نمایشگاهی از آثار مرحوم آزاد : از محمد مدنی : آپادانا دی ماه 1394
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٠   کلمات کلیدی: اسد الله ربانی ،سید حسین خاتون آبادی ،نمایشگاه آثار

نمایشگا ه  آثار سید حسین خاتون آبادی

 

چند روز پیش از دوست و خویشاوند گرامی جناب آقای اسدالله ربانی نواده مرحوم آقای آزاد اطلاعیه برگزاری نمایشگاهی از آثار مرحوم آقای آزاد به شرح و مضمون زیر دریافت کردم :

 

با درود

سرکار خانم / جناب آقا

دعوت می شود از نمایشگاه  آثار زنده یاد سید حسین خاتون آبادی ( آزاد ) که در خانه ی هنرمندان اصفهان از تاریخ 17 تا  23 دی ماه سال 1394 خورشیدی در ساعات  9 تا 12 صبح و 16 تا 19 عصر بر قرار و چشم به دیدار شما ایم دیدن فرمائید .

امید است که اهتمام و گرد آوری و برگزاری این نمایشگاه یاد و خاطره ی میر خویش را زنده و گرامی نگه دارد . 

 دختر عموی گرامیم خانم فاطمه مدنی به همراه دیگر دختر عمویم خانم زهره مدنی از این نمایشگاه در روز افتتاح آن بازدید کرده بودند و آنجارا مکانی زنده و پرشور از تجمع خویشان و به خصوص فرزندان و نوادگان مرحوم میر سید حسین خاتون آبادی یافته بودند .

آثاری که از مرحوم آزاد به نمایش گذاشته شده  بود ، شامل عکسی از شجره نامه خاندان فرزندان میرعماد تنظیم شده و ترسیم شده توسط ایشان بود ( این نسخه ایست که نزد فرزندشان مرحوم سید مهدی خاتون آبادی نگهداری میشد . )  و نیز کار بزرگ ایشان در ریشه یابی  شجره  بسیاری از خاندان های سادات ، که کتابی است به نام " اغصان طیبه " و نیز کلیات اشعار و نیز  آثار خط نقاشی آیات قرانی که ازیشان به یادگار مانده است .

در میان جمع خویشان و بزرگانی که آنجا بودند ، جناب آقای رضا اسلامی نوه مرحوم آزاد با تبحر و سابقه ای که در این کار به عنوان حرفه داشته اند در کار فیلم  برداری بوده اند و آقای استاد دکتر محمود خاتون آبادی ( فرزند آقای آزاد ) نیز که با حضورشان به غنای جلسه می افزودند و نیز آقای  دکتر احمد رضا خاتون آبادی و همسرشان خانم فاطمه نعمت اللهی که به علت برگزاری جلسه سوگواری چهلمین روز درگذشت مادر شان مرحومه خانم  فاطمه  مدنی پور ( همسر مرحوم  سید مهدی خاتون آبادی ) در اصفهان بوده اند.

کار  جناب آقای اسدالله ربانی در فراهم آوردن مقدمات و برپائی این نمایشگاه که تجلیلی از یکی از بزرگان اثر گذار خاندان است ، بسیار ارزشمند و شایسته تقدیر و تشکر فراوان است .

                                                                                                                                                   محمد مدنی


گزارش سفر اصفهان (مهر 94 ) : از محمد مدنی : آپادانا دی 1394
ساعت ٥:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٥   کلمات کلیدی: خانه مشروطه ،عمارت تیموری ،امامزاده اسماعیل ،خواجه نظام الملک

 

 گزارش سفر اصفهان ( پنج شنبه 16 مهر تا  دوشنبه  20 مهر 1394 )    

نخست خبر ی مسرت بخش  ( 4 مهر ماه 1394 )

     جشن ازدواج مونا مدنی دختر برادر نازنینم با آقای رضا حقیقتی در شامگاه  4 مهر ماه 1394 در باغی بسیار دل انگیز که اصلا برای برگزاری مراسم ازدواج تدارک و طراحی شده بود واقع در منطقه محمد شهر شهرستان کرج با حضور جمعی از خویشان و دوستان برپا گردید .

دست افشا نی و پایکوبی و پذیرایی شام و کباب ترکی و قهوه خانه سنتی با همراهی   جوانان تا نیمه شب  ادامه یافت و پس از آن بود که با آرزوی خوشبختی و شادکامی و بهروزی برای این خانواده ی جوان ، عازم راه نسبتا ٌ طولانی بازگشت به تهران شد یم .

سفر

غروب روز 16 مهر در معیت پسر دائی گرامی جناب آقای دکتر علیرضا نعمت اللهی و به همراهی بانوان ارجمند خانم ها طاهره و یاسمین به سوی اصفهان رهسپار شدیم و در طول راه آنچنان سرگرم  گفتگو و استفاده از محضر جناب دکتر علیرضا شدم که بعد مسافت و زمان را ابدا ٌ  متوجه  نشدم . وقفه سفرمان فقط  توقفی نه چندان طولانی برای نوشیدن چای نبات معروف رستوران بعثت دلیجان بود .

