نامه های از پاریس به پا قلعه (4 ) : دکتر ابراهیم نعمت اللهی : آپادانا مهر 1395
ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٤   کلمات کلیدی: آقا کاظم میرعمادی ،آقای مدرس نجف آبادی

نامه های از پاریس به پاقلعه ( بخش چهارم ) 

تیر ، مرداد و شهریور 1308 

●  حضور پدر :

2 صفر 

1348

( 19 تیر 1308 )                                         

 خداوند گارا

تصدق حضور مبارکت گردم  همواره از درگاه حضرت احدیت و آستان شاه ولایت سلامتی ذات مقدس عالی را خواهان بوده و هستم  .

در آخرین تعلیقه که مرقوم فرموده بودید ، خبر کسا لت و ابتلای به قولنج وجود مبارک بود و از آن به بعد دیگر دستخطی نرسید .

هما ن طوریکه در عریضه ی قبل هم عرضه داشتم ، دیگر اینجا کسی از اصفهان نمی آید که هر روز خبر سلامتی وجود مبارک را داشته باشم . خوب است حضرت مستطاب عالی را در ارسال تعلیقه جات این نکته را ملاحظه فرموده تا من هم حواسم پریشان نباشد –

 

باری چاکر هم بحمدالله سلامت  و به دعا گوئی ذات مقدس عالی مشغول . اگر جزئی کسالتی هم دست می دهد، بهتر آن ا ست که  خیال حضرت مستطاب عالی و سایرین را پریشان ننموده و بعد از آنکه بر طرف شده و گذشت مثلا از بی بی یا بیگم بشنوید . البته وقتیکه برای آن ها کاغذ می نویسم ، برای اینکه کاغذ را پر کرده باشم و عذر اینکه چرا دیر کاغذ نوشتم ، می نویسم کسا لت داشتم یا اینکه شرح مفقود شدن جامه دان را میدهم .

 

باری خدمت حضرت آغای والده به عرض سلام مفتخر و فعلا عذر عریضه علیحده می خواهم .

عطیه خانم و آغا سکینه و آقا محسن را سلام میرسانم . بتول خانم و منصوره جان را دیده بوسی می نمایم -  اهالی اینطرف و آنطرف مخصوصا حضرت علیه عمه جان را عرض سلام میرسانم .

 

کتابهای آقا میرزا محمد را هم اینجا که هستم ، هرچه گشتم پیدا نکردم . همانطوریکه در کاغذ آقا میرزا حیدر علی نوشتم ،

نوشته ام به پاریس که تهیه نمایند و در صورتیکه پیدا شد ، کرایه اش را حواله میکنم ، خود ایشان بپردازند.

رنگ های آقا میرزا علی را هم گرچه در موقع فرستادنش دچار اشکالات شدم و تقریبا برابرقیمت خود آنهم کرایه دادم ولی در هفته قبل فرستادم . طریقه ی استعمال آن ها را روی خود شیشه هایشان نوشته می توانند ترجمه کنند .

به ایشان لازم نیست گفته شود ولی 55 فرانک که تقریبا 21 قران می شود، قیمت آن ها را دادم و 33 فرانک که تقریبا 14 قران می شود کرایه اش شد –

 

همه اخوان را عشق بلندی می رسانم .

 زیاده بر این سلامتی ذات مقدس عالی از مولی ع خواهانم .

 

                                                         امضا : نعمت اللهی

 

چاکر هم شاید تا آخر تابستان را در ( ئا ندای) باشم ولی آدرسم همان آدرس سفارت که عرضه داشته ام .

 

                 

 

 

آقا میرزا علی : میرزا علی نعمت اللهی نقاش  ( به قولی شبیه کش )  و فرزند محمد ابراهیم نقاش باشی

آقا میرزا حیدرعلی : حیدر علی انشائی  از اخوان برجسته ،  دائی وپدر زن مرحوم حاج  حسین انشائی .

آقا میرزا محمد : آقا میرزا محمد معروفی  با حرفه خیاطی .

