سرما خوردگی ویروسی : نوشته دکتر احمد مدنی : آپادانا اسفند 1388
ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱۸   کلمات کلیدی:

سرماخوردگی ویروسی و بقیة قضایا

 

جوانی که مبتلا به یک سرماخوردگی سادة ویروسی است، در چهار برهة تاریخی به پزشک خود مراجعه می کند. دراین نوشته به سیر تاریخی مداوای سرماخوردگی، و مسائل پیرامونی آن پرداخته ایم.

                                                                        

 

 

در زمان باستان

 

پزشک : درود فراوان ! تو را چه نام نهاده اند؟ 

بیمار : گرشاسپ، پرزند ویشتاسپ.

پزشک : دودمانت نیک می شناسم. اینک از بهر شکوه از کدامین ناتندرستی نزدم شتافته ای. گپ بزن، اما سخن به کوتاهی پیش آر که در پزشکسرایم، بیماران بسیار در تالار چشم به راهان گردآمده اند.

بیمار : در فراخنای سینه دردی اندک دارم. تنم گرم است و از سرفه، زندگانی بر من تلخ  

پزشک : دهان بگشای و زفان از کام برون آر و گلوگاهت بنمای. (گوشش را به سینة بیمار می چسباند) دمی ژرف برکش، دمی ژرف. باز هم ، و باز...

بیمار : وزرگ پزشکا، برگو آیا در تنم، اهریمن پلشتی و پلیدی رخنه کرده است؟

پزشک : نه ! سوگند که این تنها، یک سرما فسردگی است.

بیمار : بر درمانم دارو چه خواهی برنبشت؟ چه بایدم کرذ و خورد و نوشیذ؟

پزشک : بیماریت زادة انگره مینو، و خرده اهریمنان بیماریزاست. در گاتها آمده که اینگونه بیماری را دارویی روا نیست. اما نزد گیاه پزشک شو و برسم و گوکرن که از دریای فراخکرد آرند، بخواه. و در سرایت سپند بسوزان تا هوا خوشبو شوذ و خرفستران دور داشته شونذ. 

بیمار : نک ، دستمزد و پزشک بها را، چه پیشکش آرم ؟

پزشک : پرزندم، تو دارندة رمه های وزرگ و از خاندان وزرگ فرمانده مردمانی. پس بر توست که چهار شتر و اسپ، پزشک بها آری.

بیمار : چهار اسپ و چهار اشتر بسنده است؟ بیم از آن دارم که کم باشذ !!

پزشک : درودها بر تو باد پرزند. پس نیکوست که ماکیانی چند، و چندین خاگینه نیز بر آن بیفزایی.  

بیمار : اهورامزدا سرزمین هوخشتره و تو را از دشمن و خشکسالی و دروگ دور نگاه داراد! 

پزشک : ایدون باد !

 

درعهـود مـیانه

حکیم : اسم شریف حضرتعالی؟

مریض : آمیرزا یوسف. 

حکیم : آن وجود ذیجود قطعاً باید ولد خلف دوست مکرم مشفق، آمیرزا مم تقی باشید؟ حال ابوی چطور است؟ مدتی است مدید و عهدی بعید، که مقتضیات محادثت، مانع از سعادت زیارت آن جلیس حذاقت انتساب و دیدار آن انیس کیاست اکتساب بوده است. 

مریض : مرحوم مبرور ابوی، نورالله مضجعه که نزد حضرتت معالجه می کردند، مرغ روحشان از قفس تن مرتحل شد. هرچه عمر آن خلدآشیان جنت مکان بود کاهگل پشتبام شما باشد.

(حکیمباشی از شنیدن خبر، ناگهان صیحه ای می زند و بیهوش بر کف محکمه می افتد. آمیرزا یوسف، گاهگل و گلاب جلوی بینی او می گیرد. حکیمباشی به هوش می آید و در حال کشیدن قلیان است ...)