حدود ساعت 2 نیمه شب به اصفهان رسیدیم . جایگاه استراحتم در اصفهان منزل دایجون محسن و خانمدای بود . این دو گوهر گرانقدری که گرچه سالهاست رخت  به دیار باقی کشیده اند ولی به یمن مهمان نوازی فرزندانشان هم چنان از برکات الطافشان بهره مندم .

ضیافت شام ولیمه عروسی

شامگاه 17 مهر به مناسبت ازدواج آقای مهندس علیرضا نعمت اللهی ، نوه دایی عزیزم با خانم نعیمه میر شفیعیان در تالار چشم انداز در طبقه هفتم هتل کوثر اصفهان ضیافت شامی برقرار شده بود . در حقیقت حضور در این مجلس علت اصلی سفر این بار من به اصفهان بود . مهمانی به علت اینکه خانم های حاضر در جلسه می خواستند را حت باشند در دو سالن جداگانه مجاور یکدیگر برگزار شده بود.

طبق معمول در کنار این مناسبت شاد ، شام مطبوع و دیدن منظره اصفهان از فراز طبقه هفتم ، از دیدار مجدد و گفتگو با خویشاوندان محظوظ شدم .

برای این زوج  جوان و شاد  آرزوی شادکامی و موفقیت روزافزون در زندگی را دارم .

یاد اسماعیلی که در مهر و عشق بی بدیل بود  

بسیار مناسب میدانم که در اینجا از آقا اسماعیل عزیزم یاد کنم . وجود عزیزی که در کودکی هم بازی هم بودیم و بعد ها هم صحبت . متولد 28 مهر ماه 1331 بود و در گذشت ناگهانیش در 17 مهر ماه  1382 روی داد . یعنی در آستانه پا گذاشتن به 52 سالگی .

در سال 1354 در رشته حسابداری از دانشکده ی شرکت ملی نفت ایران در تهران به در یافت درجه کارشناسی نایل آمد . و چند سالی نیز در این رشته به صورت موفقیت آمیز مشغول کار بود ولی دو عامل مهم او را از فعالیت مستمر در این رشته باز میداشت یکی بیماری صرع بود که از پانزده سالگی به صورتی آزار دهنده  او را در چنگ گرفته بود و گاه و بیگاه با حملات مکرر و بدون هشدار قبلی خود آرامش او را در هر محیط کار رسمی و اجتماعی به هم میزد . و دیگر درستکاری ، صداقت و پاکی روحش بود که تحمل دیدن هیچگونه نا مردمی و دوروئی را ، حتی  در مورد دیگر اشخاص نداشت .

از کودکی ذاتاٌ بسیار معتقد به حفظ اصول بود . یادم میاید بیش از هفت یا هشت سال نداشتیم که با جدیت در این مورد میگفت که ما به این علت مادرانمان را دوست داریم که آن ها حجابشان را رعایت میکنند و پس از پایان هر جمله با گفتن جمله استفهامی  " مگه  نه  ؟  ( با کسر میم و گاف ) " از من تایید می خواست و من هم با اینکه خیلی احساس هم نظری نمی نمودم ،  ولی تحت تاثیرش موافقت خود را اعلام میکردم .

در سال 1361 با دختر دائیش خانم صدیقه مدرس زاده ازدواج کرد . و تا روز درگذشت ناگهانیش او و همسرش با مهربانی تمام و تفاهم همراه و هم گام هم بودند.

بسیار مهربان بود ، در مورد نا راحتی دیگران دلسوز بود . ساده زندگی میکرد و ابدا ٌ در بند تجملات و اشیاء و وسایل  لوکس و تجملی  نبود . بیشتر بر این عقیده بود  که باید از وسایل موجود تا حد امکان و با برخی تغییرات استفاده کرد . خود صاحب ذوق فنی بود و مثلا ٌ پس از لوله کشی گاز ، بخاری های نفتی منزل را با برداشتن کاربراتور و قرار دادن مشعل گاز سوز ، خود به بخاری گازی تبدیل کرده بود .

متوکل و راضی به رضای خدا بود . در عین حال که میدانست وقوع حملات بیماری صرعش بدون هیچ پیش هشداری است ، اجازه نمیداد که  این او را از هیچگونه فعالیتی نظیر کار با ماشین برش نجاری ، استفاده از دوچرخه برای رفت و آمد ، و سایر فعالیت ها و وظایف روزانه ای که خود برعهده گرفته بود باز دارد . از کودکی روحیه ای مسئولیت پذیر و موثر در محیط پیرامون خود داشت .

فقدان او را هنوز پس از گذشت سالها احساس میکنم . یادش گرامی باد .