حضرت علیه عمه جان : احتمالا ٌ بیگم کوچک ، عمه دکتر نعمت اللهی و همسر آقای میرزا عباس

 

ئا ندای : (  Hendaye)  شهر کوچکی در نزدیکی و قرار گرفته  در غربی ترین نقطه مرز  فرانسه با اسپانیا . در کنار خلیج بیسکی و آبهای اقیانوس اطلس .

 

●    حضور دائی جان عبدالکریم  میرعما دی

 31 تیر

1308    

تصد قت گردم  پس از تقدیم مراتب بنده گی سلامتی وجود مبارک را از درگاه حضرت احدیت خواهان بوده و هستم . 

در تمام این مدت هرچه انتظار کشیدم بالاخره به زیارت تعلیقه مبارک نائل نشد م ، علت آنرا نمیدانم ، بی لطفی است  یا اهمال و مسامحه . خدا کند این اهمال و مسامحه از محله پا قلعه دور شود که واقعا برای خودشان و سایرین اسباب زحمت است – 

باری وضعیات بنده را خواسته باشید بد نیست . فعلا تا آخر تابستان را در         " ئاندای " که در سرحد فرانسه و اسپانی واقع شده و لب دریا هست ،            در " سانا توریوم " و سایر موسسات صحتی مشغولم . از حیث آب و هوا و تفریح هم بد  نمی گذرد .

در چند وقت قبل کاغذی از دکتر محمد خان ریاحی داشتم به سرکار خیلی سلام رسانیده بود .

در دو هفته ی قبل تعلیقه ای از حضرت آقای ابوی داشتم و در آن اشاره ای شده بود ، از جاهای دیگر هم                                                              خبر اغتشاش فارس را شنیدم . واقعا متاثر شدم که بعد از اینکه چند سال است امنیت در سر تا سر ایران حکم فرما ست مجددا آداب و رسوم قدیمه را شروع کرده اند . بلی اگر اهالی فارس و کلیه ایرانی ها میدانستند که خدمات شاه حا لیه چقدر به آبروی ایران در خارجه افزوده است و چقدر نسبت به وضعیات کنونی ایران همه خوشبین هستند و هر کجا که ما می گوئیم ایرانی هستیم چقدر از ما احترام میگذارند و بر عکس و ضعیات اخیری افغانستان چقدر مورد تنقید و تحقیر واقع شده اند ، ( بیچاره ها محصلین افغانی اغلب خود را ایرانی معرفی میکنند برای اینکه مورد تحقیر واقع نشوند) اینطور بر ضد دولت اقدام نمی کردند و اینقدر به دولت حالیه بد بین نبودند .

 از قراریکه روزنامه جات اینجا می نویسند دولت ایران قدرتی پیدا کرده و کشتی رانی در خلیج فارس را به خود انحصار داده ، معلوم است این قضیه با منافع انگلیس ها منافات دارد . در صدد بر میایند که یک چنین اغتشاشاتی را تحریک کنند و از یکطرف دولت را مجبور کنند که این حق را از خود دور کند و از طرف دیگر در جامعه ملل بگویند ایران هنوز خود را نمی تواند اداره کند و با عنا وین جعلی دیگربگویند مداخله انگلیس در امورات ا و لازم است . معلوم است ایل قشقائی و بختیاری و غیره که این چیز ها را نمی دانند و نمی فهمند که اسباب دست شده اند و به خودشان لطمه میزنند . 

تصدیق میکنم که قضیه کلاه پهلوی برای خیلی ها نا گوار است ولی ارزش ندارد که برای چنین امری اینطور ما از یکطرف یکعده مسلمان و ایرانی ، خواه نظامی و خواه از ایلات را به کشتن بدهیم و از طرف دیگر هم دولت را ضعیف بکنیم .

 باری بگذرم ؛ تقاضا میکنم که اگر بی لطفی و اگر اهما ل ، هر کدام بوده دیگر حالا کنار بگذارید و به زیارت تعلیقه جاتتان مفتخرم فرمائید. 

خدمت جناب جلالت مآب اجل آقای آقا میرزا عبدالرحیم خان عرض سلام و تبریک میگویم . تعجب می کنم که ایشان چرا دیگر از مسامحه کاری دست بر نمی دارند ، با اینکه رسما وارد مرحله کار شده اند . 

