وقایع السنین و الاعوام : معرفی کتاب از محمد مدنی : آپادانا آبان - دی 1389
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی: وقایع السنین و الاعوام ،میر عبدالحسین خاتون آبادی ،میر محمد باقر خاتون آبادی

معرفی یک کتاب و نویسنده اش 

" وقایع السنین و الاعوام " 

از میر عبدالحسین خاتون آبادی 

از کتاب های ارزشمندی که توسط یکی از فرزندان جناب میرعماد و در دوران سلطنت سلسله صفویه در زمینه ای عمومی به نگارش در آمده است که میتواند مورد استفاده و مراجعه علاقه مندان به تاریخ و فرهنگ قرار گیرد ، کتاب " وقایع السنین و الاعوام " است . نویسنده جستجوگر کتاب  " میر عبدالحسین خاتون آبادی " بین سال های 103٩ تا 1105 ه. ق . در اصفهان میزیسته است . سلسله نسب  ایشان تا جناب میرعماد به این ترتیب  است : پدر ایشان  میر محمد باقر ( متوفی 1060 ه. ق . و مزارش معروف و در ده گورت واقع است ) فرزند میر محمد اسماعیل صاحب بقعه معروف به شاهمراد در ده گورت ( متوفی 1033 ه. ق ) و  ایشان  فرزند جناب  میر عماد هستند.

 آقای میر عبدالحسین برادر کهتر  آقا " میر محمد اسماعیل " ( 1031 – 1116 ه. ق. )  صاحب مسجد و مدرسه و تکیه خاتون آبادی  در تخت فولاد اصفهان  و عموی " میر محمد باقر ملا باشی " هستند که کتاب " ترجمه اناجیل اربعه " ایشان  را در شماره ( خرداد – شهریور 1388 )  آپادانا  حضورتان معرفی کردم.  

نویسنده کتاب در شعبان 1039 در خاتون آباد ( روستایی یا شهرکی در مجاورت گورت که در سفر اخیرم به اصفهان به لطف آقای مهندس علیرضا نعمت اللهی دیداری گذرا از آن داشتیم ) متولد شده و چنانچه در کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی در توصیف او آمده است : " فاضل کامل عالم ورع محدث و فقیه ثقه مجمع اخلاق فاضله کثیر الجد در عبادت و زهد و تقوی است و تلمیذ محقق سبزواری و تقی مجلسی است . در اصفهان وفات کرده و در تخت فولاد و در مقبره بابا رکن الدین مدفون گشته "

وی معاصر سلاطین صفوی شاه صفی ، شاه عباس دوم و شاه سلیمان بوده است .

کتاب وقایع السنین چنانکه روال متداول در تنظیم بسیاری از کتاب های تاریخ عمومی در آندوران بوده است ، تاریخ زندگانی بشر را از هبوط آدم ابو البشر تا زمان نویسنده به ترتیب سالشمار پی میگیرد . البته بیشتر وقایعی مورد توجه نویسنده بوده اند که در محدوده ایران و سرزمین هایی که مردمانش به اسلام گرویده اند روی داده اند یا بر آنها موثر بوده اند .وقایع تا سال 1097 نوشته میر عبد الحسین و از آن تاریخ تا 1195 نوشته پسرش احتمالا میر محمد حسین خاتون آبادی و دیگران است که کار پدر را دنبال و بر آن افزوده اند.

 شرح وقایع تا زمان ظهور اسلام بیشتر جنبه افسانه ای دارد و بر مبنای شناخت و عقیده رایج تاریخدانان اسلامی در مورد تاریخ قبل از اسلام ایران است. سلسله شاهان ایرانی را مشتمل بر پیشدادیان و کیانیان میانگارد و از منوچهر و کیومرث و هوشنگ به عنوان شاهان ایران نام می برد. برای من واقعا جای سوال دارد که ایرانیان با این مایه هوش و کنجکاوی چرا دامنه جستجوی خود را در منابع یونانی و رمی ، ورای آنچه مورد علاقه اعراب بود گسترش نمیدادند. مسلمین ایرانی از وجود  فیلسوفانی چون ارسطو و افلاطون و طبیبانی چون بقراط و جالینوس آگاهی داشتند و احیانا نام فیثاغورث و اقلیدس را شنیده بودند ولی علاقه ای به خواندن تاریخ هردوت نداشتند و ارتباطی بین خود و " کوروش " شاه پارس که در عهد عتیق از او یاد شده بود نمی دیدند . وقتی به دوران ساسانی میرسیم ، وجه  تاریخی کتاب پر رنگ تر میشود و شخصیت هایی  چون قباد و  انوشیروان و خسرو پرویز در  صفحات کتاب ظاهر میشوند.