امامزاده اسماعیل

سفر این بارمن از سفر های قبلیم ازین نظر متفاوت بود که موفق به دیدار برخی جاها شدم که همیشه در فکرم بود ولی یا وقتش نبود یا حوصله اش و به هر حال  و از جمله این جاها " امامزاده اسماعیل " واقع در خیابان هاتف بود . ورودی آن که حالت بازارچه ای مصفا و گشاده را دارد که از کتاب استاد همائی دریافتم که این بازارچه ورودی " باغ همایون " نا م دارد و محله هم محله " گلبهار" یا به عبارتی " گلبار " است .  صاحب این بقعه بر مبنای شجره نامه ای که بر دیوار این محل نصب شده بود جناب  اسماعیل بن ابراهیم بن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب علیهما السلام بود . ساختمان امامزاده در زمان شاه صفی صفوی اتمام پذیرفته است . و واقعا ٌ از نظر ظرافت هنر های تزیینی گچبری ، آینه کاری ، کاشیکاری کتیبه نگاری، خطاطی ، نقاشی گوهری است درخشان در معماری عصر صفوی که بیشتر از عهد شاه صفی جانشین شاه عباس بزرگ به یادگار مانده است .

مقبره ی خواجه نظام الملک

در مجله "هنر ومردم " شماره 59 مورخ شهریور ماه 1346 آقای رکن الدین همایونفرخ طی مقاله ای با عنوان " تاریخچه ی کتاب و کتابخانه در ایران تحت زیر عنوان " کتابخانه مدرسه ملکشاهی در اصفهان " اینطور می نویسند : " بطوریکه در کتاب تجارب السلف تالیف هندوشاه نخجوانی آمده است : جسد ملکشاه را پس از آنکه به سال 485 هجری  در گذشت نخست در شونیز  به عاریت و امانت گذاشتند و پس از چندی محمود پسرش کا لبد او را به اصفهان آورد و با شکوهی تمام در مدرسه ای که ملکشاه بانیش بود به خاک سپرد .

مدرسه ملکشاهی در محله " کران " واقع بوده و این همان مکانی است که امروز آرامگاه خواجه نظام الملک و دیگر شاهزادگان و پادشاهان سلجوقی در آن قراردارد و بنام دار البطیخ معروف است .

متاسفانه این مدرسه عالی و بزرگ به مرور دهور دستخوش تجاوز و تصاحب قرار گرفته و در حال حاضر تنها صحنی که آرامگاه ملکشاه – خواجه نظام الملک و فرزندانشان در آن است باقیمانده . "

من می خواستم این محل را ببینم . خویشاوندان اصفهانی هم گرچه از حوالی محل آرامگاه و نام دار البطیخ آگاهی داشتند ولی هیچیک به شخصه آن جا را ندیده بود .

به هر روی در جستجوی محل بر آمدم  و در خیابان احمد آباد تقاطع با خیابان گلزار در راستای خیابانی که به تازگی ( حدوداٌ شاید شش ماهی بشود ) در ادامه گلزار احداث نموده اند و به سمت شمال تا تقاطع با خیابان ولیعصر امتداد داده اند، به راه افتادم . این خیابان تازه احداث را خیابان خواجه نظام الملک نامیده اند . کمی بالاتر در سمت چپ خیابان میرسیم به کوچه ای که آنهم موسوم به خواجه نظام الملک است

در امتداد کوچه خواجه نظام الملک که میتوان گفت به موازات خیابان هم نامش و اندکی به سمت غرب آن بود در جهت شمال راه می پیمودم هیچ تابلوی راهنمایی به این مکان تاریخی راهبر نبود . از یکی از عابرین مسن سراغ گرفتم و او مرا تا در بنا راهنمایی کرد . سردر خانه ای بود که اگر شخص نمیدانست می توانست آنرا با سردر هر خانه قدیمی بر کنار مانده از موج نوسازی  اشتباه بگیرد . مقبره خواجه نظام الملک ، وزیر با تدبیر و مقتدر ملکشاه سلجوقی که با حرکت تروریستی  یکی از فدائیان اسماعیلی کشته شد و نیز ملکشاه و همسرش ترکان خاتون و تعدادی از شاهزادگان سلجوقی از جمله برکیارق روی صفه سر پوشیده ای  در انتهای جنوبی حیاط قرار گرفته بود . مسئول این جایگاه که در اتاقی واقع در شمال مجموعه استقرار داشت پس از فراغت از یک تلفن طولانی که میگفت برای پیگیری تعمیرات اساسی بنا با سازمان میراث فرهنگی داشت برای گفتگو با من و ادای توضیحات در مورد این مزار به میان صحن آمد . تعریف میکرد که این مزار به خصوص مورد توجه و جزو نقاط دیدنی گردشگران کشور ترکیه به شمار میرود . چون کشور ترکیه کنونی هم جزو مناطق تحت فرمانروائی سلجوقیان بوده است و حتی مدت ها پس از پایان دوران حکومت سلجوقیان در ایران کنونی ، شاخه ها ئی از این خاندان بر قسمت هائی از آسیای صغیر ( ترکیه کنونی ) حکم رانده اند . که از مشهور ترین امیرانشان سلطان سلجوقی علاء الدین کیقباد بوده است که مولانا جلال الدین بلخی عارف و شاعر بلند آوازه و خانواده و پیروانش را به قونیه در کنف حمایت خویش فرا خواند .

مسئول این بنا که خود را دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مرمت آثار تاریخی معرفی کرد از ابراز علاقه سفیر کشور ترکیه در بازدیدی که حدود دو ماه پیش به این مکان داشته است به تعمیر و خرید فضاهای اطراف این مجموعه جهت اضافه کردن و پیوست آن به این مجموعه ، گفت .

