شان صدور غزلی از حافظ : بر گرفته از "حبیب السیر" : آپادانا خرداد - مرداد 1389
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٧   کلمات کلیدی: گربه عابد ،حافظ ،عماد فقیه ،شاه شجاع

شان صدور غزلی از خواجه حافظ

به نقل از کتاب حبیب السیر

 

در شماره  فروردین – اردیبهشت 1389 خواندید که در جستجوی نشانی از اجداد خویش بسیاری از کتب منجمله کتاب مستطاب " حبیب السیر " نوشته خواند میر را که معاصر و معا شر و تارخ نگار خانواده سلطان حسین میرزا بایقرا ( 873 – 911 هجری ) بوده است را بررسی کردم . نثر کتاب را بسیار شیرین و مطالب آن را که گویای بسیاری نکات از زندگی اجتماعی و سیاسی و خلقیات ایرانیان بود را جالب و گاه با طنزی ظریف یافتم .

از جمله  مطلب زیر را که در مورد خواجه حافظ شیرازی (726 – 791 هجری ) است .

 

و از شعرا ء زمان شاه شجاع  یکی

عماد فقیه کرمانی

است و آن جناب شیخ خانقاه دار بوده و شاه شجاع نسبت به او اعتقادی عظیم داشته گویند خواجه عماد هرگاه نماز گزاردی گربه او شرط  متابعت به جای آوردی و شاه شجاع این معنی را بر کرامت حمل می فرمود و پیوسته به قدم اخلاص ملازمت آن جناب می نمود. خواجه حافظ که بر این معنی رشک می برد این غزل به نظم آورد ، غزل :

صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه

زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد

ساقی بیا که شاهد رعنای صوفیان

آمد دگر به خلوت و آهنگ راز کرد

این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت

و آهنگ باز گشت ز راه حجاز کرد

ای دل بیا که ما به پناه خدا رویم

زانچ آستین کوته و دست دراز کرد

صنعت مکن که هرکه محبت نه راست باخت

عشقش به روی دل در معنی فراز کرد

ای کبک خوشخرام کجا میروی بایست

غره مشو که گربه عابد نماز کرد

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید

شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

حافظ مکن ملامت رندان که در ازل

 ما را خدا ز زهد و ریا  بی نیاز کرد

کلیات خواجه عماد فقیه از قصائد و غزلیات مشهور است و ابیات بلاغت آیات این کتاب بر السنه و افواه مذکور.

( جزو دوم از جلد سوم ص 37 )

اجازه می خواهم این قسمت کتاب را هم که مربوط به یکی از  بزرگترین شعرای تاریخ ادب فارسی  است و یاد آور خیلی از مصائبی است که هنوز هم پس از گذشت بیش از 600 سال سایه اش بر سر اندیشمندان این مرز و بوم سنگینی میکند، نقل کنم .

 

دیگر از آن جمله

خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی

بواسطه بلاغت و فصاحت و غایت شهرت به جودت لفظ و عبارت احتیاج به تعریف ناظمان مناظم سخنوری ندارد، به ماهتاب چه حاجت شب تجلی را، در نفخات مسطور است که شعر حافظ لسان الغیب و ترجمان الاسرار است . بسا اسرار غیبیه و معانی حقیقیه در کسوت صورت و لباس مجاز در آن اشعار معارف شعار مندرج است.  روزی شاه شجاع به زبان اعتراض خواجه حافظ را مخاطب ساخته گفت ابیات هیچیک از غزلیات شما از مطلع تا مقطع بر یک منوال واقع نشده بلکه از هر غزلی سه چهار بیت در تعریف شراب است و دو سه بیت در تصوف و یک دو بیت در صفت محبوب ، و تلون در یک غزل خلاف طریقه بلغاست. خواجه گفت آنچه به زبان مبارک شاه میگذرد عین صدق و محض صوابست اما معذ لک شعر حافظ در اطراف آفاق اشتهار تمام یافته و نظم حریفان  دیگر پای از دروازه شیراز بیرون نمی نهد. بنا بر این کنایت شاه شجاع در مقام ایذاء خواجه حافظ شده به حسب اتفاق در آن ایام آنجناب غزلی در سلک نظم کشید که مقطعش این است .

گر مسلمانی از اینست که حافظ دارد

آه اگر از پس امروز بود فردایی

و شاه شجاع این بیت را شنیده گفت از مضمون این نظم چنان معلوم میشود که حافظ به قیام قیامت قائل نیست و بعضی از فقیهان خود قصد نمودند که فتوی نویسند که شک در وقوع روز جزا کفر است و از این بیت آن معنی مستفاد میگردد . خواجه حافظ مضطرب گشته نزد مولانا زین الدین ابوبکر تایبادی که در آن اوان عازم حجاز بود و در شیراز تشریف داشت ، رفت و کیفیت قصه بد اندیشان را عرض نمود. فرمود که مناسب آنست که بیت دیگر مقدم بر این مقطع درج کنی مشعر به این معنی که فلان چنین میگفت تا بمقتضاء این مثل که نقل کفر کفر نیست ازین تهمت نجات یابی . خواجه حافظ این بیت را گفته پیش از مقطع در آن غزل مندرج است :

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت

بر در میکده ای با دف و نی ترسائی

و به این واسطه از آن دغدغه نجات یافت و خواجه حافظ درسنه اثنی و تسعین و سبعمائه بریاض رضوان شتافت  { 792 }

( جزو دوم از جلد سوم ص  37و38 )