خدمت عموم آقایان مخصوصا حضرت حجة الاسلام آقای نجف آبادی و          آقای آقا میرزا محمد علی عرض ارادت تقدیم .

آقای مدرس و آقای آقا مصطفی را که جدیدا شنیده ام پیشنماز شده اند ولی بالاخره در هر صورت کلاه سرشان خواهد رفت ارادتمندم .

در خاتمه سلامتی و خوشی آن وجود محترم را خواهانم . 

                                                        امضا ء : نعمت اللهی

 

نامی از مخا طب برده نشده است . نامه با محتوای سیاسی و اجتماعیش  واضحا ً برای شخصی علاقه مند به  مسائل جامعه  نوشته شده است شاید نامه برای آقای میرزا عبد الکریم میرعمادی ، دائی آقای دکتر نعمت اللهی باشد . این حدس با ارسال ارادت برای آقای میرزا عبدالرحیم ، دایی دیگر ایشان تقویت میشود . ولی فاقد هرگونه احوالپرسی از آقای عموجان میرزا اسدالله (عمو و پدر همسر مخاطب احتمالی) و همسر و دختر ایشان است .

البته ایشان ( یعنی آقای میرزا عبداکریم)   در میان ساکنین پاقلعه کمترین نزدیکی را با خصوصیات مسا محه کاری معروف به اهالی این محله داشته اند . و گلایه آقای دکتر نعمت اللهی را بیشتر باید به حساب  احساس غربت ایشان گذاشت .

آقای نجف آبادی : حجت الاسلام مدرس نجف آبادی ، دوست و همدرس مرحوم سید ا لعراقین در نجف . بسیار مرد خوش مشرب و شوخ طبعی بوده اند .

آقای آقا میرزا محمد علی : احتما لا ً میرزا محمد علی سجادیان پدر بزرگ این جانب ، پدر مرحوم سرهنگ علی اصغر مدنی  شوهر خواهر بعدی دکتر نعمت اللهی . که ایشان هم با آقای نجف آبادی دوست و همدرس نجف بوده اند .   

آقای مدرس : احتمالا ً منظور آقای محمد تقی میرعمادی معروف به مدرس ، هستند. ایشان دوست آقای میرزا عبدالکریم بوده اند. .  

آقای آقا مصطفی : حجت الاسلام حاج آقا مصطفی المدرس فرزند ارشد آقای  سید العراقین و پسر دائی  مرحومه حاج رباب بیگم  ، همسر آقای میرزا عبدالکریم .

دکتر محمد ریاحی : بعد ها در تهران با دکتر نعمت اللهی رفت و آمد داشته اند . وزیر بهداری در بخشی از دوره زمامداری دکتر مصدق 1330 – 1332.


●    حضور پدر

4 شهریور ( 1308)

 خداوند گار معظم

تصدق حضور مبارکت گردم   پس از ادای وظایف جان نثاری سلامتی ذات مقدس عالی را از درگاه حضرت احدیت و آستان شاه ولایت همواره خواستار بوده و هستم – سپس حالات من هم به کرم مرتضی علی و توجهات باطنی حضرت مستطاب عالی خوب و به دعا گویی ذات مقدس عالی مشغول میباشم  - در چند هفته قبل یک دستخط زیارت کرد ه و حسب الفرموده مراسله ای خدمت حضرت اقدس والا شاهزاده امیر ارفع ارسال داشتم . نمیدانم تبریک عیدی که برای ایشان نوشته بودم چطور نرسیده – دیروز هم باز بزیارت دستخط مبارک نائل و از مژده سلامتی آن ذات مقدس و فامیل  خورسند گشتم و به اجراء دستور هم مشغولم –

خدمت حضرت آغای والده عرض سلام میرسانم  و  انشاء الله در عریضه بعد جداگانه عریضه نگار خواهم شد –

عطیه خانم و آغا سکینه و آغا محسن را سلام میرسانم .

بتول خانم و منصوره جان را دیده بوسی می کنم .

