گزارش ایام : محمد مدنی : آپادانا شماره فروردین - خرداد 1390
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٥   کلمات کلیدی:

 

گزارش از  ایا م

2   خرداد 1390

حکایت من و آقا میر عبدالحسین

جناب آقای اخوی، دکتر احمد مدنی در سفر کوتاهی که به تهران داشتند به من فرمودند این داستان وقایع السنین و میر عبدالحسین هم دیگر کفایت میکند و خوانندگان حوصله اش را ندارند . عرض کردم فرمایش شما عین صوابست و علی الخصوص جوانان شاید میلی به این قبیل مطالب نداشته باشند ولی این وبلاگی است خاندان محور . چه در مورد امروزی ها و چه در مورد در گذشتگان نزدیک و دور .آقا  میر عبدالحسین غیر از اینکه یک عالم دینی و یک مجتهد درست حسابی بوده است  به غیر از سایر تالیفات در زمینه علوم دینی ، یک تاریخ مستند و قابل مراجعه تا زمان خودش نوشته . اطلاعات او در مورد افراد خاندان خودمان منحصر به فرد و دست اول است و بسیار به کار خویشانی که در مورد شجره نسب فامیلی تحقیق میکنند ، می آید.

کتاب او موسوم به " وقایع السنین و الاعوام " در سال 1352 شمسی چاپ شده و اکنون نایاب و فقط در کتابخانه های معدودی قابل دسترسی است . لذا من تصور میکنم نقل و ثبت گزیده هایی از این کتاب در " آپادانا " می تواند مفید و مطلوب واقع شود.

میر عبد الحسین نوه پسر آقای میر عماد ، میر محمد اسماعیل (صاحب بقعه معروف به شاهمراد در ده گورت)  و برادر آقای میر محمد اسماعیل صاحب مسجد و مدرسه خاتون آبادی در تخت فولاد اصفهان است و به نخستین نسل فرزندان میرعماد که در عرصه علوم دینی این سامان خوش درخشیدند و خود را به عنوان یک خاندان اهل علم شناساندند ، تعلق دارد .

در خلال یاد داشت های مولف به بعضی نکات و تشابهات جالب که در اخلاق خانوادگی ما تا به امروز بر جای مانده است بر میخوریم . از آن جمله کراهتی است که نسبت به کار های اجرائی ابراز میکند . ( شاید از بابت شبهاتی که در این امر می تواند وجود داشته باشد .)

دیگر اینکه برخلاف مرحوم میر عبدالحسین که اثر و شرح زندگانیش در دسترس من است ، که مرا قادر ساخته آنها را با شما در میان بگذارم ، شور بختانه علیرغم کوشش های متعدد ، من ( مگر به ندرت ) نتوانسته ام به توصیف دستاورد های علمی و کاری و تحقیقاتی نسل نوین فامیل دسترسی پیدا کنم . اگر شما توانستید من در خدمتم .  

                                                                   محمد مدنی

نظرات خوانندگان :

چهارشنبه، ۸ تیر ۱۳٩٠  - ۱٠:۱۴ ‎ق.ظ

در قسمتی از متن آمده که این وبلاگ، وبلاگی است خاندان محور ، این البته ترکیب کلامی زیبایی است اما در انتقادات دیگری که از همین وبلاگ می شد فرموده بودید این یک وبلاگ شخصی است و نظرات موجود در آن کاملا شخصی و آزاد است، امیدوارم از این دست تناقضها کمتر دیده شود.

نویسنده : ؟ 

چهارشنبه، ۱۵ تیر ۱۳٩٠  - ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ  

هنوز هم بر سر هر دو حرف خود هستم و تناقضی بین این دو مطلب نمی بینم . چه خوب میشد شما هم با هویت واقعی خود وارد عرصه گفت و گو میشدید و هویت دیگران را جعل نمیکردید . ما در اینجا نه داغی داریم و نه در فشی و نه بندی . 

نویسنده: محمد مدنی [madanim31@yahoo.com]

یکشنبه، ۱٩ تیر ۱۳٩٠  - ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

محمد جان
مومن یا مومنه ای در خواب دید که در صحرای محشر حاضر است و ناظر. گودال های عظیم و بزرگ یافت که از آتش بود و در هرکدام قومی گرفتارعذاب الهی. بر هر گودال دو یاچند ملک با گرز گران ایستاده و راه بر خروج جهنمیان بسته الا گودالی که در آن با آتش از ایرانیان گرفتار پذیرایی می شد. سبب این حکمت پرسید که چرا بر ایرانیان ملکی نگمارده اند تا از خروج احتمالی آنها جلوگیری کنند. گفته شد که خیالتان تخت باشد که راه فرار بر ایرانیان بسته است. هر آینه هرکس هوس فرار کند خود هم کیشان پای او بگیرند و به آتش برگردانندش.عمری است که این جمع به این کار مشغولند.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

نویسنده: علی میرعمادی