یاد یاران یاد باد (2) : قدس ایران : از محمد مدنی : آپادانا مرداد ماه 1394
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/۳٠   کلمات کلیدی: قدسی ایران ریحان کشفی

 

قدس ایران ریحان کشفی ( 1300 – 1394 )

( قدس ایران ز دار دنیا رفت )

 

ایشان همسر دایی بزرگ من مرحوم دکنر ابراهیم نعمت اللهی استاد دانشگاه تهران بودند.

در سال 1300 در خانواده ای که همه اهل علم دین و شریعت بودند به دنیا آمدند . پدر شان حجت الاسلام سید موسی کشفیای بروجردی  روحانی روشن اندیشی  بود که  پس از نهضت مشروطه  مرجع و ملجا بسیاری از  کنشگران  سیاسی نوگرا به شمار میرفت. روزی در منزل ما در گفتگوی بین مرحوم احمد مهران که ایشان هم بروجردی الاصل بودند و خانمدای من ، آقای مهران از این میگفتند که در زمان نوجوانی همراه پدرشان به دیدار پدر خانمدای رفته بودند و ایشان را روحانی  متجددی یافته بودند که به طور مثال برخلاف اکثر ملبسین به لباس شریعت در آن زمان کفش و نه نعلین به پا میکردند . 

در دوران التهاب سیاسی پس از مشروطیت و پیش از استقرار سردار سپه موجد حرکت های سیاسی از جمله از موسسین جمعیتی موسوم به اتحاد اسلام  بودند .

 

خانم قدس ایران در سال 1322 پس از یک دوران خواستگاری هایی که به دلایل متعدد دچار وقفه و افت و خیز شده بود با دکتر ابراهیم نعمت اللهی که تحصیلات پزشکی خود را در فرانسه به پایان رسانده و استاد دانشگاه تهران بودند  ازدواج کردند .

 

و از آن موقع  به  عنوان  عروس به خاندان  سادات پاقلعه پیوستند و در عین حفظ ارتباطات با خانواده خویش به عنوان عضوی ارجمند و دوست داشتنی از این خاندان در آمدند . حافظه قوی و شناخت دقیقی از ارتباطات خویشاوندان داشتند.

 

در سالهای دهه سی و چهل شمسی منزلشان برای سالها در انتهای کوچه ای باریک و  منشعب از کوی نظامیه  بهارستان واقع شده بود و چقدر چیدمان این خانه برای من کودک دبستانی تازگی داشت و با خانه خودمان و اغلب خانه های فامیل متفاوت بود  . تابلوی زیبای طبیعت بیجان بر دیوار اتاقی که میز ناهار خوری در آن قرار داشت ، نصب شده بود. و تصویر شیشه ای نوشیدنی پوشیده در حصیر و در کنار آن قرقاولی به مسلخ رفته نقاشی شده بود. این تابلو نقاشی بسیار     بدیع بود  و با تزیینات دیگر خانه ها ی فامیل که شاید و حتی آن هم به ندرت  نوشته ای مذهبی یا شمایل پیامبر اسلام زینت بخش طاقچه و دیوارش بود تفاوت داشت .

 

در تزیینات این خانه سنت و تجدد به نحو دلپذیری در هم آمیخته بود . اتاق نورگیر بزرگ میهمان در طبقه دوم و  رو به شاخه های درخت ماگنولیا با مبل و میز پذیرایی تجهیز شده بود . در عین حال در زمستان ها در اتاق عقبی یک کرسی

بزرگ و لحاف مربوطه گذارده میشد .

 

عصر یک روز ( حدود 1334 – 1333 ) در دیداری خودمانی که پدر ومادرم و مرحوم عمو ضیا ء مدرس پور  در منزلشان حضور یافته بودند . خانمدای از شیما  دخترشان که آن موقع 10 سال داشت  خواستند که کمی از هنری را که آموخته بود با لباس مخصوص باله  برای مهمانان اجرا کند .  که البته این موضوع با تشویق و تحسین حضار خاص آن جلسه  روبرو شد ( باورتان میشود من در آن موقع 3 سال داشتم )  .

اینکه ایشان در آن سال ها دخترخود را به کلاس  با له فرستاده اند نشانه ای از دید روشن و باز ایشان است .

 

در تابستان ها که زمان فراغت دانشگاهی و تعطیلی مطب همسرشان بود به همراه خانواده  به اصفهان میرفتند .

 

حضورشان برای  بانوان و دخترشان شیما برای دختران و جوانان فامیل ، نسیمی روحبخش از تازگی و تجدد و گردش در اصفهان زیبا  بود .

 

در آشپزی و پخت غذاهای جدید سلیقه و ذوقی  داشتند . در زمانی که هنوز سس مایونز آماده ای در بساط  خوار و بار فروشان وجود نداشت . درست کردن این آمیزه  عجیب و خوش طعم و نحوه درست کردنش را با مواد لازم با اشتیاق آموزش میدادند .

 

کودکی خردسال بودم و به خاطر میاورم که در یکی از عروسی ها ی فامیل ( نمیدانم کدامیک ) چه شور و هیجانی گرد بشکه بستنی سازی که ایشان مدیریت و نظارت بر کار آنرا در دست گرفته بودند بر پا بود .

