فهرست مطالب آپادانا شماره تیر - شهریور 1390
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٦   کلمات کلیدی:

 

آپادانا ،  تیر – شهریور ماه 1390

       در این مجموعه مقالات خواهید خواند :

   معرفی کتاب " زیر آسمان اصفهان " تا لیف دکتر احمد مدنی   

   سکوت، شب، کویر

         خاطره ای از مهندس محمد سجادیان

 

   حکایت سفر حج و دو قطعه شعر

        از علی میر عمادی و احمد مدنی

   

   گردش علمی و زبان فارسی

        از علی میر عمادی

 

   گزارشی از کنفرانس ایده ایران

        از  نرگس نعمت ا للهی

 

   خاطراتی از دوران طبا بت ( آخرین قسمت )

       از دکتر احمد مدنی

               *************************

تسلیت

در گذشت خانم خواجه نوری مادر بزرگوار سرکار خانم ملیحه خواجه نوری ( مدنی پور ) همسر گرامی پسر عمه عزیزم جناب آقای منو چهر مدنی پور، را حضور ایشان و فرزندا نشان ارغوان و گلنار نازنین ، جناب آقای خواجه نوری و خانواده محترمشان تسلیت میگویم .

به همین مناسبت عصر روز شنبه هشتم مرداد ماه مراسمی با وقار و برازنده به یاد بود ایشان در سالن اجتماعات ساختمان آ اس پ برگزار گردید .

که طی آن فرزندان و نوه های آن مرحومه یاد ها و تاثرات خویش را از فقدان مادر بزرگ مهربانشان بیان کردند و متن زیبای منوچهر عزیز هم به همین مناسبت خوانده شد .

در پس زمینه این گفتار ها   نوای تفکر برانگیز و آرامش بخش  پیا نو، زیبایی خاصی به کل مراسم می بخشید .

                                                  محمد مدنی

 

نظرات خوانندگان :

پنجشنبه، ٧ مهر ۱۳٩٠  - ۱۱:٢۵ ‎ق.ظ  

منوچهر جان
درگذشت مرحومه را به شما و خانواده محترم ایشان تسلیت می گویم. علی میرعمادی 

نویسنده: علی میرعمادی

 

 

یکشنبه، ۱٧ مهر ۱۳٩٠  - ۱۱:٢۶ ‎ب.ظ 

 

تعجب می کنم چرا در جمع این همه اهل علم و قلم در خانواده میرعماد چرا همه ساکت اند! چرا این خاطرات زیبا را که از نیاکان داریم در سینه نگهداشته ایم؟ چرا نمی نویسیم و چرا همدیگر را در نمی یابیم؟ چندی پیش عاجزانه از بزرگان قوم خواستم که دستی بر قلم ببرند و از گذشته های شکوهمندمان بگویند و بنویسند. طاها جان این همه خاطره ای که پدر برایت گفت کجا رفت؟ چه شد؟ قلم برگیر و مشتاقان را به رقص آور. جناب آقای نعمت اللهی کم نبودند خاطرات شب های غدیر. سراپا مشتاق خواندن آنها هستیم. جناب محمود مدنی علی مهدوی محمدعلی منوچهر رصا مدنی پور شما هم به این وبلاگ بپیوندید. همگی بکوشیم زحمات محمد عزیز را پاس بداریم.آقای حسین مدنی شما چرا ساکت هستید؟ هر روز این صفحه را باز می کنم تا مطلبی از بستگان و خویشان خود بیابم و با آنها دل غمزده خودرا شاد کنم ولی نمی یابم. همان است که بوده است. در انتظاریم.

 

نویسنده: علی میرعمادی

 

 


زیرآسمان اصفهان : کتابی از دکتر احمد مدنی : آپادانا تیر - شهریور 1390
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٥   کلمات کلیدی: خونه کهنه ،خونه نو ،پاقلعه ،کوچه هاشم بیگ

 

زیر آسمان اصفهان

معرفی کتاب

زیر آسمان اصفهان ، لهجه ، رسوم و سنت ها در اصفهان  : نوشته دکتر احمد مدنی ، منتشر شده توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران 1390 . مشخصات ظاهری : 937 صفحه متن و 38 صفحه مصور. بهای روی جلد 20000  تومان

نسخ محدودی ازین کتاب نزد این جانب ( محمد مدنی ) موجود است که علاقه مندان با تخفیف ویژه مولف می توانند ابتیاع فرمایند .

حالا بخشی از قسمت نخست این کتاب را با هم مرور میکنیم (البته من تلفظ اصفهانی و وا ژه نگاری دقیق به حروف لاتین را که در اصل کتاب ذکر شده است را نیاورده ام ):

در صفحه اهدا کتاب می خوانیم :

با بزرگداشت یاد و خاطره مادرم

و

شادروانان حسن مدنی و زهرا بیگم مدنی اصفهانی

 

محله پاقلعه

من در اصفهان ، در محله پاقلعه و در خانه دایجون مدنی پا به دنیا گذاشته ام .