حکیم : عجبا و حیرتا ! آن مهراکتساب را در سبعات ماضیه که گویی اهم موانع مفقود بود و اقل مقتضی موجود، توفیق زیارت دست داد. تعجبا و تحیرا ! خوب، از احوالات و قولنج علیامخدره والده بگویید.

( آمیرزا یوسف احتیاطاً کاهگل و گلاب را آماده دم دست می گذارد .....)

مریض : والده هم از این دارالغرور فانی، رخت به دارالسرور باقی کشید. فقط من مانده ام که الیوم و الساعه به جهت معالجه شرفیاب شده ام !

حکیم : یاللعجب، ثم العجب، بین الجمادی و الرجب. بناء علیه و علیهذا، شما بایستی با نهایت همت و رعایت دقت، به امر تداوم تنسیل و تخلیف و تجدید و تمدید دودمان آن حضرات مشغول گردید.

خوب ... آمیرزا یوسف ... از احوالات خود بگویید. مزاج سرکار چطور است؟ اما به قدر معقول تعجیل کنید که مرضای دیگر در پنجدری و اوروسی به انتظار جلوس کرده اند.

مریض : ایامی چند است که متصل سرفه می کنم و قفسة صدری من لاینقطع وجع دارد.

حکیم : دستار و قبایت را کناری بنه. زبان از حلق خارج کن تا بار زبانت معاینه کنم و تا فیهاخالدون حلقومت را مشاهده. نبضت را بده ببینم. حال به دارالتخلیه برو و از مجری، قاروره ای بردار و اشباعش کن تا با هذالعیون ببینم و به دارالتجزیه ارسال کنم.

مریض : جناب حکیمباشی! حالا من تب محرقه دارم یا مطبقه؟

حکیم : کرور کرور شکر که هیچکدام. یک انف النزلة ساده است. در ایام مضارع، از ملاحت و حلاوت اغذیة مطبوخة مشتهیه مع اقسام ادویه متنوعه صرف نظر، از اکل و شرب ماکولات و اشربة حلویه اجتناب، و لابد باید به خوردن جوجه با اکتفا نمایی. جوشاندة آویشن شیرازی و دمکردة اسپرغم هم خوبست و اسطخوددوس و فلوس و ریشة شیرین بیان هم نافع.

مریض : جناب حکیمباشی حق القدم و حق المعاینه را چه تقدیم حضور باهرالنورت کنم.

حکیم : صحبت یوسف به از دراهم معدود !! (از خنده ریسه می رود) استحضار دارید که حقیر، غایت سعادت و فراغت را علی الخصوص در سنة مجاعه در محضر والد محترم و والدة مکرمه داشته ام. ولیکن مراتب مودت من و آن مهر اکتسابان به جای خود، اما از بابت معالجات آن مرحومین نیز قدری به این حقیر فقیر سراپا تقصیر بدهی دارید. جمعاً بیست و پنج درهم و چهار دینار می شود. با یک طاقه شال کشمیری و یک عبای قدک و دو جفت گیوة ملکی آباده ای و دو کله قند و سه مرغ رو به کرچ که علائم یائسگی در آنها ظاهر نشده باشد. و البته یک سبد بیضة مرغ هم به طاق نسیان سپرده نشود.

مریض : فرمایش دیگری نیست؟!! خاطر فاطر آن حکیم عالیجاه گردون اقتدا جمع باشد. سمعاً و طاعتاً.

حکیم : الساعه یک قسم سرور باطنی و انبساط خاطر کلی به جهت من حاصل شد. هرچند گفته اند که عجله، در زمرة حرکات ابلیس لعین است اما تادیة دیون مستثناست ! و در روایات معتبر هم منقول است که فی التاخیر آفات !!

 

در زمان کنونی، (در جابلقا و جابلسا)

 

(بیمار ما همراه چهار نفر دیگر، با هم وارد اتاق می شوند)

ویزیتور : اسم من ...