 

ازدواج کرده بودم  و ایشان گاهی برای هم نشینی با مادرم چند روزی به مهمانی به منزل ما میامدند . همسرم لعیا همیشه از آن روزها به خوبی یاد میکند .  روش درست  دم کردن و عمل آوردن یک فنجان قهوه ترک  عالی را ازیشان آموخته ایم . چیز دیگری که روش پختن و آماده سازی مواد اولیه اش را از ایشان آموختیم " برش " ( یک جور سوپ کلم خوشمزه روسی و مطلوب روزهای سرد زمستانی ) بود . در فرایند آماده سازی هم یکبار می خواستند سوالی را که پیش آمده بود تلفنی از خانم رزا منتظمی که با ایشان نسبتی داشت بپرسند .

 

نو آوری و تجدد شان ابدا برای بانوان سنتی فامیل آزار دهنده نبود ، زیرا در رفتارشان نوعی بی تکلفی و فروتنی  بود .

 

این خودمانیگری و بی تکبری شامل  خدمتگزارانشان نیز میشد . در تمام طول زندگی از کودکی تا زمان در گذشتشان،همیشه در اطرافشان کسانی بودند که خدمتشان را میکردند. با آنها مهربان بودند ، مراقب زندگیشان بودند . در مورد تحصیل و بیماری خدمه و فرزندانشان دلسوز بودند . پس از در گذشت همسرشان چه بسیار میشد که هنگامیکه مهمانی نداشتند با خانواده آنها که خدمتشان را میکردند بر سر یک سفره می نشستند و ناهار یا شام می خوردند.

اگر احیانا به جایی دعوت داشتند و آنها را به همراه برده بودند به نحو دقیقی مراقب خوراک و استراحت آنها بودند و گاه میشد که آنها را در کنار خود می نشاندند و مانند یک مهمان با آنها تعارف میکردند و همین کارها بود که مورد پسند خیلی ها نبود ولی مگر این رفتاری نیست که در سیره  امامان ما نقل میشود و باید الگوی شیعیان باشد ؟

 

ذاتا ٌ خوش خلق و شوخ طبع بودند، به یاد میاورم دریک گرد همایی خانوادگی در منزل ما و در جمع حضار ماجرای  بامزه ای را که در یکی از سفرهای تابستانیشان به اصفهان رخداده بود تعریف میکردند . داستان مربوط به روزی است که دایی شوهرشان آقای حاج میرزا عبدالکریم میرعمادی که منزلشان باغی در محله چرخاب اصفهان بود ، میهمانی ناهاری به افتخارشان برگزار کرده بودند . حوض بزرگ و نسبتاٌ عمیقی در میان اتاق نشیمن قرار داشت که احتمالا ٌ برای آب یاری باغ نیز مورد استفاده قرار میگرفت . وقتی چند مهمان جدید وارد شدند مهمانانی که قبلا رسیده بودند از جا بلند شده و مشغول خوش و بش و جا باز کردن برای تازه واردین بودند و در این حیص و بیص که همه نگاه و حواسشان به جلو بود . خانم قدسی خانم تمام قد و با لباس و هیئت مهمانی به داخل حوض میافتند . به خاطر میاوردند و با خنده تعریف میکردند که در این بین برادر شوهرشان آقا محسن گفته بودند " انبر را بیاورید" ( احتمالا جهت احتراز از تماس مستقیم با نا محرم ) .

 

پس از درگذشت شوهرشان در سال 1360 ، تا همین اواخر سال 1393 سنت پذیرایی نهار و عصر روز های دوشنبه  را برای همه ی دوستان و خویشانی که می خواستند  ایشان را ببینند به یاری و همت دخترشان شیما خانم  برقرار کرده بودند . و دیدار های دوشنبه ظهر خانه خیابان مهناز به صورت یک نهاد خانوادگی و دوست داشتنی در آمده بود .  ( هادی عزیز سال ها پیش در وبلاگ فرزندان میرعماد مقاله شیرینی  در مورد این دوشنبه ها  نوشته بود )  

 

از دست دادن این بانوی بزرگوار  را حضور محترم دخترشان شیما خانم ، جناب آقای دکتر میر عمادی و آقایان دکتر علی ، مهدی و رضا میرعمادی نوه های گرامیشان و همه خویشان و دوستانی که ایشان را دیده بودند و از محبت و مهمان نوازیشان بهره مند گردیده بودند ، تسلیت میگویم .

قدس ایران ریحان کشفی در روز 27 فروردین 1394 رخت به سرای باقی کشید . و در مزار خانوادگی گورت به خاک سپرده شد. یادش همیشه گرامی باد.

در روزها ئی که ایشان را به تازگی از دست داده بودیم در فکرشان بودم که این جمله از ذهنم گذشت که در یافتم میتوان آن را مبنائی برای ساختن ماده تاریخی برای سال در گذشت ایشان قرار داد .

 

" قدسی ایران از دار دنیا رفت " = 1394 شمسی  

 

                                                   محمد مدنی