محله پای قلعه یا پا قلعه که سابقه هزار ساله احداث و شکل گیری آن به زمان دیلمیان و آل بویه می رسد ، از قدیمی ترین محلات اصفهان است و به مناسبت واقع شدن در پای قلعه تبرک چنین نامیده شده است.

این محله از شرق ، پشت به قلعه تبرک و خیابان و محله ملک دارد و از شمال به محله احمد آباد ، از غرب به میدان شاه و محله پشت مسجد شاه و از جنوب به محلات قصر منشی و تل واسگون محدود میشود .

سابقه اقامت خاندان ما در این محله به بیش از دویست سال می رسد و پیش از اینکه خیابان نو احداث نشاط ، محله پاقلعه را دو نیم کند، همه قوم و خویش ها در یک محدوده بزرگ و نزدیک به هم زند گی می کردند . اما از آن پس ، به ساکنین طرف شرقی خیابان نشاط اصطلاحا این طرف خیابانی ها ( این وری خیابونیا ) و به خانواده هایی که در سمت غربی خیابان نشاط ، خانه و زندگی داشتند ، آن طرف خیابانی ها ( اون وری خیا بونیا ) می گفتند .

اکثر خانه های قوم و خویش ها و این وری خیابونیا ، هنوز هم در سمت شرقی خیابان نشاط ، و همه نزدیک به هم و در کوچه هایی کوچک و گاه پیچا پیچ واقع است . اکنون که از خیا بان نشاط به کوچه پاقلعه وارد می شویم , به یک سه راهی می رسیم و در سمت چپ ، وارد کوچه هاشم بیگ می شویم . در طرف چپ ، خانقاه یا دیوانخانه قرار دارد که سابقا محل پذیرایی و بیرونی همه خاندان بود. بعد از خانقاه ، خانه جد مادری من، آقا حاج میرزا علی اکبر بود که با یک دالان زیر زمینی به خانقاه راه داشت . این خانه را خانه کهنه می گفتند و ساکنین آن که پدر بزرگ مادری من و اولادان ایشان بودند ، به خونه کهنه ای ها معروف بودند . بعد از این خانه ، کوچه بسیار باریکی بود که گرمابه گلی ( حموم جلی ) در سر آن واقع شده بود.

درست چسبیده به دیوار گرمابه موسوم به حموم جلی ، خانه آقا حاج میرزا عبدالغنی قرار داشت که هنوز هم به همان صورت نخستین ، با همان دالان ورودی دراز و باریک و تاریک ، همان ارسی کوچک ، درک های مزین و منقش ارسی و حوض مر مرین میان آن باقی مانده است . روبه روی این منزل ، خانه بسیار قدیمی دیگری بود که خانواده دایی مادرم ، آقا میرزا عبدالرحیم میر عمادی در آن اقامت داشتند.

از سه راهی کوچه هاشم بیگ به طرف کوچه سمت راست و به فاصله چند قدم خانه آقا میرزا عباس نعمت اللهی یا پاقلعه ای یا خانه نو واقع است که به ساکنین آن " خونه نویی ها " می گفتند و هنوز هم می گویند . در ادامه همین کوچه ، به مدرسه پاقلعه و سقا خانه بزی در ابتدای خیابان ملک میرسیم .....   

                                                                احمد مدنی

نظرات خوانندگان :

 

جمعه، ٩ دی ۱۳٩٠  - ۱:٠۵ ‎ب.ظ

 

 

آقای احمد مدنی مطلب شما بسیار پر بها و معرفی از شهر ماست اما نسل جدید خیلی از اسامی را نمی شناسد و محلها برایشان نا آشنا است لطفا در معرفی اماکن ،محله ها و ... به اسامی امروزی آن در پرانتز اشاره شود تا بهتر بتوان آن مکانها و پا قلعه را شناخت. سپاسگزارم.

نویسنده: سایه بون [ms.sol29@yahoo.com]


شب سکوت و کویر : خاطره ای از مهندس محمد سجادیان : آپادانا تیر - شهریور 1390
ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱   کلمات کلیدی: فهرج ،امیدیه ،روز پرستار

سکوت شب و کویر 

در دیداری که چندی پیش با پسر عموی گرامی جناب آقای مهندس محمد سجادیان داشتم ، ایشان نیز گفتنی هایی در مورد سفرشان به فهرج کرمان برای دیداربرادرم آقای دکتر احمد مدنی در آبان ماه 1352داشتند ( مراجعه کنید به آپادانا شماره فروردین – خرداد 1390 – مقاله خاطراتی از دوران طب و طبابت – قسمت 16 ) روایت ایشان از زبان خودشان که شامل شرح یک تجربه عمیق و ناب فردی ، معنوی و روحانی نیز میشود که نخستین بار برای خوانندگان آپادانا بیان میگردد چنین است : 

