آپادانا، یک گفتگوی ساده
وقایع السنین (2) : میر عبدالحسین خاتون آبادی : آپادانا فروردین - خرداد 1390

قسمت دوم قطعات برگزیده از کتاب وقایع السنین

خاتون آبادی

سال هزار و هفتاد و سوم :{ 1073 }

{ ولادت سید سند فاضل مدقق میر محمد حسین ابن میر عبد الحسین ابن امیر محمد باقر ابن امیر محمد اسماعیل بن امیر عماد در شانزدهم رجب سنه هزار و هفتاد وسه ، و قبر وی در مقبره سید فاضل تقی امیر محمد اسماعیل که عم سید مشار الیه است واقع است رحمهما الله}  قسمت داخل علامت از غیر مولف است .

 

  سال هزار و هشتاد و یکم : { 1081 }

تاریخ اجازه که فاضل عالم مدقق نحریر کامل العقل وافر الفضل صاحب اخلاق کامله و اعراق طیبه مولانا محمد باقر السبزواری { معروف به محقق سبزواری } تغمده الله بغفرانه از برای فقیر حقیر مولف این مجموعه عبد الحسین الحسینی نوشته جمادی الاولی سنه هزار و هشتاد و یک در وقتی که این فقیر بمشهد مقدس معلی میرفتم .

  سال هزار و هشتاد و دوم : { 1082 }

امام یمن در سال هزار و هشتاد و دو المتوکل علی الله اسماعیل ابن قاسم است و فقیر محرر اوراق در سالی که بحج رفته بودم در ... در روز جمعه حاضر شدم که خطبه بنام اسماعیل بن قاسم خواندند.

در سنه هزار و هشتاد و دو راقم حروف عبدالحسین الحسینی در مشهد مقدس معلی رضوی علی ساکنه السلام بودم که دو شخص از جانب کو هستان بدخشان مشهور به بابریه آمد با مکتوبی بسیار خوش انشاء مشتمل بر یک بیت عربی ، مضمون مکتوب مسطور استدعای آدمی از متولی جلیل القدر مشهد مقدس که به آن سمت برود برای تعلیم طریق تشیع بطور امامیه ، و قدری سوغاتی نیز داشتند ، در آنوقت متولی آستانه مقدسه، میرزا شاه تقی بود خلف میرزا محمد تقی بن سید سند میر محمد جعفر و متولی مزبور سوغات را با نوشته  به       دار السلطنه اصفهان فرستاد و بنظر پادشاه وقت شاه سلیمان رسید و پادشاه مغفور در جواب نوشتند که متولی کس مناسب بفرستد.

و متولی مرحوم مبرور در شبی از شبها در طی صحبت فرمودند بفقیر که استخاره کردم که شما را تکلیف برفتن بکنم خوب نیامد ، شما شخصی از طالب علمان را پیدا کنید که مناسب باشد و بفرستم ، و فقیر شخصی را که مناسب میدانستم راضی نشد و جمعی که نا مناسب بودند خود مناسب نمیدانستم ، عاقبت الامر آن دو کس بی آدم بر گشتند . و در سال چهار صد و سی و یک نیز قدری از این حکایت نوشتیم.

  سال چهار صد و سی و یکم : { 431 }

فوت حکیم ناصر خسرو در چهار صد وسی و یک ، قبر وی در بدخشان است – مجموعه. راقم حروف گوید که در سال هزار هشتاد و دو که فقیر در مشهد مقدس بودم دو کس از کوهستان بدخشان آمدند از جانب شاه رییس بن شاه بابر که پادشاه بابریه بود و دو کوهستان دارد بدخشان : یکی اسکندریه و دیگری بابریه ، و مردم این دو کوهستان هردو شیعه اند ، و قصاید بسیار در مدح ائمه اثنی عشر علیه السلام دارند .