واقعا هم در کنار این بنا ساختمانی مسکونی و سه طبقه با معماری نا همگون و حقیر وجود داشت که منظرش بر سر حیاط  این مزار تاریخی ، بس ناخوشایند بود .

از دیدن این ساختمان به یاد ساختمان بد قواره ای به عنوان مسجد افتادم که همین چند سال گذشته در کنار برج طغرل شهر ری  برپا کرده اند . و در بازدید نوروزی خود از این مکان شاهد این کج سلیقگی نیز بوده ام .

از گفتار و نیت سفیر ترکیه در مورد آرامگاه ملکشاه و خواجه نظام الملک به این فکر افتادم که واقعا ٌ شایسته و سزاوار است که دولت ایران نیز علاوه بر هزینه کردن  در حفظ و نگهداشت آثار تاریخی در درون مرزهای ایران که می توانند در آمد زا و کارزا نیز باشند ، به آثاری نیز که در خارج از ایران و در کشور های همسایه واقع شده و نشانه بارز فرهنگ و تمدن باستانی ایران است توجه نموده و آنها را در حیطه نگهداری و مراقبت ویژه خویش بگیرد . که از جمله با توجه به روابط بسیار خوب ایران با عراق ، اقدام به چنین کاری در مورد "طاق کسری " یا به قولی ایوان مدائن بسیار پسندیده و بایسته است . متوجه این نکته باشیم که اعراب طبیعتا ٌ نمی توانند علاقه چندانی به این بنا داشته باشند .

عمارت تیموری

این عمارت که فعلاٌ متشکل از چند تالار تو در تو است . یادگاری از دوران سلطه فرزندان امیر تیمور گورکان بر ایران و اصفهان است )  گمان میرود از میرزا رستم بن میرزا عمر شیخ بن امیر تیمور باشد که زمان جدش به تولیت اصفهان برقرار بود) . تالارها بزرگ و وسیع و سقف ها بلندند و هنرهای گچ بری و مقرنس کاری به زیبایی در آن به کار رفته است .

از خیابان استانداری وارد باغ زیبائی که در جلوی عمارت تیموری قراردارد میشویم و پس از عبور از محوطه و بالا رفتن از یک ردیف پله وارد تالار های عمارت تیموری میشویم .

این ساختمان در حال حاضر عنوان موزه تاریخ طبیعی به خود گرفته است و در محوطه مجسمه چند دایناسور به بازدید کنندگان خوشامد میگویند . ولی آنچه در داخل میبینیم انبوهی از حیوانات تاکسیدرمی  شده ، پروانه ها ، حشرات و گیاهان و نوشته های ریز و ناخواناست که تقریبا ٌ بدون هیچ نظم و ترتیبی در کنار هم چپانده شده اند و رنگ کهنگی و خاک بر آن نشسته است .

در حقیقت این مکان نه از نظر فضا و نه از نظر وسعت ، مناسب و شایسته یک موزه تاریخ طبیعی پویا و کارا برای اصفهان نیست . البته در مرکز شهر بودن آن یک مزیت است . ولی مطلوب آن است که ساختمانی جدید و نوساز با وسعتی کافی و ترجیحا ٌ با طبقاتی چند برای این منظور احداث شود . مجموعه ی حاضر همراه با تقسیم بندی علمی و توضیحات چشم نواز می تواند به عنوان پایه کار مورد استفاده قرار گیرد ولی یک موزه ی علمی پویا باید همیشه در حال نوسازی و جایگزینی  اشیا ی فرسوده با نو باشد . (مگر آنکه آن اشیاء دارای ارزش تاریخی باشد )

عمارت تیموری با تالار های زیبا و بزرگش نیز میتواند به عنوان نمایشگاه آثار هنری ، موزه کوچکی از هنرهای سنتی مانند موزه رضا عباسی تهران یا  موزه تخصصی خط و کتابت با نام مثلا موزه میرعماد حسنی باشد و گاه در یکی از تالار های آن نمایشگاه خط  برپا گردد .

شنیده ام که زمانی از آن به عنوان باشگاه افسران استفاده میشده است . کاربری دیگری که می تواند برای استفاده از این بنا مطلوب باشد : سالن اجتماعات ، سالن برگزاری کنسرت و یا حتی برپایی یک رستوران فخیم و با ابهت است . البته فعالیت آشپزخانه را باید به طور جدی از اصل ساختمان دور نگهداشت تا لطمه ای جبرا ن ناپذیر بر آن وارد نشود .

" خانه مشروطه  "

خیلی وقت بود که می خواستم از این خانه دیداری داشته باشم . در سنین کودکی طی هرسفری  که به اصفهان می رفتیم ، حد اقل یکبار  همراه مادرم به این خانه رفته بودیم . اینجا خانه ی مرحوم محمد ازهر و همسرشان خانم صدیقه الحاجیه بود . و ما برای دیدار این بانو ی بزرگوار و مهربان که  دختر مرحوم سید العراقین  و نیز  دختر عمه پدرم بود ، به آنجا میرفتیم .

