من چه هستم ؟ : نوشته علی میر عمادی : آپادانا خرداد - مرداد 1389
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦   کلمات کلیدی: علی میر عمادی ،عنکبوت ،مورچه ،زنبور عسل

یاهو

من چه هستم؟

 

ازدوران پیش سقراطیان تا قرن بیست و یکم، اندیشمندان و فیلسوفان همواره بر سر این دو مقوله بحث و جدل داشته اند که آیا خرد گرائی مارا به حقیقت می رساند یا تجربه گرائی .

 این دو نحله از دیر باز دلایل له و علیه بسیاری آورده اند تا مواضع خودرا محکم تر نمایند. طبیعی است که هیچکدام نتوانسته اند به شکل قانع کننده ای برای معماهای موجود راه حل متقنی ارایه دهند. آنچه مسلم است (همینکه می گوئیم "مسلم است" خود خطاست چون هیچ چیز مسلمی وجود ندارد و این نوعی لغلغۀ زبان است) این است که یکی از آن دو نحله به درستی سخن می گویند و دیگری راه خطا می پیماید و یا شاید ممزوجی از آن دو مراد باشد. بالاخره همین است که هست و شا ید تا پایان نیز چنین بماند. از خرد گرائی در می گذرم زیرا لازمۀ وجودی آن داشتن "خرد" است که الحمدلله در این حقیر نبوده است و نیست و نخواهد بود.  پس واژۀ خرد گرا بودن را بر خود جا یز نمی دانم و یکراست می روم سراغ تجربه گرایی. اما با الهام از سر فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی قرن شانزدهم در مورد دسته بندی تجربه گراها، انسانها را می توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف :  انسانهای عنکبوتی

     از ویژگی های عنکبوت آن است که تارهایی را از درون خود  می تند به اشکال مختلف و گاه بی شکل که از استحکام بسیار برخوردار است و اگر توفا نی یا گردبادی هم خانه ای را به هوا ببرد بر بافتۀ او خللی وارد نمی شود. همان است که همیشه بوده است. سنگ سنگ سنگ. گاه در فرهنگ های مختلف، این صلابت را ستوده اند و گاهی برعکس آن دانسته اند. در طول تاریخ گاه اتفاق افتاده است که این موجود به امر الهی کارهای شگرفی هم انجام داده و موجب عوض شدن مسیر تاریخ شده است. غرض اینکه عادت عنکبوت تنیدن تار است. همینکه تار تنیده شد، عنکبوت گدامنشانه در کنجی می نشیند و ساعتها بلکه روزها به انتظار است تا یک پشه یا مگس ننه مرده ویا ره گم کرده ای از راه برسد و در دام جناب ایشان قرارگیرد و جناب عنکبوت سلانه سلانه به سوی آن بروند و تناولی بفرمایند و شاکر باشند ، مدتی بگذرد و باز همین آش  و همان کاسه.

انسانهای عنکبوتی از این قماشند. رشحاتی از خود برون می دهند، اهل تلاش نیستند و همواره چشم به راهند تا مقدر الهی چه باشد و از کجا طعامی برسد. هیچ تبری نیز سنگ درون مغزشان را تکان نمی دهد و هیچ نسیم، باد، توفان ویا گردبادی  نیزبر آنها اثر گذار نمی باشد. هیچ  نوآوری از آنها بروز نمی کند و زلزلۀ ده ریشتری هم بر آنها کارگر نیست.

ب : انسانهای مورچه ای

          میازار موری که دانه کش است         که جان دارد و جان شیرین خوش است

از ویژگی های جناب مورچه آن است که لاینقطع و بی امان به گردآوری مشغول است و عجیب اینکه خسته هم نمی شود. در دل تاریکی و در زیر آفتاب سوزنده کار خودرا انجام می دهد و اگر بچه های طخسی (مثل کودکی خود حقیر) کاری به کارشان نداشته باشند مثل گاو آبکشی یا شتر عصاری می چرخند و جمع می کنند از بهترین آن که ارزن و گندم و حبوبات باشد تا بال مگس و تخم سوسک و هر کوفت و زهرمار دیگری. تجربه نشان داده است که وقتی همین بچه های مردم (مورچه) آزار به سراغ لانۀ متروکۀ  مورها  رفته اند و با بی رحمی در آن را باز کرده اند، در مقیاس مورچگان، به خروارها آت و آشغال برخورده اند که بدون مصرف جمع آوری شده و ناسود برده رها شده اند. هیچ نوع تغییر یا تحولی هم در آن مواد بوجود نیامده است. ذهن مورچه با کنش "گردآوری مطلق" گره خورده است. اگر قرنها بگذرد که گذشته است این شیوۀ حرص و ولع برای جمع آوردن هرچیز مصرفی و غیر مصرفی به قوت خود باقی است.

انسان مورچه ای هم همین گونه است. انرژی خدادادی او صرف گرد آوردن می شود. اما نه مصرفی بر آن تصور داشته است و نه تبد یل به احسنی را در این مال اندوزی  مراد دارد. تلاش و  تلاش اما هدف هیچ. هنگامی نیز که کفۀ ممات بر کفۀ حیات می چربد، از آن رو میل به ادامۀ زیستن دارد که باز همان کند که سالها کرده است. تکروی ، مال اندوزی و فقط به خود اندیشیدن آرمان اوست.

پ : انسانهای زنبوری

جناب زنبور موجودی است متفکر نه از آن جهت که به دنیای پیرامون بی اعتنا ست و همواره به خرد خود دلبسته است بلکه از آن روی که می کوشد، گرد می آورد، آگاهانه تبدیل می کند و حلاوت خود را به دیگران  می چشا ند. پس نه مانند عنکبوت انزواطلب  است و دست به دهان نشسته و چشم به دیگران دوخته و نه مانند مورچه خر حمالی می کند، یا به گردآوری بی حاصل مشغول است ونه به بال مگسی دلخوش دارد بلکه هدف از گرد آوری را در تبدیل یک جسم بی مصرف به شهدی می داند که هم خود از آن منتفع می شود و هم دیگران از آن.

انسان زنبوری رو به سوی این ره دارد. نه چون عنکبوت گدامنش و منفعل است و نه به مثال مور مال اندوز و بی هدف . می کوشد، می رزمد، می تازد، سد می شکند، کار گروهی می کند، راه و رسم معاشرت و همیاری را می داند و هیچ غصه ای هم به دل راه نمی دهد که چرا دیگران از یافتۀ او منتفع می شوند.

الغرض، سالهاست که با خود می اندیشم که به راستی در کدام نحله جای دارم. عنکبوتی هستم یا مورچه ای یا زنبوری.

پاینده باشید.

                                         علی  ( میر عمادی )