کتاب نور الابصار نوشته مرحوم آزاد : معرفی از محمد مدنی : آپادانا دی - بهمن 1388
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱٥   کلمات کلیدی: سلسله خاتون آبادی ،میر عماد الدین محمد ،میر سید حسن نقیب ،بایقرا

 

معرفی کتاب

"نور الابصار"

نوشته  : میر سید حسین خاتون آبادی ( آزاد )

سال 1344 هجری شمسی

میر سید حسین خاتون آبادی نامی آشنا در تدوین و تنظیم شجره نسب خاندان فرزندان میر عماد است. از ایشان کتابی دیدم بنام " نور الابصار " که در مورد سابقه و دلیل مهاجرت این گروه از سادات به ایران و نیز تاریخچه و بعضی از مناصب و مدارج علمی و فقهی که بزرگان آنان داشته اند ، اطلاعات جالب توجهی بدست میدهد.

خود ایشان در دیباچه کتاب اینگونه مینویسند :

سبب تالیف این مختصر

در سالهای 1307 – 1308 شمسی هجری که بنا به مقتضیات سیاسی و پیشرفت کشور و هم آهنگی نمودن با دول همجوار به امر دولت و شاهنشاه فقید برای عموم ملت ایران لباس متحد الشکلی مقرر گردید . چون تا آنموقع شناسایی عده ئی از سلاسل مخصوصا سادات به لباس و عمامه و شال بود و چون این ما به الامتیاز ممنوع می شد ، برای معرفی آنان دیگر محلی باقی نبود و چه بسا پس از چند سالی دو نفر بنی عم همدیگر را نمی شناختند ، لذا به فکر کوتاه این حقیر آمد که برای سلسله و فامیل خود ( خاتون آبادی ) کتابی تدوین نمایم و عمل نقباء سابق را تجدید کنم ، باشد که یادگاری از خود گذاشته باشم و برای آیندگان راهنمایی باشد . از همان وقت شروع به تنظیم و تکمیل شجره نامه های گذشتگان که همچون برای ما به یادگار مانده بود نمودم و به تدریج با زحمات و مشقات فوق الطاقه پس از بیست سال به صورت کتابی در آوردم و آن کتاب را " اغصان طیبه " نامیدم .اگر چه هنوز نواقصی دارد ولی کاملا برای طالبین قابل استفاده است . و ضمنا برای هر شاخه ای که از این سلسله و از این ریشه جدا شده است به طرزی مخصوص تنظیم و تقدیم آنان نمودم ، تا اینکه سیادت مآ ب مرتضوی انتساب افلاطون الزمان دکتر سید نورالله معالج هم که میوه یکی از شاخه های همین ریشه میباشند اظهار تمایل نمودند ، منتهی به طرزی که با مختصر شرح حال بعضی از اجداد ا یشان توام باشد ، تا اطلاعات بیشتری از احوالات آنها پیدا کنند ، این بود که به این مشروحه مبادرت گردید .

تصور نمیکنم که هیچ کدام از خوانندگان آپادانا با خانواده این پزشک گرامی که او نیز بنا به بررسی آقای آزاد  از زمره فرزندان آقا میرعماد و از پشت میر سید علی یکی از پسران ایشان بوده است ، آشنا باشد و این خود بیانگر گستردگی  خاندان است . اکنون برگردیم به کتاب " نور الابصار " .

اول کسی که از این سلسله به ایران آمده میر حسن نقیب بوده است .  

ناچاریم از یک مختصر توضیح تا قدری سبب مهاجرت واضح گردد :

چون سلطان ابو سعید بن بابر بن الغ بیک بن شاهرخ در دهم ماه رمضان سال هشتصد و هفتاد و سه مقتول شد ، لذا سلطان حسین میرزا به هرات آمد و رسما به تخت سلطنت جلوس نمود و ماوراء النهر و خراسان را به حیطه تصرف خود در آورد.

سلطان حسین میرزا بایقرا ( سلطان حسین میرزا بن میرزا منصور بن بایقرا بن شیخ عمر بن امیر تیمور گورکان ) سلطانی بود صاحب اقبال و مکنت و پادشاهی بود با ثروت و عدالت و همت ، معتقدات او نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام به حد کمال بود و در تعظیم و تکریم و تجلیل سادات و ذراری حضرت رسول الله علیه و آله صلوات الله علیه و آله کوتاهی نمی نمود ، علماء و فضلاء را بسیار گرامی میداشت و در رعایت حال آنان چیزی فرو نمی گذاشت . برای طلاب علوم دینیه در شهر هرات مدارس بی نظیری بنیان کرد که مانند آنها کمتر دیده میشد و مانند همانها را در خراسان ساختمان کرد .