مرحوم سید محمد ازهر ( پدر خانم ها افتخار السادات سپهری و مهین سادات فرخانی و آقایان دکتر حشمت الله  و  محمود  و رضا و شادروا ن دکتر ابوالفضل ازهر )  این ملک را در حدود سال   1311 از ورثه  مرحوم  حاج آقا نورالله شریعتمدار مسجد شاهی اصفهانی خریداری کردند . این ورثه شامل چهار زن عقدی حاج آقا میشدند که یکی از آنها حاضر به فروش نشده بود و تا سالها در بخشی از منزل آقای ازهر به همراه خدمتکارش زندگی میکرده است .

مرحوم دکتر عبدالحسین میرعمادی که نوه مرحوم آیت الله سیدالعراقین بودند ، در سال 1347 این خانه را از فرزندان مرحوم سید محمد ازهر که عمه زادگانشان بودند به بهای 155000 تومان می خرند. ( من خود اتفاقاٌ در مهمانی ناهار ولیمه ای که آقای دکتر عبدالحسین در حیاط این خانه برگزار کرده بودند حضور  داشتم . ) سپس چند سالی با مدیریت خانم فروغ اعظم میرعمادی خواهر آقای دکتر میرعمادی از این محل به صورت خوابگاه دانشجوئی دختران بهره برداری شد . سپس به اجاره داده شد و مدتی نیز به صورت بازارچه پارچه در آمد . پس از مدتی  اختلاف بین مستاجر که گویا شخصی همکار اداری  مرحوم حاج آقا ابراهیم در هنرستان هنر های زیبای اصفهان هم بوده است با مالک بروزمیکند و بالا میگیرد و نهایتا با مداخله شهرداری اصفهان و پرداخت یک چهارم ارزش ملک که بالغ بر صد میلیون تومان بوده است مصالحه صورت می پذیرد . هم اکنون گویا ملکیت با سازمان میراث فرهنگی باشد . گرچه از این موضوع مطمئن نیستم چون در ورودی نشانه های حضور این ارگان مشهود نبود.

( در مورد تاریخچه نقل و انتقالات سپاسگزار  جنابان آقایان دکتر حشمت الله ازهر و محمود ازهر و سرکار خانم مهین ازهر ( فرخانی ) هستم )

حاج آقا نورالله  برادر کوچکتر آقا نجفی  روحانی قدرتمند و زیرک دوران استبداد قاجاری است ، که همیشه در رقابت و کشاکش  با حاکم مقتدر اصفهان ظل السلطان  بود . در سال 1324 هجری قمری پس از بروز هیجانات مشروطیت در کل مملکت و استقرار دولت مشروطه ، حضور آقا نجفی در زندگی اجتماعی و سیاسی اصفهان کمرنگ و بلکه محو میشود و در سال  1332 نیز فوت میکند و ما در نشریات و مدارکی که از آنزمان برجای مانده است میبینیم که روز به روز بر اقبال عمومی حاج آقا نورالله  ثقه الاسلام که  به عنوان روحانی طرفدار نظام مشروطه و نهاد های  نوین برخاسته از این نظام نظیر انجمن شهر ، بیمارستان و مدرسه و قرائت خانه شناخته شده ، افزوده می شود .

به هر حال حاج آقا نورالله روحانی برجسته مشروطه خواه ، در زمان پیشوائی خود در اصفهان در این مکان سکونت داشت و به رتق و فتق امورات مشروطه شهر می پرداخت . در دوران جنگ اول جهانی

( 1297 – 1293) شمسی در پی مهاجرت فرا گیر گروهی  از مشروطه  خواهان به کرمانشاه  به نشانه اعتراض به پذیرش اولتیماتوم دولت های روس و انگلیس ، ایشان نیز به این جمع مهاجرین که یکی از شخصیت های شاخص آن مرحوم سید حسن مدرس بود ، پیوست .

ایشان زمان روی کار آمدن رضا خان سردار سپه  و رضا شاه شدنش را نیز درک کرد و در سال 1306 شمسی در اعتراض به قانون نظام وظیفه اجباری و چند مورد قانون دیگر به همراه جمعی دیگر از علما از جمله مرحوم سید العراقین به قم هجرت بی نتیجه ای را میکنند .

مخبرالسلطنه هدایت در آنزمان نخست وزیر رضا شاه بود و در کتابش بنام " خطرات و خاطرات " از آن دوران یاد کرده است . از جمله در زمینه شرعی بودن و اسلامی بودن قانون نظام وظیفه ، در گفتگو با سید العراقین جالب است که آیه 60 ازسوره انفال در  قرآ ن  را به عنوان برهان مطرح میکند که هم اکنون شعار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است :  " و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من  رباط الخیل . " ( ای مومنان تا آنجا که در توان دارید از آذوقه و آلات جنگی و اسبان سواری فراهم آورید تا دشمنان خداوند و دشمنان خود را بترسانید )

ورودی قدیمی خانه که دری بود که به روی پلکانی باز می شد که از آن پایین می رفتیم تا به حیاط برسیم و حالا بر بالای آن نوشته بودند " خانه مشروطه " بسته بود و ورودی خانه را از هال ورودی ساختمانی که به تازگی گویا در کنار خانه قدیمی برپا کرده و بر آن " اندیشکده بیداری اسلامی " نام نهاده بودند ، قرار داده بودند .

