خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢   کلمات کلیدی: وبلاگ فامیلی ،هادی سجادیان

 برای بهتر خوانا بودن آپادانا از مسیر اینترنت اکسپلورر استفاده فرمائید!

خاطره بازی با همراهیهای مجازی

پروپا گا ندا ییزم خانوادگی! 

امروز درست 3041 روز از راه اندازی وبلاگ رسمی میرعماد می گذرد. وقتی به 9 سال پیش باز می گردم و شور و شوق راه اندازی وبلاگ را در ذهن خود مرور می کنم، به خاطر می آورم چقدر امید پشت این وبلاگ پنهان داشتم. باور داشتم دست به اقدامی زده ام که فواصل را از میان برمی دارد و همه ما را از نقاط مختلف تهران، ایران و دنیا کنار هم جمع می کند. ایام، ایام اینترنت Dial Up بود و هربار متصل شدن به اینترنت، توام بود با همان سروصداهای عجیب و غریبی که باور نداشتم روزی حالت نوستالژیک نسبت بدان پیدا کنم. با این حال، با تمام مشکلات کار را آغاز کردم. هرچند سلیقه کمال گرایانه من چیزی حدود 4 ماه آغاز رسمی پروژه را با تاخیر همراه کرده بود، چون تصمیم اولیه، تاسیس یک سایت اینترنتی بود با این شمایل که در صفحه اول کاربران اصطلاحاً Login کنند تا اطلاعات فامیلی در دسترس اجانب نباشد. اما، وقتی دیدم که زمان و هزینه چنین سایتی را در دسترس نمی بینم، فکر کردم با ساده ترین شکل ممکن آغاز کنم و آهسته آهسته و بر اساس مشارکت و بازخورد کاربران نسبت به توسعه آن اقدام کنم.

صرفنظر از مسائل فنی، محتوای آن تقریبا با همان چه که مد نظرم بود آغاز شد، اشتراک گذاری موضوعات ترجیحا فامیلی یا دیدگاه هریک از اعضای خاندان در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی و یا سایر موضوعاتی که کاربران مدنظر داشتند. در حقیقت وبلاگ را یک گردهمایی می دیدم که مواردی که در آن مطرح می شود، دقیقا همانند مواردی بود که در یک میهمانی می توانست مطرح شود.

 مصاحبه با آقای طه میرعمادی (لینک : http://esfahanfamily.persianblog.ir/post/3/) بدون تردید، یک آغاز با شکوه بود، مصاحبه ای که فکر می کنم حتی در قیاس با مصاحبه هایی که در ایام محدود روزنامه نگاری داشتم، برجسته ترین اتفاق مطبوعاتی زندگی من بود. ضمن اینکه از حسن استقبال دایی طه هم بسیار به وجد آمده بودم، چون استرسی که قبل از مصاحبه داشتم باعث شده بود حتی وقتی تلفنی با ایشان قرار ملاقات می گذاشتم، چیزی از مصاحبه نگویم، از ترس اینکه شاید موافق نباشند. فکر می کنم اگر این مصاحبه، نقطه شروع نبود، هرگز وبلاگ شکل و شمایل رسمی به خود نمی گرفت. مصاحبه در حقیقت تثبیت کننده وبلاگ به عنوان یک تریبون رسمی برای اعضای خاندان بود.

کار ادامه داشت. استقبال های اولیه چنان خوش آیند بود که انگیزه اولیه ام را چندین و چند برابر کرده بود. مطالب متعددی کار شد که برخی از آنها بسیار هم برایم ماندگار هستند. مطلبی که در خصوص روضه های اصفهان منتشر کردم و بلافاصله نقد آقای محمد مدنی بر مطلب من و مجددا پاسخ من به نقد محمد مدنی، شاید یکی از پرمخاطب ترین مطالب وبلاگ بود. البته در این بین یک پیام پنهان مهم هم به مخاطبان منتقل گردید، که نقد دوستانه و کنار هم قراردادن نظرات مخالف با حفظ حرمت و احترام بود. یا در خصوص مطلبی که در مورد قبولی های کنکور سال 1385 کار شد، اظهارنظر های متعددی به دستمان رسید. شاید یکی از مشکلات اساسی ما در دوران فعالیت وبلاگ، سکوت منتقدین آن بود. در حقیقت جماعت خاموش، تعداد قابل توجهی از اعضای خاندان بودند که بعدها فهمیدم وبلاگ را دقیقا رصد می کنند و به تمام مسائل آن آگاهند، انتقادات فراوانی هم به آن وارد می دانند، اما بنا به دلایل مختلفی نه اقدام به اظهار نظر و نقد وبلاگ می کنند، نه حتی به صورت شفاهی انتقاداتشان را به خود من منتقل می کنند. برخی البته شیطنتهایی می کردند و موضوعاتی را در قالب ایمیل های ناشناس و پیام های بی نام به من منتقل می کردند که بیشتر شکل خرابکاری داشت تا نقد. در ادامه حرکت، مخاطبین وبلاگ در حقیقت همان تصمیم سازان و نویسندگان آن بودند و کمتر مخاطبی خارج از دایره تحریریه وبلاگ پیدا می شد. شاید همین روند منجر به انزوای وبلاگ در مقاطع مختلف زمانی شد. از طرفی دیگر، به واسطه ازدحام برنامه های روزانه فرصت انجام فعالیت های ژورنالیستی و تهیه خبر و مصاحبه را نداشتم و سایر اعضاء نیز بیشتر به نگارش دیدگاه های خود در باب موضوعات مختلف می پرداختند.