خدمت همه اخوان مخصوصا آقای انشائی و نقاشباشی و شوقعلی عشق بلندی میرسانم - 

           زیاده تصدق حضور مبارکت گردم    

                  امضا ء : نعمت اللهی

 

شاهزاده امیر ارفع : شاهزاده همایون میرزا  امیر ارفع ، یکی از پسران ظل السلطان (فرزند ناصرالدین شاه ) حاکم و فرمانروای قدر تمند  اصفهان در سال های پیش از برپایی مشروطیت . برادر پدری  و مادری مرحوم  " ملکه هما " .

همایون میرزا نزد حضرت آقای میرزا عباس به  سلک  درویشی در آمده بود .

شوقعلی : یکی از دراویش خاکسار که در خانقاه رفت و آمدی داشته است .

 

●    حضور پدر

 

7  شهریور

1308       

یا مرتضی علی 

خداوند گارا                                   

 

 تصدق حضور مبارکت گردم  پس از ادای وظائف جان نثاری سلامتی ذات مقدس عالی را همواره از حضرت حی متعال خواهان بوده و هستم  . 

چاکر هم بحمدالله در ظل توجهات حضرت شاه ولایت و مراحم حضرت مستطاب عالی سلامت  و به دعا گوئی ذات مقدس عالی مشغول بوده و هستم –

بعد ها پس از چندی انتظار پریروز عصر در بالاخانه منزلم که رو به دریا دری باز می کند نشسته بودم ، آب دریا مشغول بالا آمدن بود ، به فاصله خیلی نزدیکی چراغ های الکتریک " فوئنت عربی " که یکی از شهر های اسپانی است روشن کرده بودند و با انعکاس آنها در آب دریا منظره جالب توجهی را تشکیل داده بود . علاوه ، در آن شب عیدی هم داشتند که در روی دریا کشتی های کوچک چراغان مفصلی کرده و با ترنم موزیک و آتش بازی مشغول نما یش بودند .

در این حال درب اطاق باز شده تعلیقه ی حضرت مستطاب عالی را به دستم دادند ، زیارت کردم و آرزو کشیدم که ایکاش این دریا و این چراغانی و این موزیک را از ما میگرفتند و آن دریاچه و آن چراغها و آن صدای خواندن مثنوی و گلشن راز را میدادند و در حضور مبارک به درک فیوضات معنوی مشغول می شدم . خلاصه امید وارم که به آن فیوضات و آن صفای خانقاه نائل شده تا صفای دلی از آن حا صل نمایم . 

باری چند روز قبل هم عریضه ای خدمت حضرت آغای والده عرض کردم  و چون اطلاعی از حرکت حضرت مستطاب عالی به آباده نداشتم تا قبل از رسیدن دستخط مبارک عریضه نگار نشدم . 

به اصفهان نوشتم که به آقا میرزا محمد خیاط بگویند که آدرس صحیح کتابخانه را که پشت هر کتابی نوشته بفرستند ، من هم خودم خسته شدم هم رفقایم را که در پاریس هستند خسته کردم . همیشه مینویسند جلد کتاب قرمز است . جلد خیلی کتابها قرمز است . آدرس کتابخانه و نشانی مخصوص کتاب نمی شود –

رنگ های آقا میرزا علی را هم توسط گار ماشین که به سرویس حمل و نقل باید تحویل بدهد به اسم آقا محسن فرستا د م . باید تا حال رسیده باشد . در کاغذ اصفهان هم نوشتم . 

می خواستم چیزی که در خور حضرت مستطاب عالی باشد به عنوان هدیه ارسال حضور مبارک نمایم . دیدم از یک طرف در فرستادنش خیلی اشکالات هست . پست که بطور سفارشی قبول نمی کند . آنوقت هم باید قیمتش را خیلی کم گفت که قیمت تجارتی پیدا نکند و تازه ممکن هم هست نرسد که شرط میشود . گار ماشین هم چون خبر رسید رنگ ها نرسیده بود، مطمئن نبودم بالاخره فکرم به اینجا رسید که عین وجه آنرا نیاز نمایم . این بود که مبلغ چهار صد فرانک که مطابق با سه لیره و کسری که به پول ایران تقریبا 17 تومان میشود ، توسط بانک چک گرفته جوفا حضور مبارک نیاز نمودم و چون در دفتر بانک اسم آباده نبود ناچار به اسم بانک اصفهان گرفتم . ضمنا خاطر مبارک را مستحضر مینمایم که چک به اسم فقط نعمة اللهی گرفته شده است ، ظهر آن مرقوم فرمائید که در وجه فلان پرداخته شود با امضاء نعمة اللهی فقط . -  