دو سمت حیاط دو ردیف اتاق های کوچک حدود 4*4 متر بود که این اتاق ها به هم راه داشت و در هرکدام  یک یا چند مجسمه مومی که خوب و طبیعی ساخته شده بود و هریک معرف یکی از شخصیت های موثر یا مطرح  در ارتباط  با دوران  مشروطیت ( چه مثبت و چه منفی ) بود نظیر میرزای شیرازی ( صادر کننده فتوای تحریم تنباکو ) ،آیت الله  سید حسن مدرس ، حاج آقا نور الله ، رضا شاه و تیمور تاش و بسیاری دیگر .

در انتهای حیاط میرسیم به یک اتاق ارسی که تقریبا عرض حیاط را گرفته است در دوسوی این ارسی دو راهرو وجود دارد که ارسی را از دو اتاق که در دو جانب آن قرار گرفته اند جدا میکند . یادم است که این اتاق پذیرایی مرحوم ازهر بود و در ضمن در همین اتاق ارسی بعد از ظهر ها استراحت میکردند . در سمت دیگر ارسی هم حیاط دیگری است که باز در دوسمت آن ردیف اتاق ها قرار دارد .در انتهای این حیاط نیز ارسی دیگری قرار دارد که اکنون درش به روی بازدید کنندگان بسته بود و اینطور به خاطر میاورم که طرف دیگر این ارسی دوم هم حیاط دیگری بود . از ما معمولا در همین اتاق ارسی پذیرایی میشد.

در هر اتاق هم عکس ها و اسنادی در مورد دوران مشروطیت و پس از آن قرار داده اند ازجمله عکسی از مرحوم آیت الله سید العراقین که شاگرد آخوند ملا محمد کاظم خراسانی در حوزه علمیه نجف اشرف بود و در سال 1327قمری  پس از کسب درجه اجتهاد با استقبالی شایان به اصفهان بازگشت و تا زمان وفاتش در سال 1312 از پشتیبانان نهاد های مردمی در اصفهان به شمار می رفت .

در اتاق ارسی بین دو حیاط هم که شرحش گذشت با چند مجسمه خوش ساخت مومی صحنه تزریق آمپول کشنده توسط دکتر قلابی شفاء الدوله  به حاج آقا نورالله در بستر بیماری را مجسم کرده بودند .

از اتفاق این اتاق محل وقوع یک قتل تاریخی هم بوده است . مونس السلطنه مادر شاهزاده اکبر میرزا صارم الدوله ( فرزند ارشد ظل السلطان ) که از زیاده طلبی های  مالی و ملکی پسرش به جان آمده بود به  منزل روحانی متنفذ شهر یعنی حاج آقا نورالله پناه میبرد و به  در خواست های شازده برای بازگشت به خانه وقعی نمی نهد . شازده صارم الدوله هم یکروز به منزل آقا میاید و با مادر در همین اتاق ملاقات میکند . مذاکرات نتیجه مطلوب را برای شازده در پی ندارد ، لذا شازده خشمگین هم سه گلوله به مادر خود شلیک میکند که در اثر آن این مخدره پس از چند ساعت در بیمارستان جان می سپارد . شازده که اعوان و انصارش نیز درب خانه منتظرش بودند ، پس از آن محل را بدون آنکه کسی جرات ممانعت کند ترک میکند . و گویا تا افتادن آب ها از آسیاب از شهر اصفهان خارج می شود .( این حادثه در 9 جمادی الاول 1325 روی داده است )

اکبر میرزا مسعود (صارم الدوله)  سالها پس از آن و در دوران رضا شاه و محمد رضا شاه با عزت و احترام و نفوذ اجتماعی فراوان در اصفهان زیست . و هیچگاه در آنزمان ها من حرفی از این واقعه نشنیده بودم . و همجنین هیچگاه نشنیدم که هیچ داد ستانی شازده را برای پاسخگوئی به دادگاه بخواند.

آنچه پس از مشاهده این خانه زیبا و تاریخی و وسیع به نظرم رسید این بود که نمایش اشیاء و مجسمه ها و عکس در حد متعارف برای نشان دادن یک دوران تاریخی کاری است ستوده و پسندیده ولی یک موزه محل اثبات یک نظریه تاریخی و اجتماعی به کمک عکس و نوشته نیست . جای مناسب این کار کتاب است و مقاله در محیطی  آزاد جهت بحث و گفتگو .

در این خانه نمایش و بزرگداشت یا دگار های مشروطیت در اصفهان در سایه ی تکریم خاندان آقا نجفی قرار گرفته است . سردیس آقا نجفی  در حیاط خانه نصب شده است و سایه اش بر کل فضا حکمرانی میکند. آقا نجفی با ظل السلطان اختلاف و ناسازگاری داشته است ولی هیچگاه از طرف مدافعان حقانیت او مطرح نشده که یکی از این موارد اختلاف به خاطر دفاع از این یا آن حق مظلومی بوده است . به هر حال هیچگاه آقا نجفی به عنوان یک طرفدار مشروطه مشهور نبوده است. 