در این بین و در آغاز سال 88، تصمیم گرفتم سر و شکل تازه ای به وبلاگ بدهم. برای آنکه کمی رنگ و لعاب ظاهر کار متنوع شود، اقدام به خرید یک Domain با عنوان Esfahanfamily و مقدار کمی Host کردم. عکس ها و تصاویر به وبلاگ اضافه شد و طراحی بدنه سایت نیز شکل و شمایل تازه تری به خود گرفت. این روند، شاید برای مدت محدودی خون تازه ای به رگ های وبلاگ تزریق کرد. در این بین در تولید محتوا هم کمی فعال تر از قبل عمل کردم. انجام مصاحبه ها از سر گرفته شد و مطالب فامیلی بیش از پیش مورد تولید و نشر قرار گرفت. هرچند جدا شدن محمد مدنی از جرگه نویسندگان و تاسیس وبلاگ شخصی شان در اوج بحران مخاطب کمی فشارها را افزون کرد اما در روزهای ابتدایی سال 88 چند شماره خوب کار شد. البته شخصا تلاشی زیادی داشتم تا محمد مدنی را در وبلاگ حفظ کنم، چون معتقد بودم جدا شدن ایشان از وبلاگ و راه اندازی یک وبلاگ جدید، شاید همراه با چند دستگی در مخاطبین و رفته رفته ناکامی هردو رسانه شود (اتفاقی که می توان گفت تقریبا رخ داده است) حتی پیشنهاد کردم تا مدیریت همین وبلاگ را اساسا آقای مدنی به عهده بگیرند، اما عزم ایشان در راه اندازی یک رسانه جدید فوق العاده جدی بود. در این بین همت و همراهی سایر نویسندگان و اعضای تحریریه نیز ستودنی بود. شاید وبلاگ فرزندان میرعماد، به نوعی اولین شبکه اجتماعی یک خاندان بود، و وقتی رفته رفته  Facebook جای خود را در دل مخاطبین ایرانی باز کرد و اشتراک گذاری دیدگاه ها در صفحه شخصی امکان پذیر شد، کمتر کسی تمایل به نوشتن مطالب در سایت فامیلی داشت.

به هر روی 27 خرداد 1389 در اوج گرفتاری شغلی آخرین شماره سایت کار شد، شماره ای ویژه فوت ناگهانی سهیل سادات، که بالطبع اقتضای حال و هوای آن روزها بود.

 برخی خاطرات و پشت پرده های سایت هم همواره برایم ماندگار شده اند، هرچند برخی از آنها خاطرات چندان خوشی هم نیستند، اما فکر می کنم از تجربه اداره چنین وبلاگی، به دست آورده های فراوانی دارم. از تماس 3 بعد از ظهر جمعه خانمی که تاکید داشتند تا نام همسرشان حتما ذیل تصویرشان قید گردد، تا تماس دوستی که می خواست برای پیشبرد فعالیت های کاری اش شخصا تبلیغات انجام دهم و پیامی که یکی از بزرگان دستور دادند در وبلاگ ذکر کنم و البته من نپذیرفتم تا کسانی که اصرار داشتند مورد مصاحبه قرار گیرند تا ناگفته هایشان را خطاب به خاندان بگویند. همه و همه خاطراتی بودند که اتفاق افتادند و البته خاطرات گفتنی و ناگفتنی فراوان دیگری نیز وجود داشت.