 وقایع نگاری کتاب در سال های پس از اسلام جنبه واقعی تری بخود میگیرد . نویسنده در این سال ها غیر از شرح جنگ شاهان و امرا و نام شهر ها و ایالاتی که بین آنها دست به دست میشده است ، ذکر سال های تولد ، وفات و نکات مهم در عمر شاعران ، ادیبان ، فقها و عرفای بزرگ ( مانند شروع یا خاتمه یک کتاب )  را نیز مورد توجه قرار داده  است.

نکته جالب و قابل تحسینی که باعث اعنبار فزاینده اثر مزبور میگردد،  اینکه پس از هر نقل قول ، منبع و سند خبر را نیز که همیشه یکی از کتاب های معتبر و شناخته شده است را با ذکر حروف اختصاری معرفی مینماید،  مثلا " لب " اشاره به کتاب " لباب الالباب  نوشته  محمد عوفی " و " معجم " اشاره به کتاب " معجم البلدان  نوشته حمد الله مستوفی " دارد .

یک قسمت ازکتاب هم در برگیرنده اتفاقاتی  است که در زمان خود مولف / مولفین رخداده یا خود آنها شاهد وقوعش بوده اند و یا بسیار نزدیک به زمان حیات آنها بوده است که محتمل است شرح آنرا ازشاهدین عینی یا دست اندر کاران ماجرا شنیده باشند که این دیگر رنگ یک گزارش دست اول را به خود میگیرد.

اشاره و توجهی که میر عبدالحسین علاوه بر فقیهان به صوفیان و عارفان بزرگ ( ابو سعید ابوالخیر ، شیخ نجم الدین کبری ، مولانا ، شاه نعمت الله ولی)  دارد، شاید نخستین نشانه و جوانه دلبستگی بسیاری ازخویشاوندان ما در سال های بعدی  به بعد عرفانی اندیشه اسلامی باشد.

میر عبدالحسین در موارد بسیار نادر به اتفاقات خارج از جهان اسلام  و به اروپا نیز توجه کرده است  وآن هنگامی است که به عنوان یک عالم و محقق بزرگ علوم اسلامی به تحولات فکری و اعتقادی  در دنیای مسیحیت نظر میکند. او در کتابش از مارتین لوتر ( معاصر شاه اسماعیل صفوی ) و کالوین ( معاصر شاه طهماسب فرزند شاه اسماعیل ) نظریه پردازان بزرگ پروتستانیسم مسیحی به عنوان بدعت گزارانی که انتظام اعتقادات را بر هم ریخته اند سخن میگوید . بی گمان در این اظهار نظر شدیدا تحت تاثیر پدران کاتولیک ( بیشتر از فرقه کارملی ) که در آن موقع در اصفهان حضور داشته اند ، قرار داشته است. ونیز این نکته که این پیشروان نقش بیشتری برای مومنین عادی در اداره امور دینی قایل بودند برای وی به عنوان یک عالم دینی خوشایند و قابل قبول نبوده است . صرف نظر از اینکه این دین به جز دین خودش باشد .

نکته جالب دیگر کتاب به خصوص برای ما فرزندان جناب میر عماد ، یاد آوری او از اجداد خویش و ذکر شجره نسبش میباشد که آنرا ذیل وقایع سال 103٩ سال تولد خویش آورده است .

با وجود آنکه به طور قطع و چنانچه از منابعی که در متن کتاب از آنها نام برده است بر میاید ، به همه  کتاب های تاریخی مهمی که تا زمان خود او نگاشته شده است  و احتمالا دستنوشته هایی در خانواده خویش دسترسی داشته است ، به هیچوجه از ارتباط خویشاوندی و نسبی خود با سلطان حسین میرزا بایقرا چیزی نمی گوید . با سید  متولی وقت روضه منوره رضویه  آشنایی  و رفاقت دارد وسلسله و رشته نسب اورا که به امام هشتم شیعیان میرسیده است با احترام میاورد و به هیچ وجه سخنی از اینکه مثلا 5 نسل قبل از من اجدادم متولی این آستان بودند و حق اجدادی ما را در تولیت این آستان پایمال کردند ، در میان نیست .

کتاب در سال 1352 خورشیدی به همت  آقای محمد باقر بهبودی از روی نسخه خطی موجود در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی تصحیح شده و توسط انتشارات اسلامیه تهران به چاپ رسیده است و اکنون جزو کتاب های کمیاب و بلکه نایاب محسوب میشود . در زمان حال نیاز به وجود نسخه چاپی تصحیح شده ، منقح و مدقق همراه با فهرست اعلام کامل و حتی با فصل بندی کردن دوران های تاریخی برای سهولت مراجعه و یافتن مطلب مورد نظر و با معرفی منابع ذکر شده در متن کتاب ، به شدت احساس میشود . و چه بهتر که این مهم توسط یکی از ادیبان تاریخدان، عالم وخوش ذوق خاندان میر عماد ، جامه عمل به خود بپوشد. 