محسن عزیزم را سلام رسانیده منتظر خط شریفشا ن هستم .

جمیع اخوان مخصوصا جناب حاجی کرم و آقا میرزا احمد را سلام می رسانم – سایر اخوان خاصه حاجی حیدر خان و آقای سالار موید و سایرین را سلام میرسانم . 

                            زیاده تصدق حضور مبارکت

                                امضا : نعمت اللهی

 آقای آقا میرزا عبدالحسین خان علی آبادی که از فامیل محترم نجیب طهران هستند و در طهران هم با هم دوست بودیم و فعلا هم برای دیدن چاکر به اینجا آمده اند ، عرض سلام و ارادت میرسانند .

                                                 امضا : نعمت اللهی 

 

جناب حاجی کرم :  پدر"  حاج محمد علی"  پیر دل آگاه و روشن ضمیر زمان جوانی ما . مالک عمده ی روستای بهمن آباده که خدمت آقای ذوالریاستین رسیده و در خدمت ایشان به کرمانشاه میرود و در حقیقت خانقاه کرمانشاه عمدتا ٌ با هزینه ی ایشان ساخته می شود .  

حاجی حیدر خان : پدر مرحوم غلام مهدی خان ساکن و متوفای در شیراز . از مریدان آقا میر محمد اسماعیل و مالک عمده ی " گزمیده " آباده

جشن و چراغانی در " فوئنته عربی " : به راستی آقای دکتر نعمت اللهی در شب 5 شهریور 1308 مصادف با 27 اوت 1929 شاهد چه جشنی در شهر مجاور مرز در اسپانیا  بوده اند ؟

این سوالی بود که برای من پیش آمد و برای یافتن پاسخ به سفارت اسپانیا در تهران ایمیل زدم . پاسخ آقای "کارلوس آراگون " این بود که در این شهر کوچک مرزی هر سال در 8 سپتامبر جشنی به مناسبت رهائی شهر از جنگ های سی ساله اروپا در قرن 17 میلادی برپا میشود و احتمالا ٌ این مشاهدات مربوط به آماده سازی های این جشن بوده است .

گلشن راز : کتابی منظوم در بیان معا نی عرفانی از شیخ محمود شبستری . از این نامه اینطور برمیاید که در آن سالها خواندن این کتاب نیز در خانقاه مرسوم بوده است .

 

 ●   خدمت مادر  

 

3 ع  2

1348                                          

 

( 3 ربیع الثانی 1348 = 17 شهریور 1308 )

 تصدقت گردم  انشاء الله تعالی در زیر سایه حضرت  شاه اولیاء مزاج مبارک در کمال صحت و استقامت بوده و خواهد بود –

در هفته ی قبل تعلیقه ی مبارک  که  درجوف آنهم  تعلیقه حضرت آقا ارواحنا فدا بود رسید ، خیلی خوشوقت  شدم که از سلامتی و وضعیات خودتان مطلعم فرمودید – چند روز قبل از آنهم تعلیقه از خود حضرت آقا از آباده رسید –

وضعیات من هم بحمدالله و بکرم مرتضی علی خیلی خوب . پرگرام شبانه روزی از قرار ذیل است –

صبح نیم ساعت به آفتاب مانده از خواب برخواسته ، پس از ذکر نماز و اوراد و چند سطری قرآن برای صرف صبحانه به سالون غذا خوری رفته دو فنجانی شوکولا با قدری نان و کره خورده ، سپس به مریضخانه میروم تا ظهر را  در آنجا مشغول کار و ظهر را برای ناهار به منزل مراجعت میکنم . از ظهر به بعد دیگر آزاد و کاری ندارم . مقداری وقت را به گردش و هواخوری در کنار دریا صرف کرده ، قدری هم به خواندن کتاب و غیره میگذرانم – روی هم رفته خیلی بطور راحتی و آسایش خیال مشغول کار و تحصیل هستم .

