نامه به یاوری مهربان : نوشته طاهره مدرس پور : آپادانا فروردین - اردیبهشت 1389
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳٠   کلمات کلیدی: طاهره مدرسپور ،طاهره نعمت اللهی ،حضرت زینب

" نامه به یاوری مهربان"

 

شادروان طاهره مدرس پور ( 1386 – 1323 ) این متن را به مناسبت برگزاری جشن زادروز حضرت زینب توسط خانم طاهره نعمت اللهی خاله و به عبارت دقیق تر دختر خاله گرامیم ، خطاب به ایشان نوشته اند و خصالی را در ایشان ستوده اند که زینت بخش بسیاری از بانوان بزرگوار این خاندان ( مادر من یا مادر شما ) بوده و هست . این بزرگواران همیشه سر چشمه های امید و اتکای اطرافیانشان بوده و هستند.   

جشن ولادت حضرت زینب ( امسال مصادف بود با 31 فروردین ) چون سالهای پیش با حضور جمع کثیری از بانوان فامیل و دوستان در منزل خانم نعمت اللهی برگذار شد.

 

طاهره خانم عزیزم همسر مهربان

عموی از دست رفته ام                         بهار 1385

سال پیش وقتی که آفتاب بهار برگهای تقویم زندگی را ورق میزد و قلم موی نقاش طبیعت آن را به رنگ سبز آذین می بست ، در باورم نمی گنجید که خداوند در این سال چه سرنوشتی برایم رقم زده است . مسافری بودم که شوق پرواز و سر سپردن به درگاه حضرت دوست را در دل آرزو میکردم و آن توده کوچک و ملموس و آشنایی که دو سال تمام در سینه داشتم برایم در حکم دعوت نامه ای بود که مرا به میهمانی خداوند امیدوار میکرد. ولی خداوند بزرگ می خواست قبل از حضور در بار گاه مقدسش هدیه ای بزرگ به من اعطا کند و آن قدرت بینش و معرفت بود . معرفت به احساس و احوال عزیزانی که عمری با چشمان بسته و دلی سرشار از جهل در کنارشان به سر برده بودم و هرگز به عمق و ژرفای مهر والای آنها پی نبرده بودم .

در سر لوحه این عزیزان ، نام مقدس شما می درخشد. شمائی که از سالهای دور کودکی آنگاه که منزلتان تنها جایی بود که به ما اجازه تردد در آن میدادند. از همان هنگام من قامت رسا ، صورت زیبا و سیرت نیکوی شما را میدیدم که همیشه استوار و مقاوم با لبانی پر خنده در کنار همه افراد خانواده و فامیل حاضر بودید . از همان کودکی وجودتان برای من نمادی از پرستاری ، همدلی و همراهی بود . در کنار بستر مادر بزرگمان { مرحوم خانم سیمین تاج خانم همسر مرحوم آقای سید العراقین بزرگ و مادر آقایان ضیاء الدین و رضا مدرس پور} ، در کنار وجود نا توان مادر بزگوارتان { مرحوم خانم عطیه نعمت اللهی همسر مرحوم آقا مرتضی نعمت اللهی }، تا بالین عموی عزیزی که چه زود همه ما را ترک کرد ، تا اعلام آمادگی همیشگیتان برای پرستاری و نگهداری از کسانی که یار و یاوری نداشتند . همیشه و همه جا وجودتان سر شار از عشق و محبت بود و چتر مهربانیتان سایبان دل های خسته و تن های ناتوان و شاید انتخاب روز میلاد حضرت زینب به عنوان جشنی پر از شادمانی تنها به دلیل نزدیکی رفتار و کردار شماست با آن بزرگ پرستار عالم بشریت.

اینک که خود در بستر بیماریم ، رنجور ، ا لیم ، خسته دل و شکسته بال روز های دردناک  و پر رنجی را سپری می کنم آفتاب حقیقت وجود شما ، خورشید روشن دل من است که چگونه با محبت و عشق  و صفای خود هر روز مرا همراهی می کنید ، با من درد می کشید . با من شب های سخت را سپری می کنید و همیشه و همه جا وجودتان گرمای روشنی بخش روح من است . و من ناگاه احساس کردم که چشم سوم به روی معرفتی عظیم باز شده است و این معرفت نه تنها در مورد شما که در مورد یکایک فامیل و تبارم به دست آوردم .

چه بسیار لبان خاموشی که سال ها با نگاه مهربا نشان مرا نظاره کرده بودند و اینک در فوران عشق و محبت بی دریغشان پاک می شوم تطهیر میگردم و " طاهره " خواهم شد.

در این راستا ، همه افراد وابسته به من چه از تبار و همخون ، چه از نسل دوستان و یاران و همسرم { جناب آقای ضیاء الدین کیوان }، همپا و همگام و همراه این سالهای بیماری و ناتوانی ، برادر { جناب آقای محمود مدرس پور }و خواهرانم { سرکار خانم ها گیتی و صدیقه و زهرا مدرس پور } از راههای دور و نزدیک و همه کسانی که عشق و محبت بی توقع و بی دریغ خود را به من مینمایاندند، همه مرا در راه رسیدن به این معرفت الهی که شاید اگر این بیماری به سراغم نمی آمد هر گز از آن با خبر نمی شدم ، یاوری کردند .

نخست دست شما را میبوسم و دست یکایک همه عزیزانم را. در سال  1385 برای همه سلامتی آرزو میکنم که بزرگترین موهبت الهی است که همه ما در روزگار سلامت از آن غفلت داریم. این خطوط را به یادگار در دفتر یاد ها و خاطرات شما باقی می گذارم و شاد خواهم شد اگر بدانید و باور دارید که همیشه و در همه حال در حیات و ممات دلم از محبت شما سر شار است .

 

طاهره مدرس پور          بهار 1385