی چند نفر هم که نسبت بسایرین متمکن اند نمیتوانند ساختن انرا عهده بگیرند و از طرف دیگر اصل تمرکز را باید مخصوصا در فامیل هرچه بیشتر تشویق و ترغیب و موجبات انرا فراهم نمود و حتی صندوق تعاون فامیلی تهیه نمود لذا برای تهیه زمینه منظور های فوق فعلا از موقعیت طرفداری کلیه فامیل از منظور فوق حداکثر استفاده را نمود قرار میگذاریم که هریک از افراد فامیل خود را موظف بداند ماهیانه حد اقل یکتومان بصندوق بپردازد البته رئیس هر خانوار ممکن است بیشتر از این مبلغ بپردازد یا بتعداد خانواده خود یکتومان بصندوق بپردازد یا حد اقل انرا که برایش میسر است بپردازد  و این وجوه    فعلا در شماره حساب مخصوص در بانک جمع اوری شود و بهیچوجه از ان برداشت نشود تا مو قعیکه موجودی برای انجام منظور فوق قابل ملاحظه گردد در انموقع البته طبق نظر انجمن فامیل نسبت به ان و ساختمان مورد نظر رفتار شود ضمنا هیچکس غیر از افراد فامیل نباید در این صندوق شرکت داشته باشد چه اصل تمرکز را سست خواهد کرد

پیشنهاد مزبور با حسن قبول از طرف کلیه فا میل مورد قبول واقع و چنین قرار داد شد که ماهیانه کلیه فامیل ساکن اصفهان را اقای محسن نعمت اللهی جمع اوری نموده بحساب مخصوص بگذارند و ماهیانه کلیه فامیل ساکن تهران را نیز اینجانب تقبل نمودم که جمع اوری و بهمان شماره حساب حواله نمایم .

فعلا شماره حساب مزبور معلوم شد که حساب شماره 20 در بانک کشاورزی است این دفتر نیز برای ثبت وجوه ماهیانه در یافتی از فامیل ساکن تهران تخصیص داده شده و بترتیبی که پرداخت نموده اند اسامی انها در ستون ثبت گردیده است .        

 

 

            با حسن استقبال فامیل از این پیشنهاد، پدر پس از بازگشت به تهران، ابتدا فهرستی از اسامی و تعداد افراد هر خانواده در تهران تهیه کرد و سپس تا خرداد ١٣٣٠، وجوه وصول شده را به حساب شماره ٢٠ بانک کشاورزی اصفهان واریز نمود.  

1  آقای سرهنگ دکتر اوحدی   2  2  2    حسام

2  ,,    ,,           ,,     مدنی    2  2  2    حسین

    ,,           جذبی                2  2  2     فاطمه بیگم

    ,,  رضا     ,,                   4  1  1    عذرا خانم – مرتضی –                                                                            بتول

    ,,  رحمت الله  ,,               1  1  --

    ,,  نعمت الله   ,,               1  1   --

    ,,  دکتر نعمت اللهی           3  6  5    قدسی خانم - شیما     

    ,,  ابوطالب نعمت اللهی      6  3  3    فاطمه خانم – رضا –                                                       زهرا – حسین – صابره

1   ,,  عبدالعلی    ,,              4  4  4    صدیقه خانم –  رضا -                                                                    حسین –  علی

    ,,  مهندس اسمعیل ,,           1 4 3     --

    ,,  حاجی اقا حسین مدرس زاده 6 3 3  فاطمه خانم – زهرا –                                               صدیقه – زهره – محمد علی  

 

2    ,, علی      ,,                  1  2  2       ---

      ,,  محمد مدنی پور            6  3  3      صدیقه خانم –

                                               محمد علی –  منوچهر – رضا

      ,, سرهنگ علی میرعمادی  3 3  3     مریم خانم – اسدالله –                                                            زهره

3    ,, محمود مدرس                1 5 5    ----

      ,, سرهنگ مدنی               5  5  5     بتول خانم – ناصر–                                                            منصور- احمد

3    ,,  مهدی نعمت اللهی          3  3  3    زهرا - امیر

                                       51  50  46

 در اواخر تیرماه سال ١٣٣٠، پدر به صورت پرداخت­های افراد خانواده­های ساکن تهران، جهت مرمت بقعة میرعماد سرو صورتی داد و صورتحساب منظمی فراهم آورد.   