در این خانه چندان اثری از نقش خادمان فرهنگ اصفهان که مدارس نوین را علیرغم مخالفت قشریون در اصفهان پایه گذاری کردند . روزنامه نگاران ، و برپاکنندگان و کوشندگان انجمن های مدنی دوران مشروطیت ، به چشم نمکی خورد.

این موزه ابتدا چند سال پیش به نام خانه مشروطیت آغاز به کار کرد و حالا به نام " بیداری اسلامی " نیز مزین شده است     

ایده و نظر گردانندگان این موزه - خانه  این بوده است که بیداری اسلامی در 150 سال اخیر توسط روحانیون دامن زده شده است و سرسلسله این تحرک سید جمال الدین اسد آبادی بوده است تا این زعامت به میرزای شیرازی ( فتوا دهنده تحریم تنباکو ) رسیده است  و پس از آن در اصفهان آقا نجفی و حاج آقا نورالله  و کلاٌ خانواده نجفی پیش برنده بیداری اسلامی بوده اند . صرف نظر از اینکه با این ایده  همرای یا مخالف باشیم ، مطا لعه این نظر ( که باید با تعمق صورت گیرد)  ، که در قا لب صدها عکس و نوشته و کپی اسناد در اتاق ها ی  پی در پی اراپه شده است و به صورت سرپایی باید دنبال شود ، کار طاقت فرسا و خسته کننده ایست .

در اینجا بد نیست یادی نیز از مرحوم مکرم شاعر و روزنامه نگار و طنز پرداز فقید اصفهان بنمائیم که دوران پیشوائی روحانی آقا نجفی و حاج آقا نورالله را دیده و طی کرده است و در هرمورد نکته ها دارد . از جمله در مورد کرامات و معجزه بقعه " هارون ولایت " در سال 1329 قمری که مورد تائید آقا نجفی نیز قرار گرفته بوده است ، قطعه ای فکاهی با وزن نوحه خوانی ساخته است و نیز می نویسد که : " در زمان سرهنگ پاشا خان رئیس شهربانی عبدالمحمود کچل ( گماشته آیت الله حاج آقا نورالله ) آمد به شهربانی و گفت آقا میفرمایند زنها جوراب بلند بپا نکنند و چاقچور بپا کنند و هر زنی سوار درشکه شود باید کوروک درشکه چنان باشد که هیکل زن پیدا نباشد . من ایراد کردم که اگر زن سوار قاطر یا الاغ باشد قاطر و الاغ کوروک ندارد و اگر زن پیاده باشد زمین کوروک ندارد پس تبعیض چرا . " البته توجه داشته باشید که در آن زمان اصولاٌ همه زن ها با چادر و روبنده در معابر عمومی حرکت میکردند.  

( توضیح از فرهنگ عمید : چاقچور : شلوار گشاد زنانه که از کف پا تا کمر را می پوشاند و سابقا ٌ زنان بپا میکردند .  کروک : سایبان درشکه و اتومبیل )  

در پایان می خواستم این نظر را ارائه دهم که این خانه با این همه اتاق چقدر می تواند برای یک خوابگاه دانشجویی مناسب باشد . همراه با اتاق های متعددش به عنوان اتاق دانشجویان و اتاق های بزرگش به عنوان اتاق عمومی و اتاق مطالعه  .

یا یک هتل و مهمانسرای سنتی . که می توانئد مهمانسرای جهانگردی اصفهان باشد با قیمت هائی مناسب تر از هتل شاه عباس . یا یک فرهنگسرا که قسمتی از آنهم به موزه ی مشروطیت واقعی اصفهان تخصیص یابد. که در آن به دیگر کوشندگان راه بیداری همانند حاج آقا نورالله هم سهمی در خور هریک  اختصاص یابد .

کتابخانه مرکزی  و مرکز اطلاع رسانی شهرداری اصفهان

در جستجوی اطلاعات راجع به شخصی هستم که گمان دارم ممکن است بتوانم  در روزنامه های محلی اصفهان منتشر شده در فاصله سال های 1325 – 1335 هجری قمری یعنی چند سالی پس از مشروطیت نشانی از ا و پیدا کنم . به همین منظور به راهنمایی خویشاوندان عازم کتابخانه مرکزی شهرداری اصفهان شدم . اشکالی  که در ابتد ا پس از بالا رفتن از پله های ورودی با آن روبرو شدم ،  عدم وجود یک  ورودی مشخص و دعوت کننده بود .  مراجعه کننده با دو دیوار متقاطع شیشه ای مواجه می شود . ورودی کجاست ؟ از دری درون دیوار شیشه ای وارد شدم ، که اتفاقا ورودی  د رست بود و از پیشخوان اطلاعات آنچه را در جستجویش بودم را گفتم راهنمائیم کرد که باید به بخش نشریات مراجعه کنم که برای اینکار باید از آنجا خارج و از دیوار شیشه ای دیگر وارد میشدم که این کار را کردم و خود را به بخش نشریات رساندم .