از قراری که حضرت آقا مرقوم فرموده بودند ، آقا محسن را باید تا حال روانه اصفهان کرده باشند ، مرقوم بفرما ئید که آمده یا خیر ؟

عطیه خانم را سلام میرسانم ، آغا سکینه را ممنونم . بتول خانم و منصوره جان را دیده بوسی میکنم . بتول خانم هم بنویسند ببینم درس می خوانند یا خیر ؟ -

 خبر رسید رنگ های آقا میرزا علی را هم مرقوم فرمائید . به آقا میرزا محمد خیاط هم بگوئید آدرس کتا بخانه را بدهد تا کتابش را تهیه کرده بفرستم .

 

حضور مبارک حضرت آقای میرزا دائی به عرض فد ویت مفتخر – حضرت علیه عالیه ننه جان و معظمه مکرمه عمه جان و عمو خاطونی و  دایزه جان و دائی خاطونی را عرض سلام میرسانم . حضرت مستطاب آقای آقا مرتضی و حضرت مستطاب آقای آقا میرزا زین العابدین را به عرض ارادت مصدع –

عموم اهالی اینطرف و آنطرف همه گی را سلام میرسانم . آقای آقا طا لب را اگر طهران هنوز نرفته اند سلام میرسانم . هم چنین آقای آقا محمد و آقا هادی و آقا میرزا عبدالعلی و آقا میرزا سید محمد و آقا اسمعیل و سایر آقا جون ها -  دختر عمو و دایزه جان و دائی خاطونی و عمو خاطونی را همه گی سلام میرسانم .

 

معصومه خانم ، صغری خانم ، بقیه که اسم آن ها را فراموش کرده ام سلام میرسانم – آقا کاظم و علی آقا را سلام رسانیده و بفرمائید که عوض حضرت آقای آقا میرزا عبدالکریم ایشان جواب کاغذ مرا بدهند -  خدمت حضرت آقای عمو جان عرض سلام و ارادت میرسانم .

                                                                زیاده تصدقت

                                                               امضا : نعمت اللهی

 

حضرت آقای میرزا دائی : حضرت آقای میرزا عباس

حضرت علیه عالیه ننه جان : تاکنون کوشش من برای مشخص کردن این بانو به جائی نرسیده است .

معظمه مکرمه عمه جان : همسر آقای میرزا عباس که عمه دکتر نعمت اللهی میشدند .

عمو خاطونی و دایزه جان : احتمالا منظور همسر عموی درگذشته شان بوده که در عین حال خاله ( دایزه ) مادرشان نیز

بوده اند.

دائی خاطونی : احتمالا در اینجا منظور صفیه بیگم  دختر عموی بزرگشان است که در عین حال همسر دائیشان آقای میرزا عبدالرحیم میرعمادی نیز شده اند .

آقای آقا طالب : پسر عموی بزرگشان آقای میرزا ابوطالب نعمت اللهی . به استخدام وزارت امور خارجه در آمدند و در گروه مهندس عبدالرزاق بغایری در نقشه برداری و ترسیم مرز های ایران سالها کوشش و تلاش داشتند .

آقای آقا محمد : پسر عموی دیگرشان و برادر میرزا ابوطا لب که به استخدام بانک ملی ایران در آمدند . در  ورزش های پهلوانی و زورخانه ای نیز شناخته شده بودند .

آقا هادی : پسر عموی دیگرشان

آقا میرزا عبدالعلی : آقای میرزا عبدالعلی نعمت اللهی ، پسر عمه شان . بعد ها یکی از قضات عالی رتبه دادگستری شدند.

آقا میرزا سید محمد : پسر عمه دیگر و برادر آقا میرزا عبدالعلی .