بسم الله الرحمن الرحیم

صورت وجوه پرداختی فامیل پاقلعه مقیم تهران جهت بنای تکمیلی بقعه میر عماد در چهار ماهه اول سال 1330 خورشیدی

 

شماره – نام     -    نام فامیل     فروردین – اردیبهشت – خرداد – تیر –  جمع  - ملاحظات 

                                                  ریال           ریال       ریال       ریال    ریال

1     اقای عبدالعلی  نعمت اللهی        30             30         30       30   120

2      ,,  علی          مدرس زاده       --               --           20       20      40    فروردین و  اردیبهشت  را در اصفهان  پرداخته اند

3      ,,  محمود        مدرس         30                 30         30        30   120

 

 

مسئول جمع آوری این وجوه در اصفهان، دایجون محسن نعمت اللهی بود که رونوشتی از مبالغ وصولی خود را از افراد خانوادة ساکن در اصفهان، که برخی از آنان سهمیة تیرماه ١٣٣٠خود را نیز پرداخته بودند، برای پدر فرستاد.  

صورت وجوه پرداختی آ قایان فامیل برای ساختمان بنای تکمیلی بقعه مرحوم میر عماد الدین در قریه گورت در سه ماهه اول سال 1330 که در حساب شماره (20 ) بانک کشاورزی ( شعبه اصفهان ) بنام اینجانب موجود میباشد. امضاء محسن نعمت اللهی

 

نام                         نام خانوادگی  فروردین اردیبهشت  خرداد  تیر      

آقای میرزا زین العابدین نعمت اللهی   30       10       10    

،،    میر عباس                ،،             10       10       10  

،،   میر صفا علی             ،،             10       10       10

،،   میرزا ابوطالب          ،،               10       10       10  

،،   رضا                      ،،                10       10       10

،،  حسین                      ،،               10       10       10

،،  حاجی آقا مهدی    میرعمادی         10       10       10

،،  میرزا عبدالکریم       ،،                10       10       10

،،  کاظم                      ،،                 10       10       10   10

،،  مهدی                     ،،                 10       10       10   10

،،  ابوالحسن               ،،                 10       10       10

،،  رضا                     ،،                  10       10       10  

،،  میرزا محمد حسین  خاتون ابادی (ازاد )      10

،،  مهدی                   خاتون ابادی     10

،، عباس                    مدنی پور        10       10

،،  حسن                    مدنی پور         10       10

،،  حسن                    مدنی              10       10       20

،،  مهدی                   مدنی               10       10       10

،،  باقر                     مدنی               10       10       10

،،  حاجی اقا هادی       سجادیان         10       10       10

،،  محمد                     ،،                 --         --        10

،،  مهدی                    ،،                  10       10       10

،، عبدالله                    ،،                  10       10       10

،،  میرزا عبدالرحیم     میر عمادی      10       10       10  

......................

......................

.....................

آقای  ضیاء الدین          مدرس پور     10       10       10

4 نفر صبایای آقای مدرس پور           20       20

آقای  رضا                  مدرس پور      10

،،     حسام الدین              ،،             10

،،     میر محمد صادق     مهدوی      10         10       10

،،   حاجی آقا ابراهیم      میرعمادی    10

،،  طه                         ،،                10

،،  حسن                      ،،                10

،،  مجتبی                    حسینی        10         10       10

،،  حسین                    مدنی             10       10       10

،،  حاجی آقا حسین        میرعمادی     10       10       10

،،  مرتضی         ،،                         --         10       10

،،  علی                       ،،                 --         --        10

،،  محسن                   نعمت اللهی     10       10       10

،، علی اکبر                ،،          10       10       10                                         

راستش من از جدولی که بابا ( سرهنگ علی اصغر مدنی ) در آن    اسا می تعدادی از افراد و خانواده های ساکن تهران را به همراه سه ستون اعداد نوشته بودند سر در نیاوردم و نتوانستم رمز و فکر پشت آنرا دریابم .

بر مبنای صورت های موجود چنانکه میبینید وجوه پرداختی در تهران مجموعا 280 ریال و در اصفهان 1100 ریال و مجموعا به رقم 1380 ریال رسیده است .  بر اساس دیگر یاد داشت های بابا در سال 1334 یعنی 4 سال پس از تهیه این لیست ها ، در تهران حداقل مزد کارگر ساده ( عمله ) 50 ریال و بنا روزی 150 ریال بوده است . تفاوت دستمزد بین تهران با اصفهان و نیز میزان تورم در طی این چهار سال برای من نا معلوم است . با فرض تساوی و ثبات نسبی دستمزد ها ، مبلغ گرد اوری شده طی این سه ماه  برای پرداخت دستمزد  یک بنا و سه عمله برای تقریبا مدت 5 روز کفایت میکرد . اطلاعی از چگونگی خاتمه این طرح و ایده ندارم . قدر مسلم آن است که این پروژه به نتیجه ای نرسید . اصلاحات سال 134٣ نیز به هزینه اصغر میرزا مسعود و با سرپرستی عالیه  آقای میرزین العابدین نعمت اللهی انجام پذیرفت که شامل بر گسترش و افزایش ساختمان بقعه نمیشد بلکه طی آن  بنای موجود را تحکیم و تعمیر و دو تا از دهانه های چهار تاقی را با ترکیبی از کاشی های لعابدار پوشاندند .