تاملاتی در مورد وبلاگ داری : از محمد مدنی : آپادانا آبان ماه 1394
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٤   کلمات کلیدی: وبلاگ فامیلی ،هادی سجادیان

چهار شنبه 13 آبان 1394

هادی عزیزم ،

مقاله ات حاوی نکات جالبی در مورد یکی از دوران های پر هیجان و شور انگیزی بود که خیلی های ما حول و حوش یک موضوع یعنی وبلاگ فامیلی جمع شده بودیم . من هم به نوبه خود در مورد آن دوران برخی حرفها دارم که  به نظرت میرسانم .

نخست اینکه همانطور که بارها نوشته ام تو با همه جوانیت آغاز گر یک نشریه برای و در مورد فامیل خودمان بودی . این کار در نوع خود تازه و بسیار جالب و قابل تقدیر و تحسین بر انگیز بود و من هم همکاری با آنرا مغتنم شمردم . اما دو سه مطلب بود که آزارم میداد . یکی نام آن بود " وبلاگ رسمی فرزندان میرعماد " این رسمیت برایم بی معنا بود . یعنی من باید در یک محدوده فکری و اعتقادی که قرار است  به عنوان خط فکری رسمی خاندان میرعماد شناخته شود مطلبم را بنویسم ؟ ثانیاٌ این وبلاگ رسمی خاندانی که پر از انسان های ادیب و درس خوانده بوده و هست ، نویسندگان وهمکاران جوانی داشت که خیلی در بند اغلاط  املائی و انشائی نوشته هایشان نبودند .

من به خاطر ندارم که هیچگاه مدیریت وبلاگ را به من پیشنهاد داده باشید ولی چون درعین جوانی مسن ترین همکار دایمی وبلاگ بودم طی ایمیلی به شما پیشنهاد دادم که مقالات رسیده به شما جهت وبلاگ را قبل از انتشار برای ویرایش و غلط گیری برایم بفرستید ، که پاسخی دریافت نکردم و من هم پیگیر نشدم .

نکته دیگر جو شدیداٌ  مفاتیح الجنانی و کتاب دعائی وبلاگ بود . که گاه هم ذات شدن با آن برایم آزار دهنده می شد .

البته عده ای از مخاطبان  بودند که خیلی نسبت به مطالب وبلاگ گاه با خشم ، جبهه میگرفتند و توقعات بجا یا نا بجا داشتند ولی البته این در مقایسه با بی تفاوتی خیلی بهتر است . ولی شما هم گاه زیادی  نسبت به انتقادات حساس میشدید و میرنجیدید .

مثلا در یک مورد شخص عزیزی به شما به عنوان مدیر وبلاگ شاکی  شده بود که چرا من ( محمد مدنی ) نام فرزندش  را در مقاله ام  نیاورده ام و شما از من خواستید که مقاله ام را به خاطر همین موضوع اصلاح کنم . که من اصلا ٌ این کار را دوست نداشتم و معتقد بودم که خود شخص شکایت کننده می تواند طی یا د داشتی آنچه را مورد علاقه اش است در وبلاگ فامیلی بنویسد .

به هر روی در مقاله اخیرتان هم دیدم که مثل گذشته  ایجاد یک وبلاگ موازی فامیلی را یکی از دلایل کمرنگ شدن توجه به هردو وبلاگ  دانسته اید . اتفاقا ٌ وقتی وبلاگ شما فعال بود من اشتیاق بیشتری برای نو کردن وبلاگ خود احساس میکردم . در حقیقت در عین حال که از همکاری شما در امور فنی  وبلاگم بهره مند میشدم و از هیچ یاری داو طلبانه ای در مورد ویرایش مطالب وبلاگ شما دریغ نداشتم . احساسی از یک رقابت سالم بین دو وبلاگ داشتم  که به نفع هردو بود .

الان که با ظهور و فراگیری شبکه های اجتماعی هرکس برای خودش یک صفحه فیس بوک و اینستاگرام و وایبر و تلگرام و غیره دارد و خوب شاید این علت کمرنگ شدن نقش وبلاگ در ارتباطات فامیلی باشد.

و بعد چرا باید فقط یک وبلاگ باشد ؟ مگر روی پیشخوان روزنامه فروشی انواع روزنامه و مجله را برای انواع سلیقه ها و سنین مختلف کنار هم نچیده اند . ومگر بسیاری از خریداران نیستند که با پرداخت پول چندین نشریه را با هم به زیر بغل میزنند و میبرند .

در این مدت که وبلاگ آپادانا بر پا بوده است ، شاهد توجه و عنایت و همکاری ها و نیز گاه هم شاهد بی تفاوتی  و بی توجهی ها بوده ام  . به طور مثال در یک مورد من خبر تولد و چندین  عکس از نوزا دی نورسیده را انتشار دادم و تصور میکردم  که با استقبال و تشکر پدر و مادر نوزاد مواجه میشوم ولی سکوت تنها عکس العمل بود . بعد از مدتی ایمیلی از پدر همان نوزاد دریافت داشتم که بدون هیچگونه تعارفات متداول از من می خواست که عکس عروسی پدر ومادرش در چهل سال قبل را از وبلاگ حذف کنم . البته من برای انتشار عکس قبلا از پدر ایشان اجازه گرفته بودم . و بعد هم  در مذاکره معلوم شد که دلیل این بوده است که نوه یکی از رعایای سابق خبر مشاهده عکس را داده است . به هر حال مسئله حل شد.

لیستی از ایمیل تقریباً همه  افراد فامیل تهیه کرده بودم  و انتشار هر شماره جدید را به اطلاع آنها میرساندم . بعد رمز عبور  ایمیل قبلیم  را گم کردم و به این ترتیب همه آدرس ها را نیز . می خواستم  دوباره این لیست را در ایمیل جدیدم تکمیل کنم ، ولی به این نتیجه رسیدم که انتشار  این وبلاگ برایم یک رسا لت نیست بلکه به قول فرنگیها " هابی " ( سرگرمی اوقات فراغت ) من است و من نباید انتظار داشته  باشم که دیگران نیز به همان میزان و یا حتی اصلا ٌ به آن علاقه مند باشند . الان مطالبی را که می پسندم و دوست دارم انتشار میدهم و خیلی خوشحال میشوم که این مطالب مورد تحسین و توجه تعداد زیادی از افراد فامیل قرار گیرد . ولی انتشار مطلب جدید را به اطلاع کسی نمیرسانم . آپادانا در فضای مجازی وجود دارد و هرکس مایل و علاقه مند است می تواند از آن بازدید کند.

این هم درد دلی بود با تو هادی عزیز . البته مدت ها بود که می خواستم در ادامه نوشته تو خاطرات و تجربه خودم  با وبلاگ فامیلی را در میان بگذارم . اینکه حالا این کار را میکنم هیچ دلیلی به جز اینکه اکنون فرصت ، دل و دماغ و حوصله اش را یافته ام ندارد .

نوشتن این مقاله را به تو هم اطلاع نمیدهم ولی منتظر نظرت هستم .

                                                              محمد مدنی