آقا اسمعیل : پسر عمه دیگر و برادر با آقایان فوق الذکر . ایشان جزو اولین فارغ التحصیلان دانشکده تازه بنیاد فنی دانشگاه تهران بودند . مهندس برق و در استخدام راه آهن دولتی ایران بودند .

دختر عمو و دایزه جان : شاید منظور شان خواهر آقای میرزا عباس باشد که از یکطرف دختر عموی پدر و از طرف دیگر خاله مادر دکتر نعمت اللهی بوده اند .

دائی خاطونی : حج رباب بیگم ، همسر آقای میرزا عبدالکریم میر عمادی ( دائی دکتر میرعمادی )

عمو خاطونی : همسر آقای حاج میرزا اسدالله که عموی مادر دکتر نعمت اللهی بودند .

معصومه خانم : دختر عموی آقای دکتر که بعدا به همسری آقای میر زین العابدین در آمدند .

صغری خانم : بزرگترین دختر دائی آقای دکتر . دختر مرحوم میرزا عبدالرحیم میرعمادی

آقا کاظم : مرحوم دکتر کاظم میرعمادی پسر دائی آقای دکتر . در آن هنگام 17 ساله بوده اند .

علی آقا : برادر آقا کاظم . مرحوم سرهنگ علی میرعمادی که 12 ساله بوده اند .

حضرت آقای عمو جان : آقای حاج میرزا اسدالله میرعمادی  عموی مادر دکتر نعمت اللهی

 

●   خدمت مادر

10 ربیع الثانی

1348                                          

( 10 ربیع الثانی 1348 = 24 شهریور 1308 ) 

 

 تصدقت گردم  انشاء الله تعالی  مزاج مبارک در کمال صحت و عین استقامت بوده و خواهد بود . 

من هم بحمدالله و در زیر سایه  مرتضی علی سلامت و به دعا گوئی حضرت آقا ارواحنا فدا مشغول  .

 

عریضه ای در هفته قبل عرضه داشتم . در آن آنچه از پروگرام شبانه روزی داشتم نوشتم . وضعیات همانطور است . ولی شرح منزل خود را ندادم – اطاقی که منزل دارم ، اطاق بسیار قشنگی ا ست .

 اثاثیه اطاق عبارت است از یک تخت خواب بسیار قشنگ و لوازم آن که در هر هفته هم ملافه های آنرا عوض میکنند . دو عدد میز یکی برای گذاردن کتاب و غیره برای مطالعه ی  شب ، دیگری هم برای لوازم التحریر و چند عدد صندلی ، دیگر یک  دست شوری چینی بزرگ که به دیوار نصب کرده اند و دارای دو شیر آب جاری است . یکی سرد و دیگری گرم با دو عدد حوله و بالای آن یک آئینه ی بزرگ – از لوازم دیگر اطاق یک      دولابچه بزرگ چند طبقه است ، برای گذاردن لباس و چیز های مختلفه و پشت درب آن هم یک آئینه بزرگ قدی نصب شده . دیگر دو چراغ الکتریک ، یکی در وسط طاق اطاق آویزان است و دیگری بالای سر تخت خواب  برای موقع مطالعه –

 

علاوه بر آنها منظره جلو اطاق است – از یکطرف دریا تا 10 ذرعی پای عمارت منزل جلو آمده و در کنار آن هم خانه ها و عمارات متعدد ساخته شده که شب تمام چراغ های الکتریک و اطراف آن روشن میشود و با انعکاس آنها در آب منظره بسیار قشنگی را تشکیل میدهد .

از طرف دیگر در نزدیکی در جلو اطاق کوه ها و تپه های سبز و خرم با جنگل های متعدد که دائما نسیم لطیفی از داخل آنها وزیده میشود -  از طرف دیگر خیابان که محل عبور و مرور اتومبیل و واگن های برقی و مردم میباشد . از هر جهة منزل بسیار قشنگی است – 

مدتی هم هست یعنی فقط یک مرتبه بیشتر از آباده خبری ندارم . تاکنون باید آقا محسن آمده و مشغول کار شده باشد .

عریضه ای همین امروز خیال دارم خدمت حضرت آقا عرض کنم – 

عطیه خانم و آغا سکینه را سلام میرسانم . بتول خانم و منصوره جان را رو بوسی میکنم .