و وجه فرستادن این دو شخص این بود که شاه رئیس از متولی مشهد مقدس طالب علمی خواسته بود برای تعلیم طریقه شیعه امامیه که برود به ولایت بابریه و معلم و مفتی ایشان باشد ، و این دو کس میگفتند که مزار ناصر خسرو در کو هستان ما است و مدار علیه ورود مردم است به مزار او از اطراف ، و اعتقاد بسیاری به او دارند.

  سال هزار و هشتاد و ششم : { 1086 }

تاریخ اجازه که سید سند محدث فاضل کامل عالم عامل مجاور بیت الله الحرام میر محمد مومن بن دوست محمد الحسینی الاسترابادی جهت فقیر کثیر التقصیر نوشته در هفدهم ذی حجه سنه یکهزار و هشتاد و شش است و اجازه بخط شریف آن مغفور مبرور موجود است ، و در سالی که این فقیر در مکه بودم بخدمت آن جناب فایز شدم قدس الله روحه و شهادت سید سند مشار الیه سه سال یا چهار سال بعد از این اجازه بود در آن بلد مقدس روح الله روحه.

  سال هزار و هشتاد و نهم : { 1089 }

{ ولادت سید نجیب میر سید مرتضی ابن میر محمد هادی یازدهم شهر ربیع الاول  سنه 1089 }

{ عبارت بالا ازغیر مولف است و به احتمال این میر محمد هادی همان فرزند میر رفیع برادر مادری مولف است . }

  سال هزار و نودم : { 1090 }

فوت استادی و استنادی و .... مولانا و مقتدانا مولا محمد باقر السبزواری ... درسالیکه بیماری بسیار بود و جمعی کثیر از هر طایفه فوت شدند .

و از تصانیف آنجناب شرح ارشاد است نود و شش هزار بیت تا کتاب حج و فی الواقع کتابی است عدیم المثال و النظیر ، و بسیاری از شرح ارشاد را فقیر در خدمت آن جناب خواندم در وقتی که در اصفهان بودم رحمه الله ، و الحال این کتاب مستطاب مرجع فضلاء وعلما ء است، در هزار و بیست و پنج از تصنیف کتاب حج فارغ شده و کتاب کفایه در فقه نوشتند بعد از کتاب شرح ارشاد قریب به سی هزار بیت ، کتابی است بسیار نافع مشتمل بر مسائل نافعه ضروریه که در متون کتب مشهوره نیست ، و مسایل غیر ضروره نادره که در کتب مشهوره هست در آنجا نیست ، و تمام ابواب فقه در آن کتاب ترصیع یافته الی حدود و دیات و مسائل میراث که قلیل الاحتیاج است .

و حاشیه بر اشارات مشتمل بر اشارات لطیفه دقیقه ، و حاشیه بر شفا شیخ ابو علی  و حواشی غیر مدونه بر کتاب قانون و ...  رساله در نماز جمعه به عربی ، و رساله دیگر در نماز جمعه به فارسی و بسیار مبسوط که در سفر مشهد مقدس مشغول بود.

و در سفر مازندران نواب خلد آشیان صاحبقران شاه عباس ثانی آخوند را تکلیف فرموده همراه برد و فقیر نیز در خدمت آن جناب بودم ، و بعد از آن سفر در هزار و هشتاد و دو بزیارت مشهد مقدس آمدند و فقیر در مشهد بودم ، و تولد آخوند در هزار و هفده بود ، سخی و کریم و غنی الطبع و بسیار متدین بود خصوصا در خلوات و در اخلاق نادره دوران بود ، و همگی اوقات مواظبت بر اصلاح اخلاق خود و حقیر داشت و قریب به چهل سال ، اکثر اوقات خود را به صحبت آنجناب گذرانیدم . در محل مخصوص و خانه خود منزل داد ، و کمال توجه نسبت باین فقیر داشت { این نشان میدهد  که خانه پدری میر عبدالحسین در خاتون آباد واقع بوده و ایشان جهت تحصیل به اصفهان آمده بوده اند }

  سال هزار و نود و دوم : { 1092 }

عزل میرزا ابو صالح  صدر از صدارت عا مه بعلت تهمت سحر و جادو و فقره های نا مناسب که مناسب این قسم مناصب و لا سیما این قسم از اعاظم نبود در صفر هذه السنه .