در شماره های آینده  و به تدریج نکات جالب توجه این کتاب  به خصوص نوشته های خود مولفین ( نه نقل قول ها از دیگر کتاب ها ) را برای  مزید استفاده  خوانندگان محترم در آپادانا خواهم آورد.

از نوادگان آقای میر عبدالحسین ( اگر هم  موجود باشند ) کسی در حوزه آشنایی و شناسایی ما قرار ندارد .  

 

                                                    محمد مدنی

نظریات خوانندگان :

ناظر بوده ایم که ایرانی ها معمولا به حفظ و نگهداری عکس علاقه چندانی ندارند و علت آن این است که از بازنگری گذشته و اندیشیدن به گذران سریع عمر بیم دارند. همان گونه است حالت آنها در توجه به تاریخ. بی جهت نیست که هرگز درسی از تاریخ نگرفته اند و همواره از شیوه کوشش و خطا استفاده می کنند و همیشه هم از یک سوراخ گزیده می شوند.زمانی نیز که به تاریخ نظری می افکنند آن قدر به گذشته های دور بر می گردند که هیچ درستی بر آن مترتب نیست. درکتاب تاریخ طبری(تبری) نیز به همین شیوه نگرش برمی خوریم.از جایی شروع می کند که در وهم هم نمی گنجد.
امید است مندرجات این کتاب مارا با حقایقی آشنا سازد و تنها تکرار مکررات نباشد.علی

نویسنده: علی میرعمادی

پنجشنبه، ٧ بهمن ۱۳۸٩  - ۵:٢٠ ق.ظ  

سلام عمو محمد. خیلی از خوندن گزارشتون لذت بردم و بسیار مشتاق شدم که کتاب را بخونم. اینطور که نوشتید کتاب جامعیه و محققانه هم نوشته شده. بسیار متشکرم.    

نویسنده: نرگس

دوشنبه، ۱۸ بهمن ۱۳۸٩  - ٩:٢٧ ب.ظ

مولف آفریننده تاریخ نیست . وقایعی هم که او گزارش میدهد اغلب در زمان خودش روی نداده اند پس ناگزیر است که آنها را از کتب دیگر نقل  یعنی تکرار کند . نکته ارزشمند در کارمیر عبدالحسین این است که همه آنچه نقل میکند متکی به سند معتبر است . حرف تازه اش آنجاست که وقایع همزمان یا نزدیک به زمان خود را حکایت میکند  و نیز وقتی است که از بزرگان خاندان میر عماد می نویسد که بدیع است و میتوان بر صحت آن تکیه کرد.

نویسنده: محمد مدنی 

چهارشنبه، ۴ اسفند ۱۳۸٩  - ٩:٠٧ ق.ظ

محمد جان
سلام. مدتی است از ترس آن دوست محترم شاکی ذیل ماجرای بقعه چیزی ننوشته ام. اما مایلم بدانم آقای میرعماد برای چه جلای وطن کردند و به ایران آمدند.اگر اطلاعی دارید خوشحال می شوم.

نویسنده: علی میرعمادی

 

چهارشنبه، ۴ اسفند ۱۳۸٩  - ۸:۵۳ ب.ظ

علی آقای میرعمادی عزیز ، روایت رسمی در مورد علت مهاجرت خاندان میرعماد به ایران ، به چند نسل قبل از میر عماد برمیگردد و در شماره  های دی - بهمن و اسفند 1388 به نقل از کتاب نور الابصار مرحوم آزاد به تفصیل ذکر شده است . این روایت مورد تایید اینجانب نیست و آنرا متکی به مدارک و اسناد متقن نمیدانم و در مورد آن در شماره های آینده توضیح خواهم داد . به طور خلاصه به نظر من همان علتی که اکنون تعداد زیادی از ایرانیان و از جمله فرزندان میر عماد را راهی و ساکن اروپا و آمریکا کرده است در بیش از هزار سال قبل هم موجب حرکت ساکنین جزیره العرب شامل اجداد حضرت میر عماد به جانب این سامان بوده است . بقیه اش هم ساخته و پرداخته اذهان خیال پرداز است .
ارادتمند           محمد مدنی

جمعه، ۶ اسفند ۱۳۸٩  - ۱٢:۵۳ ب.ظ

شنیده ام که حاکم عربستان اخیرا بین ساکنان آن دیار پول حسابی پخش کرده است. با خود فکر می کردم اگر جد ما هم این روزگار را پیش بینی کرده و همانجا مانده بودند اکنون همه ما به نوایی می رسیدیم و مجبور نبودیم قلم صد یغاز بزنیم.

نویسنده: علی میرعمادی