زمانی که سلطنت را به دست آورد خراسان و حدود آن و مخصوصا آستانه قدس رضوی بسیار پر هرج و مرج بود و مدعیانی در امر تولیت سر کشیده بودند و هرچند نفر گوشه ای از عایدات و در آمد را میبردند و بکلی حیف و میل میشد و همه روزه کشمکش و نزاع و جدال بود، سلطان حسین میرزا در صدد اصلاح امور آستانه بر آمد و خواست تا جریان آستانه را با نظارت خود و تولیت سادات اداره نماید و پس از مشاوره زیاد رای بر آن قرار گرفت که از طرف او یک نفر معتمد و مو تمن به مدینه طیبه رهسپار گردد و با معرفی نقیب السادات مدینه سید صحیح النسبی را به ایران بیاورد تا کار آستانه به او سپرده شود.

اکثریت آراء در جلسه مشاوره به آنجا رسید که میرزا عبدالله بن میرزا ابراهیم بن میر علاء الدین بن بایسنقر که عموزاده و وزیر سلطان حسین میرزا بود به جانب مدینه حرکت نماید ، میرزا عبدالله با تحف و هدایا حرکت کرد و به منزل میر حسین شمس الدین نقیب السادات حسینی در مدینه وارد شد و میر شمس الدین را از جریان آگاه کرد. شمس الدین فرزند خود میر حسن را به همراهی میرزا عبدالله به مشهد رضوی فرستاد و به در بار سلطان حسین میرزا وارد شدند ، سال هشتصد و هشتاد و یک قمری و پس از انعقاد چند جلسه معارفه در روز عید غدیر همین سال دختر خود زبیده آغا را به عقد سید در آورد و خطبه ای بنام سید خواندند و امر کرد از این به بعد سید را بنام ( امیر) خطاب نمایند و در همین روز امور آستانه بر امیر سپرده شد و املاک و در آمد بتصرف امیر داده شد .

بدین ترتیب "میر حسن" بن میر حسین شمس الدین اول نفری است از این سلسله که به ایران مهاجرت کرده و این فامیل عظیم را تشکیل داده است .

پسر دیگر شمس الدین میر سید جعفر قوام الدین پسر ارشد او ست که اعقاب او در مدینه و مکه و حجاز و بغداد در قید حیات هستند.

(امیر) نسبت به فقرا و بینوایان و مظلومان با نظر عطوفت مینگریست و با زیر دستان مرحمتی مبذول میداشت . امیر سید حسن از زبیده آغا دختر سلطان حسین میرزا دو پسر و یک دختر پیدا نمود : میر سید حسین و میر سید مرتضی و بی بی فاطمه . میر سید مرتضی از طفولیت آثار بزرگی از او ظاهر بود و در زمان حیات پدر بیشتر امور آستانه بدست او داده میشد.

وفات سلطان حسین میرزا در شب عاشورا سال نهصد و یازده هجری اتفاق افتاد و بواسطه خوشرفتاری و خوشروئی و عدالت که در زمان حیات از او دیده شده بود بالغ بر یکماه در عزای او مردم خراسان و هرات و محال فرمانروائی او مردم همه اظهار تاسف نموده و عزادار بودند.

بعد از فوت سلطانحسین میرزا پس از دو سه سالی مجددا مدعیان علم مخالفت بلند نمودند ولی اعمال امیر حسن و پسرش میر سید مرتضی قسمی موثر افتاده بود که بحال خود باقیماند و تا سال نهصد و بیست در امور آستانه اختلافاتی روی نکرد . ولی کار سلطنت بدیع الزمان تمام با زد و خورد بپایان رسید .

میر سید مرتضی سبط {نوه دختری} سلطان حسین میرزا دارای دو پسر بود : میر سید علی و میر جلال الدین ، نظر به شهامت و شجاعت و بزرگ منشی که از میر جلال الدین ظاهر بود عمل نقابت تولیت را عهده دار گردید و اقتداری از او ظاهر شد که مدعیان تقریبا تسلیم شده بودند .