اهالی اینطرف و آنطرف همه گی را سلام میرسانم .  

 

                                         زیاده تصدقت گردم

                                         امضا : نعمت اللهی

 

 

●   خدمت مادر

 

17 ربیع الثانی

1348                                           

( 17 ربیع الثانی 1348 = 31 شهریور 1308 )

 

 تصدقت گردم  انشاء الله تعالی  مزاج مبارک در کمال صحت و عین عافیت بوده و خواهد بود . 

از حالات من هم خواسته باشید ، بحمدالله در زیر سایه  حضرت شاه اولیاء و توجهات حضرت خداوند گاری کما فی السا بق  سلامت و خوش و به کار    مشغول -

 

دیروز تعلیقه ی مبارک رسید . از مژده سلامتی خودتان و سایرین خیلی خوشوقت شدم . در جوف هم پس از مدت ها انتظار تعلیقه ی حضرت آقای آقا میرزا عبدالکریم بود . از به هم خوردن کارهای آقا میرزا عبد الرحیم خیلی نگران شدم . امید وارم که کار بر طبق مرامشان انجام گیرد –

از موقعیکه حضرت خداوند گاری به آباده تشریف برده اند ، فقط یک دستخط ازایشان داشته ام . دیگر هنوز دستخط دیگری نرسیده . در هفته ی قبل هم عریضه ای حضورشان عرضه داشته ا م .

 

پریروز هم مرقومه ای از آقا مرتضی رسید . از اظهار لطفشان خیلی امتنان دارم . عریضه ی جداگانه هم خدمتشان خواهم فرستاد .

 

عطیه خانم و آغا سکینه را سلام میرسانم . انشاء الله سلامت و خوش هستند . آقا محسن را هم سلام می رسانم . منتظر سوغاتی های آباده شان هستم .

 

 بتول خانم و منصوره جان را رو بوسی میکنم . بتول خانم نمیدانم درس          می خوانند یا خیر؟

چنانچه در عریضه ی قبل هم به حضرت آقای ابوی نوشته ام ، تقریبا تا یکماه دیگر در ( ئاندای ) هستم و بعد میروم به شهر "مونپلیه " . آنجا هم از قراریکه میگویند آب و هوایش بسیار خوب است . در هر صورت گرفتار هوای کثیف و بد نخواهم بود .

خدمت حضرت علیه عمه جان عرض سلام میرسانم – مکرمات محترمات عمو خاطونی و دائی خاطونی و دایزه جان و باز عمو خاطونی دائی خاطونی و دایزه  جان و دختر عمو و بی بی همه گی را سلام میرسانم –

خدمت حضرت آقای عمو جان عرض سلام رسانیده ، التماس دعا دارم – معصومه خانم ، صغری خانم و بقیه را سلام میرسانم .

آقا میرزا عبدالعلی و آقا میرزا سید محمد و آقا اسمعیل را نیز سلام میرسانم . 

نمیدانم چنانچه بنا بود آقا کاظم به طهران رفته اند یا خیر ؟ هم چنین آقای آقا محمد با آقای آقا طا لب – بعد از همه اینها خدمت جناب مستطاب آقای آقا هادی عرض ارا دت  وافر میرسانم .     

 

                                                  زیاده تصدقت گردم

                                                  امضا : نعمت اللهی

 

توضیح : همه اشخاص مورد اشاره در این نامه در زیر نویس نامه های قبلی تا حد امکان معرفی شده اند .

آقا میرزا عبدالعلی و آقا میرزا سید محمد و آقا اسمعیل : پسر عمه های دکتر نعمت اللهی هر سه با نام فامیلی نعمت اللهی

آقا کاظم : پسر دائی آقای دکتر که احتمالا برای تحصیل در دار المعلمین عالی در رشته شیمی فیزیک قرار بوده است به تهران بروند. ( آقا کاظم میر عمادی )

آقا محمد و آقا طالب : پسر عمو ها ی آقای دکتر که شرحشان در زیر نویس نامه قبل داده شده است .