مرگ آغازی دیگر : از محمد مدنی : آپادانا ، آبان ماه 1393
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٤   کلمات کلیدی: مرگ ،علی شاه مولوی

مرگ ، آغاز یک زندگی  دیگر

15 اسفند 1392

امروز خبر در گذشت برادر نازنینم  ناصر را در یافت کردیم . درحالیکه در خانه مان کارگری مشغول  کار های خانه تکانی  پیش از نوروز بود . چند روز بود که  در هول و  ولا  و نگرانی هر لحظه در اضطراب این بودیم . برادرم از یک هفته پیش حا لش بد تر شده بود و به آسایشگاه – بیمارستانی که به منزله ی  آخرین منزلگاهش در این جهان هستی بود انتقال یافته بود .

چند روز قبل از کوچه ای در همسایگی میگذشتم در ودیوار خانه ای پوشیده از بنر هایی بود که خبر از درگذشت شاعری ( علی شاه مولوی ) را در این مکان میداد. بر روی یکی از بنر ها  شعری از او  با مضمون مرگ توجهم را جلب کرد و آنرا مناسب حا ل خود احساس کردم  :

" ولی به مرگ نمی توان چیزی گفت

حرف هیچکس را گوش نمی کند

تو که نیستی میاید

در آستانه در می نشیند

و انتظار میکشد

ببین ! حالا پشت سرت ایستاده

شکلک در میاورد . " 

پس از در گذشت برادرم  مرگ را عجیب نزدیک احساس میکنم .

اکنون ( 14 آبان 1393 ) که خیاال دارم  نوشتن در وبلا گ را  باز آغاز کنم . می بینم که در این چند سال گذشته بسیاری از خویشان و دوستان و آشنایانی را که بارها با ایشان نشسته ایم و برخاسته ایم و سخن رانده ایم و هم سفره شده ایم ، از دست داده ایم . دوست دارم از همه آنها یاد کنم چون خاطرات با آنها بخشی از زندگانیمان را تشکیل میدهد .  

                                                              محمد مدنی