چند حکایت و نقل فامیلی : محمد مدنی : آپادانا بهمن ماه 1393
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٤   کلمات کلیدی: علی میر عمادی ،منوچهر مدنی پور ،مونا ،احمد رضا سادات

یاد آوری : برای دیدی چشم نواز از راه " اینترنت اکسپلورر " آپادانا را باز کنید .

 

چند حکایت و نقل فامیلی

عصر روز جمعه 19 دی ماه 1393 مصادف با سالروز فرخنده میلاد نبوی ، این شادی را داشتم که در جشن عقد خویشاوند عزیزم آقای احمد رضا سادات و خانم مریم اکرامی شرکت کنم . جشن در سالن مجتمع سنگتراشان اصفهان در جاده دولت آباد برگزار شد . شرکت در این جشن باز برایم فرصتی فراهم آورد  که هرچند کوتاه با  برادر عزیزم و خویشاوندان  و دوستان دیرین دیداری تازه کنم .

داماد  آقای احمد رضا سادات ، فرزند جناب آقای صالح ( میر مهدی ) سادات و دختر دایی گرامی اینجانب سرکار خانم  حوری نعمت اللهی هستند . ایشان درجه لیسانس خویش را در رشته مهندسی متا لورژی از دانشگاه یزد دریافت کردند و پس از طی دوران خدمت نظام وظیفه خویش در لباس افسری نیروی انتظامی ، در یک مجتمع صنعتی آلومینیوم واقع در بندر عباس به کار مشغول شدند و اینک پس از گذشت چند سال به فرخندگی پایه های زندگی مشترک خود را بنیاد نهادند . برای این زوج جوان آرزوی شادکامی و پیروزی در همه مراحل زندگی را دارم .

*  در بازدیدی که تازگیها از سایت دودمان نمای  فامیلی داشتم ( پیوند آدرس سایت در کنار سمت راست  صفحه اول آپادانا درج شده است . ) متوجه شدم که امکان جدید و جالبی با همت جناب آقای عبدالله سجادیان به آن افزوده شده است و آن اینکه با کلیک روی اسامی اشخاص در صورتیکه عکسی از آنان نزد مدیران سایت  موجود باشد ، می توان آنرا مشاهده کرد . این بسیار ابتکار جالبی است و کامل شدن آن به همت و همکاری همه ما و شما خویشاوندان عزیز بستگی دارد که عکس مناسبی از خود و نزدیکان خود را بدین منظور به ایمیل مدیریت سایت دودمان نما ارسال فرمایید.

* یکی از شادی های سفر من به اصفهان دیدار چند نوگل نوشکفته فامیل بود که تاکنون موفق به دیدارشان نشده بودم .

- دوقلوهای شیرین و نازنین "بهنود"  و "بهی نا " فرزندان جناب آقای محمد رضا سادات و مریم خانم که در ماه های نخستین زندگیشان هستند . و به آرامی در دل عموی تازه دامادشان جا خوش کرده بودند . و دیگر

- " رادین " فرزند دوست داشتنی جناب آقای امیر علی نعمت اللهی و عفیفه خانم . 

* غروب روز 5 بهمن بود که زنگ تلفن خانه به صدا در آمد  و در آنسو صدای شاد و شادیبخش و گوشنواز پسر عمه عزیزم  منوچهر مدنی پور و همسر گرامی و مهربانشان ملیحه خانم  از شهر بوستون آمریکا بود که احوالپرسی میکردند .

جا دارد به خاطر این محبت و همتشان از ایشان تشّکر کنم و بیا موزم .

*  اگر هم عادت  گشت زدن در دنیای اینترنت را ندارید این بار به  توصیه من عمل کنید و در " یو تیوب " ، علی میرعمادی را بیابید . این خویشاوند عزیز و خوش ذوق ما که دکترای زبان شناسی از آمریکا دارند و پس از سالها تدریس در دانشگاه علامه طباطبا ئی تهران هم اکنون مدتی است که رحل اقامت در خطه ی کالیفرنیا افکنده اند . خوانندگان وبلاگ ما را از نوشته های دلپذیر ایشان بهره ها بود ( امیدوار و آرزومندم که پس از این نیز چنین باشد )

 به هر روی ایشان صاحب قریحه ی شاعری هم هستند و اشعارشان را با صدای خویش همراه با ترنم موسیقی و تصاویر مناسب و هماهنگ برای استفاده دوستداران ارائه کرده اند .

همت و علاقه و شور زندگی  ایشان را تحسین میکنم و آنرا به عنوان مشوق و سر مشقی برای خود محسوب میدارم .

*  این یکی دیگر تا حدی جنبه پیش آگاهی دارد :

دختر برادر نازنین و عزیز من خانم مونا مدنی که از دانشگاه تهران  در رشته مدیریت اجرائی  دارای درجه کارشناسی ارشد است و اکنون در شرکت بین المللی نستله  ( قسمت  ایران ) اشتغال دارد . به آرامی دارد وارد زندگی مشترک زناشوئی میشود .

به نام پروردگار زیبایی­ها و دانایی­ها

         جشن نامزدی دوشیزه مونا مدنی و آقای رضا حقیقتی، از ساعت 7 بعدازظهر روز پنجشنبه 30 بهمن ماه 1393، برپا خواهد شد.   

برای ایشان و همسر آینده شان آرزوی شادکامی و شادابی و بهترین ها را دارم .