کارکنان این بخش را بسیار مهربان و کمک کننده یافتم و بر خلاف بسیاری از کتابخانه هائی که به آنها مراجعه داشته ام بقول برادرم دکتر احمد مدنی در نقش  زندانبانان کتاب ظاهر نمی شدند . و از اتفاق روزنامه جلد شده " بلدیه اصفهان " را که تجدید چاپ شده بود را بر روی میز داشتند . که البته آنچه را می خواستم در آن نیافتم ولی در حین ورق زدن برخوردم به شماره مورخ یکشنبه 18 جمادی الاولی 1325 که در آن شرحی مبسوط  راجع به  رویداد تیراندازی منجر به فوت در منزل ثقه الاسلام حا ج آقا نورالله را در روز جمعه 9 جمادی الاولی ، نوشته بود . که اگر فرصتی شد به نظرم جالب میاید که این واقعه جنائی – تاریخی را به نظر خوانندگان برسانم .( در مقاله مربوط به دیدار از خانه مشروطه شمه ای از این حادثه معروض شد .)

به هر روی راهنماییم کردند که برای یافتن منابع دیگر باید به مرکز اصفهان شناسی مراجعه کنم . که در این سفر دیگر فرصت آنرا نیافتم . 

بوستان های مرکزی اصفهان  

در رفت و آمد هایم  در اصفهان مکرر از بوستان های مرکزی اصفهان ، پارک هشت بهشت و بوستان پشت عمارت عالیقاپو ، در ساعات مختلف شب و روز گذشتم . محیط  را چقدر پر از انرژی سبز یافتم درختان تناور و کهن و شاداب و جویها و فواره ها ، همه لطیف و زیبا و آرامش بخش .

خویشاوندان اصفهان  

بسیار فرصت مناسبی بود تا از دیدار و گفتگو با  بسیاری از خویشاوندان گرامی بهره مند گردم . از جمله پس از سالها به دیدار بانوی گرامی خانم اقدس خانم منجمی همسر مرحوم آقای دکتر کاظم میرعمادی و سرکار خانم عفیفه میرعمادی ( منجمی ) دخترشان ، در همان منزل مالوف نایل شدم .

دیدار ایشان خیلی برایم خاطره انگیز بود . همان محبت بی غل و غش و همان مهمان دوستی را داشتند که از زمان کودکی در دیدار های تابستانی از اصفهان و باغ چرخاب زمانی که بازی کنان با سایر یاران ، بین منزل ایشان و باغ دایجون کریم شاد و بیخیال میدویدیم از ایشان در یاد داشتم .

وقتی به سنین نو جوانی و جوانی رسیدم هربار که به اصفهان می رفتم حتما ٌ به دیدار آقای دکتر میرعمادی میرفتم . وهنگامیکه مشغول گوش دادن و توجه به حرف های بسیار جدی و محکم ایشان بودم ، گاه کلام ساده و شاد و بی تکلف اقدس خانم ، فضا را تلطیف میکرد .  

با اینکه حدود دو ماه از این دیدار میگذرد . صدای آشنا مهربان و مادرانه خانم اقدس خانم  در گوشم طنین انداز است که : " ممد جون را نیمی ذاریم  برد . ممد جون را ناهار نیگر میداریم "

خانم اقدس خانم ازخاندان مکرم  سادات منجمی هستند که نسبشان به زید فرزند امام سجاد میرسد . نام خانوادگی این خاندان به خاطر جد بزرگشان است که منجم دربار فتحعلی شاه قاجار بوده است .

 خداوند ایشان را برقرار دارد .

وداع با دکتر موزون

آقای دکتر  موزون  را در مجالس شب های دوشنبه و جمعه دیده بودم . روئی باز و طبعی خوش داشتند . شعر می سرودند و اشعارشان اغلب در منقبت و مدح پیامبر اکرم و امامان بود . با تلاش و کوشش شخصی و علیرغم مشکلات تحصیل طب را تا اخذ درجه تخصص در رشته مجاری ادرار  ادامه داده بودند . علاقه به فقر و درویشی  میراثی بود که از پدر خویش گرفته بودند.

مجلس شامی به یاد ایشان در رستوران واقع در  طبقه هفتم هتل کوثر در شامگاه 19 مهر 1394 بر گزار گردیده بود.

یادشان گرامی باد و روحشان شاد. 

                                                              ارادتمند همگی

                                                               محمد مدنی

                                                     (جمعه چهارم  دی ماه 1394 )

نظرات خوانندگان :

چهارشنبه، ٩ دی ۱۳٩۴  - ٩:۳٢ ‎ب.ظ

گزارش سفر اصفهان (مهر 94 ) : از محمد مدنی : آپادانا دی 1394

بسیار لذت بردم.با نگاهی ریزبینانه و دیدی جدید و منتقدانه به بازدید از مکان ها پرداخته بودید.  بخش بازدید از خانه مشروطیت، با آن تاریخچه پرهیاهویش برایم جالب بود.منتظر سفرنامه های بعدیتان هستم.

نویسنده:شیرین مدنی