در با مداد یکروز آبان ماه  1352 ( با مقایسه با خاطرات دکتر احمد مدنی اینروز 14  آبان ماه 1352 مطابق 9 شوال  1393 بوده است . )  ازتهران برای دیدار احمد با اتوبوس نخست به طرف کرمان و از آنجا با اتوبوسی دیگر که مقصدش  زاهدان بود به سمت فهرج حرکت کردم . در آن موقع امکان ارتباط تلفنی با     در مانگاه فهرج  وجود نداشت لذا با این فرض که ایشان به ظن غالب باید در محل خدمت خود حاضر باشند قدم در این مسیر نزدیک به 1000 کیلومتر ی گذاشتم . ساعت حدود 8 شب بود که به قهوه خانه ای در راه بم  به زاهدان رسیدیم . اتوبوس برای استراحت و خوردن شام توقف کرد . من مشتاق بودم که هرچه زودتر به مقصد سفرم برسم . لذا از راننده فاصله تا فهرج را پرسیدم .که او گفت فهرج تقریبا دو کیلومتر جلو تر است . توقف برای من جایز نبود لذا ساک سفری را که داشتم به دست گرفتم و به راه افتادم  این فاصله را  پیاده می توانستم  در یکربع ساعت طی کنم . در حالیکه اتوبوسی که من تا آنجا همراهش آمده بودم شاید یکساعت دیگر هم به راه نمی افتاد .

در شب کویری و در کنار و امتداد جاده به سمت فهرج به راه افتادم . آسمان بالای سرم غرق در ستاره بود . احساس میکردم که می توانم دستم را به جانب آسمان بلند کنم و ستاره ها را در مشت بگیرم . 500 متری بیش از محل توقف اتوبوس دورنشده بودم که  دیگر نه  صدایی  و نه نوری از آن قهوه خانه دیده و شنیده نمیشد. یک وقت احساس کردم که صدای قدم هایم آرامش و سکوت شب کویری را می خراشد. دقایقی چند بر جای ایستادم . حالا احساس میکردم حتی صدای نفس هایم هم  سکوت شب را می خراشد. ایستادم و تا جایی که میتوانستم هرچه آرامتر نفس می کشیدم . احساس عجیبی داشتم گویی در این لحظات من در مقابل کل کاینات  تنها هستم . بیش از دقایقی چند در این وضعیت  نمانده بودم ، که صدای ماشینی و نور آن که از پشت سرم و از فاصله ای دور به من نزدیک میشد مرا به خود آورد . وقتی ماشین رسید دیدم همان اتوبوس خودم است . ایستاد و سوار شدم راننده با تعجب پرسید ما یک ساعت و نیم توقف کرده بودیم تو چرا هنوز اینجایی ؟ واقعا فاصله تا فهرج همانطور که راننده گفته بود خیلی کم بود و چند دقیقه بعد مرا جلوی قهوه خانه فهرج پیاده کرد .

در سال های بعد و در سفر های بعدی که احیانا در دل کویر داشته ام بدون حصول نتیجه سعی کرده ام شرایطی به وجود آورم بلکه این احساس را دوباره تجربه کنم .

به هر روی خود را به درمانگاه احمد رساندم . آنوقت متوجه شدم که این آخرین شب اقامت وی در فهرج است . با هم به مجلس خدا حافظی که به مناسبت پایان دوران خدمتش ، در محل بخشداری بر پا بود  رفتیم . بخشدار، رییس بانک صادرات ، مدیر دبستان، رییس پاسگاه ژاندارمری و جمعی از کد خدایان فهرج همه جمع بودند. ولی جلسه شبیه یک  جلسه عزاداری بود . بخشدار که جوان تنومندی نیز بود احمد را درآغوش گرفته و های های میگریست . به هر حال آن شب هم طی شد و فردا حاجی ژند ما را با لند رور سپاه بهداشت به کرمان رسانید . که در آنجا هم  شاهد خدا حافظی سوزناک  و پر از آب چشم حاجی ژند با احمد بودم . 

وقتی هم که احمد در آغا جاری و در استخدام شرکت نفت بود برای من هم ماموریتی در اهواز برای انجام یک کار تاسیساتی پیش آمد . از فرصت پیش آمده استفاده کردم و اتومبیل یکی از همکاران ساکن در محل را یک بعد از ظهر امانت گرفتم و خود را به امیدیه و محل خدمت احمد رساندم . آنشب وقتی رسیدم خوشبختانه همزمان شد با بر گزاری جشنی در مهمانسرای شرکت به مناسبت بزرگداشت روز پرستار { با جستجو در  تقویم سال 1355 که در دسترس بود احتمالا روز 5 اسفند 1353 بوده است .} که همراه احمد به این جشن رفتیم و این جلسه دیگر بسیار شادی بخش بود  و فردا صبح هم به جانب اهواز برگشتم .

                                                           محمد سجادیان