  سال هزار و نود و سوم : { 1093 }

فوت میرزا شاه تقی پسر میرزا باقر .... ورع ، زاهد، عالم، متولی مشهد مقدس در هزار و نود و سه رحمه الله مردی بود خوش اخلاق و حق شنو و با انصاف و بغیر از تولیت عیبی نداشت ! قدس الله روحه .

* ولادت با سعادت عالیجناب فضیلت ماب میر سید محمد خلف حضرت علامی میر محمد باقر الخاتون آبادی فی شهر محرم الحرام من شهور سنه هزار و نود و سه و ولادت سید مذکور در مدینه مشرفه اتفاق افتاد و قبر وی نیز در مدینه مشرفه است .

{ * آشکار است که این بخش نوشته فرزندان جناب میر عبدالحسین است . زیرا در موقع در گذشت " میر سید محمد " ( شماره 2 – 28 در شجره نامه الکترونیک و جد خاندان های سجادیان و مدنی) که فرزند برادر زاده ایشان میر محمد باقر ملا باشی است ، ایشان در قید حیات نبوده اند .}

  سال هزار و نود و چهارم : { 1094 }

ولادت با سعادت امیر عبدالکاظم ابن امیر محمد صادق ابن امیر عبدالحسین الحسینی خاتون آبادی محرر این اوراق در بیست و هفتم شهر ذی حجه الحرام من شهور سنه 1094 .

  سال هزار و نود و پنجم : { 1095 }

پادشاه فرنگ { ؟ } در این سال تحریر اقلیدس با شش جلد از کتاب های غریب { ؟ } به سوغات فرستاد برای پادشاه ما شاه سلیمان .

  سال هزار و نود و هفتم : { 1097 }

در شهر رمضان سال مزبور این تا لیف صورت یافت ، علی ید مولفه العبد المذنب عبدالحسین الحسینی خاتون آبادی.

سال هزار و نود و هشتم : { 1098 }

فوت میر رفیع برادر مادری فقیر عبدالحسین جامع این کلمات در شوال هزار و نود وهشت ، فوت میر عبد الواسع برادر امی فقیر در 22 رمضان هزار و نود هشت .

{تکرار میکند: } فوت سید سند صا لح ورع  میر عبدالواسع  برادر مادری و پسر عم پدری مولف اوراق در شب پنج شنبه بیست و هفتم شهر رمضان سنه مزبوره رحمه الله مرد با اخلاقی بود و قدری طا لب علمی داشت .

{قدری پایین تر باز مکرر میکند: } فوت سید سند میر عبدالواسع بن میر صالح برادر مادری فقیر مولف این مجموعه و پسر عموی این فقیر در پنجشنبه 28 شهر رمضان هذه السنه . و له من العمر هفتاد و سه سال ، مرد طالب علمی بود و در اواخر عمر ضریر { نابینا ، نزار و ناتوان } و به عبادت مشغول بود . و از او دو پسر ماند . میر محمد صالح و میر محمد علی . و میر محمد صالح { جد شاخه خاندان امام جمعه های سابق تهران و اصفهان } در کمال فضل و علم است و از او تصنیفات و تالیفات در میان است عربی و فارسی . ادیمت برکاته و مد عمره . و میر محمد علی نیز طالب علم است .

در اواخر شوال هذه السنه میر رفیع برادر مادر پدری میر عبدالواسع مغفور فوت شد . رحمه الله مرد صالحی بود محجوب و به حیا و آزرم . و هفتاد سال داشت و از او دو پسر ماند : میر محمد هادی و میر محمد مهدی . میر محمد هادی طالب علم است بقدری .

در شوال هذه السنه بیماری در قرای اصفهان بسیار شد و فوت مردم در اصل در اواخر این ماه هر روزی به سی و سی و پنج می رسید و متعارف وقت اعتدال در فوت هر روز در اصفهان به هفت هشت نفر می رسید و بسیار که میشد بشانزده و هفده و تعدی کرد در این اوقات معروضه و به سی وپنج رسید و رو به تخفیف دارد .

