مولود کامل یا نا کامل : نوشته علی میر عمادی : آپادانا اسفند 1388
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧   کلمات کلیدی:

مولود کامل یا مولود ناکامل

بسیاری از بزرگان و صاحبنظران بر این عقیده و باور بوده اند که نوزادی که به دنیا می آید از کمالات تهی است و با گذشت زمان و اندوختن علم و عمل رو به سوی کمال گام می نهد و با رشد و تکامل بر کرامت و کمال وی افزوده می شود. این باور مورد پسند بسیاری از روشنفکران و اند یشمندان بوده و هنوز هم چنین است. اما راستی چنین است؟ آیا به موازات رشد انسان کمالات انسان به تدریج رشد می کند و تحقق می یابد یا اینکه کمال ازلی موجود در انسان به تعبیری نقصان می یابد و ما راه زوال را می پیماییم. به تصور من شق دوم به واقعیت ملموس نزدیک تر است. به عبارتی ذات باری هیچ شالودۀ ناکاملی را پایه گذاری نمی کند بلکه این محیط اجتماعی ماست که راه زوال و هبوط را فراهم می آورد. اگر غیر از این باشد آنگاه عدل الهی را چگونه می توان تعبیر و تفسیر کرد؟ آنچه به اصطلاح "خرده شیشه" می نامند وجود ذراتی است که ما بزرگتر ها از آن برخوردار هستیم و بر کودکان تحمیل می کنیم. اگر این نظر درست باشد، با بروز هر کدام از عواملی که در زیر خواهد آمد بخشی از کمال انسانی به یغما می رود و هبوط و نه عروج صورت می پذیرد. به تدریج نمرۀ 100 به سوی عددی دون خود سوق می یابد. اما چه عواملی کمال را از انسان می زداید و از عزت او فرو می کاهد:

1.  کودکان همواره صادقانه می اند یشند و لحظه ای نیز از این حالت بیرون نمی آیند. انسان خلوت گرا تصوری از تکلف و بی صداقتی ندارد. من و شما، انسان های بزرگسال، اورا به سوی تصورات غیر صادقانه سوق می دهیم.

2. کودک در وجود خود ترس و ضعف و قد رتی نمی شناسد. آنقدر بی باکانه عمل می کند که بی محابا سر ماری را می گیرد و در هوا می چرخاند. آنجه ترس  و احتیاط  را در او پدید می آورد فریاد مادری است که اورا با ضربه ای محکم به گوشه ای پرتاب می کند. اینجاست که او در می یابد که برای بقاء جسم و جان باید  از همین مرحله، درد و ترس را احساس کند و خود را دگر گونه بشمارد.

3. کودک از ابتدای خلقت به آنچه خدایش به او ارزانی داشته است راضی است و بیش از آنچه را که موجب بقای حال اوست نمی طلبد. او نه به گذشته و نه به آینده فکر نمی کند. پس زیاده طلب نیست و همواره قدر شناس آن چیزی است که دارد و هرگز برآنچه ندارد غبطه نمی خورد. آیا ما بزرگتر ها این زیاده طلبی را در او به ودیعه نمی گذاریم تا از کمالات او بکاهیم؟

4. واقعیتی که کودک بر آن باور دارد همانی است که می بیند و احساس می کند، واقعیتی ملموس و محسوس و نه تخیلی و آرمانگرایانۀ ناموجود. ما هستیم که از واقعیت ملموس تصویری دگرگونه ساخته و پرداخته می کنیم و به خورد او می دهیم. اینجاست که کودک هر توهمی را واقعیت می بیند و به تدریج دنیای او سراسر توهمی است واقعیت نما.

5. قدماافواه گونه چنین می گفتند و شاید امروز نیز چنین تصوری دارند که گریۀ کودک در بطن تولد دور شدن از حریم کبریاست. این گفته جالب اما فاقد وجاهت علمی است اما از یک نکته نمی توان غافل بود که کودک در بدو تولد فقط وجود مادر، یا نشانۀ واقعی موجودیتی که عشق خداگونه را بهمراه دارد می شناسد و از هر آنچه او و خدای اوست تبری می جوید. به مرور زمان پدر و برادر و خواهر و خویشاوند و افراد جامعه نقشهای انحرافی را به او تحمیل و حقنه می کنند و به این ترتیب از بندهای پاک و رسن های نا آلودۀ او  می کاهند و اورا از فضیلت برخورداری از همجواری ربوبیت محروم می دارند.

6. کودک دروغگوئی را نمی شناسد. وقتی می بیند که من بزرگسال در خانه هستم و می گویم کوبنده در را از حضور من بی اطلاع سازید و بگوئید که در اندرون نیستم در حالیکه هستم، اینجاست که کودک به این صرافت می افتد که پس کتمان واقعیت کار بدی هم نیست. بعد برایش ضرب المثل هم می سازیم که "دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز است".

7. کودک از بدو تولد با آلت قتاله آشنا نیست. اما وقتی پدرش از راه دوستی و در جهت اثبات علاقۀ پدری ، برایش طپانچه ویا شمشیری پلاستیکی می خرد و "پیتیکو پیتیکو" سر می دهد و به خیال خودش خیلی هم با نمک است، آنگاه کودک یاد می گیرد که این ابزار را از بهر کاری ساخته اند.

به راستی هر نارسائی که در کودکان و فرزندان ما بروز می کند حاصل خیانتی است که ما در حق این بیگناهان روا داشته ایم. آنها پاک و معصوم به دنیا آمده و اگر راه کج ما فرا راهشان قرار نگیرد تا پایان عمر چنین خواهند زیست.

ما هستیم که راه هبوط را به آنها نشان می دهیم و از کرامت و کمال آنها می کاهیم.

 

                                                                 علی میر عمادی

                                                               ٢  آذر 88