                                                           محمد مدنی

نظر ها :

 

 چهارشنبه، ٢٩ بهمن ۱۳٩۳  - ٧:۵۶ ‎ب.ظ

 

چند حکایت و نقل فامیلی : محمد مدنی : آپادانا بهمن ماه 1393

 

سلام عمومحمد عزیز، خیلی خوشحال شدم که وبلاگ آپادانا را مثل قبل پر از مطالب جالب و خبرهای به این خوبی دیدم. خدا را شکر و خیلی ممنون از شما.

 

نویسنده: نرگس

 


نکته هایی در مورد کتاب و صنعت چاپ: از محمد مدنی : آپادانا بهمن ماه 1393
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٠   کلمات کلیدی:

لطفا ً برای داشتن تصویر بهتر از آپادانا ‘ از مسیر اینترنت اکسپلورر برای گشودن آن استفاده کنید!!

 

نکته هایی در باره کتاب و صنعت چاپ

مجله ای قدیمی ( هنر و مردم مورخه آبان 45 ) را ورق میزدم دیدم  که به مناسبت هفته کتاب (در یک تقویم قدیمی سال 1355 دیدم که روز 9 آبان به عنوان آغاز هفته کتاب  اعلام شده بود و در تقویم 1393 روز 24 آبان روز " کتا ب و کتابخوانی و کتابدار"  عنوان شده بود . ) از چند تاریخ ونقطه عطف مهم در زمینه چاپ کتاب یاد شده بود .

صنعت چاپ به شکل امروز ، نتیجه فکر و ابتکار یک زرگر آلمانی موسوم به گوتنبرگ است . او در شهر ماینس متولد شد و در سال 1453 میلادی با اختراع حروف سنگی و سپس فلزی صنعت چاپ را به صورت امروز به بشریت عرضه داشت .

اولین کتاب جهان به صورت و فرم کنونی انجیل معروف گوتنبرگ است که در سال 1455 با صرف دو سال وقت در 643 صفحه چاپ شد .

در سال 1640 صنعت چاپ به ایران آمد ( یعنی پس از 187 سال ) . گروهی از ارامنه تاجر ، چاپخانه ای مجهز به حروف ارمنی به جلفای اصفهان آوردند .  و این نخستین چاپخانه ای بود که در ایران تاسیس گردید و اولین کتاب که در ایران چاپ شد انجیلی بود به زبان ارمنی که در همین چاپخانه به چاپ رسید و یک جلد آن در موزه جلفا وجود داشته است .

مرحوم استاد ایرج افشار نوشته اند : ” قدیمترین کتابی که به زبان فارسی در جهان به طبع رسیده دو کتاب است به نامهای ” داستان مسیح “  و  ” داستان سن پید رو “ که هردو با ترجمه  لاتین در سال  1639 ( 1049 هجری  ) یعنی 11 سال پس از وفات شاه عباس اول در شهر ” لیدن “ طبع شد .“

کتاب های فارسی پیش از اینکه در ایران به طبع برسد در ممالک هندوستان ، عثمانی ، مصر و شهر های اروپائی پطرز بورغ ، وینه ، لندن ، رم ، و پاریس ، لیدن به نفاست چاپ شده است .

در هندوستان توسط ما موران انگلیسی مقیم کلکته نخستین چاپخانه برای طبع کتب فارسی در سال 1810 ( 1225 هجری ) دایر شد .

نخستین چاپخانه فارسی که در ایران دایر شد ، چاپخانه سربی بوده است که در حدود سال 1812 ( 1227 هجری ) ( یعنی تقریبا  ٌ 360 سال پس از اختراع صنعت چاپ )   توسط میرزا زین العابدین در تبریز بر پا گردید  و رساله ای به نام “ فتح نامه “  در باب جنگ های ایران و روسیه در آنجا طبع کرده اند.

نخستین چاپخانه در طهران در 1823 ( 1239 هجری )  دایر میشود که حروف سربی در آن به کار برده میشود . نخستین کتاب چاپ سنگی تهران تاریخ معجم است که در 1259 چاپ شده است .

سوالی که برایم پیش آمد و نتوانستم پاسخی برای آن بیابم این است که با توجه به اینکه فراورده های تکنولوژی ارتباطی نظیر تلگراف ، تلفن ، رادیو ، تلویزیون اینتر نت و موبایل  و پدیده هایی  مانند فیس بوک و وایبر به این سرعت ( از چند  ده سال تا چند هفته  ) از آنسوی دنیا به ما رسیده و گسترش یافته و فراگیر شده است ، چگونه بین اختراع صنعت چاپ در اروپا تا بنیان آن در ایران چنین وقفه  طولانی 360 ساله افتاده است ؟ چرا مومنین ایرانی به فکر گسترش اندیشه های خویش با این ابزار نیافتاده اند ؟

آیا دلیلش برخلاف ادعای بسیاری از طرفداران نظریه  ” هنر نزد ایرانیان است و بس “ بیگانگی عمومی ایرانیان با مطالعه و کتاب بوده است ؟ و اگر انتقال این فن زودتر صورت پذیرفته بود ، سرنوشت ملت ما به گونه دیگری رقم می خورد ؟

اگر شما هم به این موضوع علاقه مندید  از دریافت نظریات  شما ، بسیار سپاسگزار خواهم شد . 

                                                                                            محمد مدنی