سال هزار و نود و نهم : { 1099 }

فوت نواب مستطاب خجسته اخلاق ستوده آداب پسندیده سمات سعادت و نجابت و صدارت دستگاه میرزا ابو طالبای رضوی .... صدر خاصه .... اخلاق او در مرتبه اعلا بود حلم و وقار و بذل و سخا و خوش سلوکی با کافه خلق و محبوب القلوب عامه و خاصه ناس و عیب او منحصر بود در منصب صدارت و دیگر عیبی نداشت . و در هزار و هفتاد و هفت صدارت خاصه به او مرجوع شد بعد از اینکه راضی نبود به تکلیف و تکلف پادشاه او را مامور گردانید و بیست و یکسال صدارت کرد .

سال هزار و صد و پنجم : { 1105 }

فوت شاه سلیمان که اسم ایشان شاه صفی بود و ملقب به شاه سلیمان شده بود . در روز پنج شنبه اول زوال پنجم ماه ذیحجه الحرام سنه هزار و یکصد و پنج هجری در حرم اصفهان . ودر چهاردهم ماه مذکور جلوس نواب همایون شاه سلطان حسین واقع شد و در آنوقت از عمر شریف شاه بیست و شش سال گذشته بود . وتغسیل و تکفین در باغ گلدسته واقع شد . و بعد از سه روز نقل نعش به قم واقع شد . و شش روز آب و آش داده شد.

{آیت الله عظمی شهاب الدین مرعشی نجفی در پانویس کتاب نوشته اند :}

"میر جعفر سی و نه سال ، میر صادق سی وسه سال ، میر حسین سی و یک سال ، میر معصوم سی و هشت سال ."

" و این اشاره به سن و سال فرزندان مولف در سال 1098 و به دستخط خود او در حاشیه کتابش نگاشته شده است .

که به جهت استفاده و بهره مندی  بیشتر نقل شد. شهاب الدین الحسینی النجفی 1355"

{ گفتنی است که نویسنده اصل کتاب و حاشیه را در حدود 1100 به فارسی نوشته است و توضیح مربوطه بالا را حضرت آیت اللهی در 1355 قمری به عربی و برای خواننده فارسی زبا ن نوشته بود ند .( جسارتا ترجمه این چند جمله با رنگ آبی از عربی به فارسی کار این بنده عاصی است )

 با توجه به تاریخ تولد فرزندان مولف که قبلا در کتاب درج شده است سال نگارش حاشیه باید 1103 باشد . در متن کتاب قبلا اشاره ای به "میر معصوم" نشده است . }

                                              ******

{ سال در گذشت میر عبد الحسین . آنچه که پس از این در کتاب میا ید نوشته دیگرانی است که احتمالا فرزندان وی بوده اند .}

                                         *******

توضیح :

صدارت خاصه و عامه : در متن نقل شده در بالا در دو جا به این مناصب اشاره شده است برای توضیح در مورد این مشاغل که در دوران صفوی وشاید قبل و بعدش هم بر قرار بوده است به کتاب " مکارم الآثار " تالیف محمد علی معلم حبیب آبادی مراجعه کردم . برابر  مستندات  این کتاب : این مشاغل بیش وکم در بر گیرنده وظایف اداره یا وزارت اوقاف فعلی بوده است . صدارت عامه شامل ولایات اصفهان ، خراسان ، آذربایجان و عراق ( نواحی مرکزی ایران مانند ری و قم و همدان و... ) و صدارت خاصه شامل سایر ولایات می شده است . کسانی که از طرف صدور عامه و خاصه برای معاونت در امور مربوط منصوب میشد ند را "نایب الصدر" می خواندند.