به هر روی، فکر می کنم نداشتن فرصت کافی برای تولید محتوا، عدم فعالیت تعداد زیادی از مخاطبین، تاسیس یک وبلاگ موازی، روی آوردن مخاطبین به سایر شبکه های اجتماعی و ... همه و همه دلایل کمرنگ تر شدن وبلاگ فرزندان میرعماد بود.

اما امروزوقتی به صفحه آرشیونوشته های وبلاگ

( لینک http://esfahanfamily.persianblog.ir/archive ) مراجعه می کنم، با آلبومی از خاطرات ماندگار زندگی خود مواجهم و دوستانی که در این بین همراه بودند و تعداد فراوانی از اتفاقات خوش و ناخوش. از طریق این وبلاگ نیز بار دیگر از همراهی همه عزیزان در طول مدت فعالیت های وبلاگ صمیمانه قدردانی می کنم. شاید وقت آن باشد که با نگرشی جدید و با عزم و اراده ای متفاوت از قبل به سمت تولید یک نشریه خانوادگی حرکت کنیم. حرکتی که بی شک مستلزم هماهنگی و همراهی عده زیا دی از خاندان خواهد بود.

 

                                   به امید دیدار

                                    هادی سجادیان

نظر ها : 

پنجشنبه، ٧ اسفند ۱۳٩۳  - ۱:۱۳ ‎ق.ظ

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

با سلام به عمومحمد عزیز و شوهر دختر عمه ی عزیز! امیدوارم حالتون خوب باشه. خیلی خوشحال شدم از این خبر خوب که شاید وبلاگ فامیلی قراره دوباره راه بیفته و اینکه وبلاگ آپادانا هم دوباره فعال شده. کاملا می فهمم که گرداندن وبلاگ کار زمان بریه و ادامه ی فعالیت آپادانا و راه افتادن دوباره ی وبلاگ فامیلی هر دو نیاز به همراهی و همکاری جمعی داره. من خیلی از هر دو اتفاق استقبال می کنم.

نویسنده: نرگس 

 

شنبه، ٩ اسفند ۱۳٩۳  - ۸:۱۳ ‎ب.ظ

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

هادی عزیز، از شما ممنون که بار دیگر ما را با نثر شیرین و صمیمیت در احساسات و اندیشه هایت شریک کردی .

 نویسنده:محمد مدنی

 

سه‌شنبه، ۱٢ اسفند ۱۳٩۳  - ۱٢:۴۸ ‎ب.ظ

 

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

 

سلام به نرگس خانم عزیز. سپاس از اینکه وقت گذاشتی و متن حقیر رو خوندی و از اظهار نظرت هم بی نهایت متشکرم. در خصوص وبلاگ هم حقیقتا اگر زحمات خودت و باقی دوستان نبود هرگز موفقیتی حاصل نمی شد. به هر روی از لطفت ممنونم و برات آرزوی موفقیت می کنم.

 

نویسنده:هادی سجادیان[Hadi_sadjadian@yahoo.com]

 

سه‌شنبه، ۱٢ اسفند ۱۳٩۳  - ۱٢:۴٩ ‎ب.ظ

 

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

 

محمد مدنی عزیز، سپاس فراوان از شما که محبت کردید و نوشته های من رو در وبلاگتون منتشر کردید. ان شا ء الله باز هم در ادامه مسیر موفق و موید باشید.

 

نویسنده:هادی سجادیان[Hadi_sadjadian@yahoo.com]

دوشنبه، ٢۵ اسفند ۱۳٩۳  - ٢:٢۳ ‎ق.ظ

خاطراتی از وبلاگ فامیلی : نویسنده هادی سجادیان : آپادانا اسفند 1393

باسلام و درود بینهایت.  من هم به نوبه خود از فعالیت یک شبکه ابتدایی اجتماعی - فامیلی خیلی خاطره ها دارم و برگ نوشته هایی که یا برای تایپ کردن بوده یا چاپ مطالب وبلاگ برای خواندن بقیه دوستان. مهم استفاده بهینه از امکانات در زمان است که فکرکنم پیوندی متفاوت بین فامیل بوجود آورد و برای خودش جالب و هیجانی بود. یادآوری یه زمانی که منتظر شماره نو با نوشته هایی از فامیل بزرگ در دهکده ای دوست داشتنی بودی تو را بوجد میاورد .هادی جان ، محمدجون و اهالی باصفا خیلی ممنون و متشکر

نویسنده: سیدخندان