ویزیت کننده  : عزیزم با اسمت کاری ندارم، ویزیت را پرداخت کردی؟ (درحال یک معاینة سریع) چی شده؟ مشکلت چیه قربون؟ زود بگو جونم! می بینی که اتاق انتظار غلغله س.

ویزیتور : از چند روز پیش سرفه ......

ویزیت کننده : یه نفس بلند بکش ... خوبه ... کافیه ( مشغول نسخه نوشتن می شود) یک سرماخوردگی سادة ویروسیه قربون! احتیاج به هیچ دارویی هم نداره. اما خوب، این پنادور رو الان می زنی، این کپسولای آمپی سیلین رو روزی سه تا می خوری. قرص سفیکسیم رو روزی دوبار، هر 24 ساعت هم یک زیتروماکس تزریق می کنی. یک سی تی اسکن از ریه می کنی، یک ام آر آی هم از سینوسها و کسینوسها و تانژانتها ! این آزمایشهای خون و ادرار را هم انجام بده. یک ماموگرافی هم برات نوشتم.

ویزیتور : ( با چشمان گرد شده و از حدقه درآمده) ماموگرافی فرمودید قربان؟

ویزیت کننده : آها ببخشین. درسته ...  شما مرد بودین !! خوب ... بیا  یک اسکروتال اسکن برایت نوشتم. (رو به منشی) لطفا گروه ویزیتورهای بعدی. 

 

 در زمانهای آینده

 

جوان بیمار که چند روزی است سرفه می کند، در اتاق خواب خانة خود، کنار دستگاه دکتروبات (Doctorobat) می آید. کارت اعتباری ویژة پرداخت ویزیت پزشک را در شکاف دستگاه قرار می دهد و در صندلی مخصوص می نشیند. سپس تمام تسمه های حاوی هزاران الکترود را به سر و سینه و دستها و پاهایش متصل می کند و دگمة Enter را می زند. دستگاه به کار می افتد و پس از چند ثانیه، صدای دیجیتالی و زنگدار دکتروبات بلند می شود. 

دکتروبات : آقای  ZNF 9263-45789 WD ، تو سرماخوردی ....  ویروسیه 

بیمار : خوب حالا باید چیکار کنم؟ نمی تونی ویروس رو Delete کنی؟ اگر هم دارویی لازم دارم یا بهم تزریق کن یا بده بخورم.

دکتروبات : نمی تونم !

بیمار : واسه چی نمی تونی؟ من توی یک سفینه با هزار مکافات و پارتی بازی جا گرفته ام و تا یکساعت دیگه برای بیزینس باید برم مریخ. چی چی رو نمی تونی؟ مساله چیه؟

دکتروبات : ما دکتروباتها، همه مون توی منظومة شمسی تو ا عتصابیم !  توی دو روز گذ شته  هزاربار به مرکز پیغام دادیم که این قطعة تشخیص DNA رو برای ژن XW234-y567  عوض کنین. کهنه و قدیمی شده. تاریخشو ببین. مال سه روز پیشه. ما که نمی تونیم همینطور جوابای الکی به مردم بدیم. 

بیمار : بابا ولم کن، مادرت خوب، پدرت خوب. مرض من چکار به DNA داره. اگه این یک سرماخوردگی سادة ویروسیه. یک چیزی تزریق کن مسافرتم خراب نشه.

دکتروبات : متاسفم، نمی تونم .

بیمار : نمی تونم و زهرمار !

دکتروبات : این که گفتی، توی اطلاعات من جزو سموم خطرناک خزندگان ثبت شده. اگه می خواهی  بهت تزریق کنم.

بیمار : ای وای   نه ! نه ! عجب غلطی کردم.

دکتروبات : تازه یک اشکال دیگه،  همین الان پیش او مد!

بیمار : دیگه چه اشکالی؟

دکتروبات : تاریخ اعتبار کارتت برای ویزیت دکتروبات ، یک ثانیة پیش تموم شد !!

 

 

                                                                             احمد مدنی