میر جلال الدین دارای پنج پسر و دو دختر بود که چهار نفر از پسران دارای اعقاب شدند و یکنفر آنها در زمان حیات پدر فوت نمود و یکنفر بسمت هرات مهاجرت کرد و یکنفر دیگر بنام میر صدر الدین در خراسان مقیم شد و یکنفر بطرف قوچان و ساری و گرگان رفت که هم اکنون اعقاب او در این محال هستند و چند نفر آنهارا نویسنده ملاقات و شجره نامه های آن ها را بسیار متین و بدون ریب و خالی از شایبه دیدم ولی چون چند ساعتی بیشتر وقت توقف نداشتم نتوانستم استنساخ نمایم و موکول به سفر بعد نمودم که مسافرتی صرفا برای همین عمل به آن حدود بنمایم ، یکنفر از آنها بنام میر سید رضی الدین نیز دعوتی فرموده که بوقت مجال به این بنده مساعدت های لازم بنماید و به اتفاق یکدیگر گردشی کرده و این عمل را انجام دهیم تا خدا چه خواهد.

یکی دیگر از اولاد میر جلال الدین بنام میر سید حسن عازم قم شد و اورا چهار پسر بود که هر چهار نفر بنام محمد بودند ولی به القاب خطاب میشدند : عماد الدین – مجدالدین – بدر الدین – شمس الدین .

 

نقل ادامه مطلب را که بیان کننده قسمت دیگری از تاریخچه منشاء خاندان و سلسله فرزندان " میر عماد الدین محمد "  است را به شماره های آ ینده موکول میکنم .

مقصودم از ذکر متن نوشته های مرحوم آقای خاتون آبادی ( آزاد ) در اینجا ، علاوه بر ریشه شناسی خانوادگی ، زنده کردن یاد و تجلیل از این محقق گرانقدر و زحمات ایشان نیز بوده است .

خلاصه سلسله نسبی  که تا اینجا از کتاب نور الابصار بدست میاید به شرح زیر است   :

میر سید حسین شمس ا لدین ( نقیب السادات حسینی در مدینه ) میر سید حسن ( متولی  آستان قدس رضوی ، در سال 881 قمری وارد ایران شدند و زبیده آغا دختر سلطان حسین میرزا بایقرای تیموری را به عقد ایشان درآوردند . )  میر سید مرتضی ( متولی آستان قدس رضوی و نوه دختری سلطان حسین میرزا بایقرا ) ← میر جلال الدین ( با اقتدار او مدعیان تولیت تقریبا ! تسلیم شده بودند . ) ←  میر سید حسن ( مهاجرت به قم با خانواده در سال 1011) ← میر عماد الدین محمد     ( مهاجرت به اصفهان در سال 1021 معاصر سلطنت شاه عباس صفوی )

همچنین اینطور بر میاید که خاندان ما علاوه بر نسب بردن از " یزدگرد " سوم آخرین شهریار ساسانی که بنا به روایات مشهور دخترش "شهربانو" همسر امام حسین گردید و مادر حضرت سجاد امام زین العابدین بود ، بواسطه  یکی از مادرانش از جناب تیمور لنگ نیز نسب میبرد .

حال که از رابطه ابوت سلطان حسین میرزا بایقرا با خود آگاهی یافتیم، برای اطلاع بیشتر در باره ایشان به لغتنامه دهخدا مراجعه میکنیم و این توضیح را می یابیم :

 بایقرا. سلطان حسین میرزا فرزند منصور و معروف به خاقان         منصور و معز السلطنه و ابوالغازی آخرین از امرای تیموری. پادشاهی ا دب پرور هنردوست بود و وزیر معروفش امیر علیشیر نوایی است که موجب شهرت در بار او و آبادانی پایتختش هرات شده بود. در سال 861  قمری که خراسان آشفته شده بود ، در شهر مرو به پادشاهی نشست و در ذیحجه 862 استرآباد را فتح کرد و در سال 873 هرات را تسخیر نمود و در 874 با میرزا یادگار محمد جنگید و در اواخر سال 875 با سلطان

محمود جنگید و تا سال 902 در غایت دولت و اقبال حکومت کرد . و در سال 911 در گذشت . اثری موسوم به مجالس العشاق و اشعاری به فارسی و ترکی دارد و تخلصش حسینی بوده است .       

 دلایل مهاجرت  و چگونگی اقامت  میر سید حسن به قم  و سپس علت مهاجرت فرزندش میر عماد الدین به شهر اصفهان را بر مبنای اطلاعات مندرج در کتاب " نور الابصار " در شماره آینده پی میگیریم .

              محمد مدنی 

مشاهده تصاویر