از کتاب حبیب السیر : نوشته خواند میر : آپادانا فروردین - اردیبهشت 1389
ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱   کلمات کلیدی: حبیب السیر ،هولاکو ،صفی الدین ارموی ،حسا م الدین منجم

" از کتاب حبیب السیر"

در جستجوی نشانی از اجداد خویش کتاب "حبیب السیر" را بررسی  میکردم . گرچه آنچه را امید به یافتنش داشتم در آن نیافتم ولی با این کتاب و نثر شیرین آن آشنا شدم. نویسنده کتاب غیاث الدین بن همام الدین معروف به خواند میر (942 – 880 قمری) ، مورخ اواخر دوره تیموری است که خود شخصا در دربار سلطان حسین بایقرا و فرزندانش حضور داشته است . کتاب او که تکمیل کننده کتاب روضه الصفای پدر بزرگش میر خواند است حوادث تاریخی از خلقت آدم تا سال 930 قمری را در بر میگیرد و در مورد تاریخ تیموریان و مغولان به منزله سندی قابل اطمینان به شمار میرود.

دو حکایت زیرین را در این کتاب حاوی نکات جالب دیدم .

دستور بربط در زمان هولاکو خان

و از آن جمله دیگری

خواجه صفی الدین عبدالمومن { صفی الدین ارموی موسیقیدان بزرگ ایرانی عهد مغول } است که در فن ادوار موسیقی در عرصه گنبد دوار بی بدل بود و مانند فیثاغورس در وقوف بر شعبات اصول مقامات ضرب المثل و استاد صفی الدین نیز در زمان مستعصم { آخرین خلیفه عباسی } در بغداد میبود و در وقت قتل و غارت آن بلده در گوشه خزیده و نیم روزی خود را به نواحی خرگاه هلاکو خان رسانید و بر پای ایستاده آغاز بربط نواختن کرد و بنا بر آنکه آن نوای روح افزای اصلا در مغولان بی سر وپا تاثیر نمی کرد تا وقت غروب هیچکس به حالش نپرداخت. آخر الامر یکی از اهل هوش شمه ای از فضایل آن استاد ماهر بگوش پادشاه قاهر رسانید و ایلخان آنجناب را خوشتر از بربطش نواخته مالی خطیر از ار تفاعات و مستغلات بغداد مقرر ساخت که هر ساله بوی رسانند و آن عارفه مدتی مدید به خواجه صفی الدین و اولادش میرسید و در زمان اباقا خان { فرزند و جانشین هلاکو } که دولت خواجه شمس الدین محمد ارتفاع یافت خواجه {  صفی الدین ارموی } به ملازمت آستان وزارت آشیان شتافت . وزیر صافی ضمیر ولد ارشد خود خواجه شرف الدین هارون را شاگردش ساخت و استاد صفی الدین در آن اوقات به تصنیف رساله شرفیه پرداخت .

 

 آنکه حرف حساب را نشنید !

و از آن جمله دیگری

حسام الدین منجم

است و آن ایام که ایلخان به قتل مستعصم فرمان داد ، حسام الدین به ملازمت پادشاه وقت رفت و گفت اگر خلیفه کشته گردد عالم سیاه و تاریک شود و علامت قیامت مشاهده افتد و امثال این کلمات مهابت آمیز چندان عرض نمود که هلا کو خان در کشتن خلیفه تردد پیدا  کرده  در آن باب با خواجه نصیر الدین طوسی مشورت فرمود خواجه گفت که زکریا پیغمبر و یحیی معصوم را سلام الله علیهما به قتل آوردند ، هیچیک از این حالات بوقوع نپیوست و اگر حسام الدین دعوی مینماید که این اهوال بر خونریزی آل عباس مترتب میشود غلط است زیرا که چندین تن از ایشان را پیش از این کشته اند نه آفتاب منکسف شد و نه قمر منخسف   ( جامع التواریخ رشیدی ) آنگاه ایلخان از حسام الدین مچلگا ستاند { کلمه مغولی احتمالا به معنی پیمان و شرط } که بعد از قتل خلیفه تا مدتی معین اگر آنچه گفته به ظهور نرسد او را بکشد و چون آن مدت انقضا یافت در شب پنج شنبه هشتم محرم سنه احدی و ستین و ستمایه { 661 هجری قمری } حسام الدین به تیغ مغولان پر خشم و کین کشته شد.