نظرات خوانندگان : 

چهارشنبه، ۸ تیر ۱۳٩٠  - ۱:۵٩ ‎ب.ظ

سلام عمو محمد. قطعات خیلی جالبی را انتخاب کرده اید. بسیار سپاسگذارم. خیلی جالب می شد اگر استخاره ی متولی خوب می اومد و جد ما مکلف به رفتن به بدخشان می شدند. شاید در این صورت  الان همگی ما در افغانستان بودیم و البته در یکی از قشنگترین نقاط افغانستان. چند تا سوال هم داشتم. یکی اینکه مولف اشاره می کنه که در سال 1086 فاضل کامل میر محمد مومن به مولف اجازه می دهند. منظورشون چیه؟ و دیگه اینکه در توصیف کتاب شرح ارشاد و کتاب کفایه در فقه از استادشون ملا محمد باقر سبزواری، تعداد ابیات کتاب را ذکر کرده اند. یعنی اینکه این کتاب ها، که گویا در باب فقه و دیات و حدود و ... هستند، به نظم نوشته شده اند؟  

نویسنده: نرگس

 

چهارشنبه، ۱۵ تیر ۱۳٩٠  - ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ

 

 اجازه در زمان های متفاوت و در میان علمای شیعه و سنی معانی تا اندازه ای متفاوت داشته است . این تعریف را از فرهنگ معین گرفته ام که مختصر و وافی به مقصود است . اجازه به معنای رخصت و روا دانستن است و گواهی که در میان امامیه ( شیعه ) عالمی دهد به کسی ( دایر بر این ) که او صلاحیت فتوی ( اجتهاد ) دارد .
وقتی عالمی همه مدارج تحصیل فقه را نزد استاد یا استادانی طی میکرده و به درجه اجتهاد میرسیده است علاوه بر استاد خود هروقت هم فرصت ملاقات با عالم بزرگ دیگری برایش پیش میامده از او هم در خواست تاییدیه ( اجازه )  میکرده است . در پاسخ به نرگس عزیز عرض شد . اگر نقصی در این توضیح وجود دارد امید که آگاهان منت گذارده تصحیح فرمایند.

 

نویسنده: محمد مدنی [madanim31@yahoo.com] 

جمعه، ۱٧ تیر ۱۳٩٠  - ٩:۱۶ ب.ظ   

با سلام. خیلی ممنونم به خاطر جوابی که بهم دادید. خیلی جالب بود. به خصوص اینکه نوشته بودید که گویا اجازه ی فتوی می تونسته از طرف کس دیگه ای غیر از استاد هم به شاگرد داده بشه. یعنی جالبه که چه طور یک فقیهی می تونسته صلاحیت کسی را که شاگرد مستقیمش هم نبوده تایید کنه. به خصوص اینکه می شه حدس زد که حتما خیلی خیلی هم در این مورد با وسواس عمل می شده. در مورد به نظم بودن اون دو تا کتاب من چند تا سایت را سر زدم. ذکر شده بود که محقق سبزواری شعر هم می گفته و حتی یک بیت هم از او نقل شده بود اما به طور مستقیم اشاره نشده بود که آیا اون دو تا کتاب هم به نظم هستند یا نه.    

نویسنده: نرگس

 

پنجشنبه، ۱۳ بهمن ۱۳٩٠  - ۱:٠٩ ‎ق.ظ

 نرگس عزیز برای یافتن پاسخت در مورد منظوم بودن نوشته های محقق سبزواری نهایتا  معنای دیگر کلمه " بیت " را در کتاب " مکارم الآثار " مشکل گشا یافتم .
بیت : در لغت به معنای خانه است و نیز دو مصراع کلامی که موزون باشد و در احوال علما هر پنجاه حرفی را یک بیت میگویند و طریق تعیین آن عدد حروف یک سطر را شمرده و حاصل را در عدد سطور یک صفحه ضرب و عدد حاصل را در عدد صفحات کتاب ضرب و حاصل را بر عدد 50 تقسیم میکنند. نتیجه تعداد تقریبی ابیات کتاب است.

نویسنده: محمد مدنی [madanim31@yahoo.com]

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳٩٠/٤/۳ - محمد مدنی