حرف ها و خبر ها :نوشته محمد مدنی : آپادانا دی ماه 1387
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢٠   کلمات کلیدی:

حرف ها و خبرها

در فاصله انتشار شماره قبلی و حاضر ، بسیاری از مراسم و روزهای خاص را در تقویم عمومی و فامیلی پشت سر گذارده ایم که به صورت مختصر آنهارا با هم مرور میکنیم :

عید قربان ، 10 ذی الحجه برابر سه شنبه 19 آذر

اسحاق قربان توام، این عید قربانی است این  (مولوی، غزلیات شمس)

عید قربان جشن پاداش بندگی و اعتماد کامل به مشیت  الهی است. بر مبنای قران و تورات خداوند به حضرت ابراهیم فرمان داد که برای اثبات سر سپردگی مطلقش به او، فرزند عزیزش را که این فرزند در قران اسماعیل (نیای بزرگ اعراب ) و در تورات اسحا ق (نیای بزرگ یهودیان ) است را قربانی کند و در آخرین لحظه وقتی خداوند از صدق و خلوص و سر سپردگی  ابراهیم اطمینان حاصل می کند، قربانی گوسفندی را به جای فرزند عزیز میپذیرد. در حقیقت قربانی انسانی و آن هم نخبه ترین آن ها، دربین بسیاری از جوامع اولیه بشری برای ارضای خدایان خشمگین راهی برای دورماندن از عواقب بلایای آسمانی و زمینی چون حمله دشمنان، صاعقه و طوفان و سیل و زلزله و خشکسالی شناخته می شده است . شاید از دیدی کاملا مردم شناسانه و جامعه شناسانه این جشن جامعه ایست که خداوند خشمگین و قادرو قاهر و جبار را که جز با خون نزدیکترین و عزیز ترین کسان بشر با او بر سر مهر نمی آمده است را با خداوندی مهربان و رحمان و رحیم و آسانگیر که قربانی گوسفندی هم رضایتش را جلب میکرده ، جایگزین کرده است .

این عید خجسته را صمیمانه  به همه مسلمانان سراسر گیتی تبریک میگویم .

در گذشت رضا ارحام صدر (1387 – 1302) ، یکشنبه 24  آذر

در گذشت ارحام صدر هنر مند تئاتر و کمدین بزرگ اصفهان ، تا اندازه ای با سکوت و بدون خبر رسانی فراگیر و رسمی صورت گرفت و نمیدانم چرا . همین  چند سال قبل به یاد دارم که مراسم بزرگداشتی با حضور وی به خاطر سال ها بازی به یاد ماندنیش بر صحنه تئاتر ، در محوطه خانه هنرمندان بر پا شد . در سال های قبل از انقلاب تئاتر وی یکی از دیدنی ها و جاذبه های اصفهان برای مسافرانی بود که برای گردش به اصفهان میامدند . همه تئاتر ارحام را به خاطر  لهجه دل انگیز اصفهانیش،طنز کوبنده اش ، بداهه پردازی نبوغ آمیزش و ضدیتش با  هر گونه  دوروئی و دروغگوئی از جنس سیاسی ، اجتماعی و ریا کاری و جمود مذهبی ، دوست داشتند. حتی استاد ارجمند ما شادروان آقای دکتر کاظم میرعمادی که نسبت به انگیزه هر پدیده آشکار انتقادی بد بین بودند ، همراه مهمانان سیاسی خود به دیدن تئاتر ارحام میامدند و آنرا می پسندیدند.

از خصوصیات دیگر تئاتر ارحام ، متکلم وحده بودن ا و در صحنه بود . گوئی حضور دیگر بازیگران صرفا برای درخشش هرچه بیشتر نقش ارحام است . از این بابت در نمایش های ارحام مشابهتی با فیلم های بویژه صامت چارلی چاپلین می بینم .

تلویزیون ملی ایران ، امتیاز پخش برخی از برنامه های تئاتر ارحام را بدست آورده بود و (از آنچه در یاد دارم می نویسم )  دریکی از آنها زیارت نامه خوانی را (با بازی ارحام صدر ) مجسم کرده بود که در یکی از مشاهد متبرکه در حین کار همه حواس و تلاشش جلب نظر بانوانی بود، که برای زیارت آمده اند. پخش این نمایشنامه بنام توهین به شعایر اسلامی مورد اعترا ض یکی از وعاظ (شاید آقای مهاجرانی ) بر روی منبر مجلس روضه خوانی کاخ گلستان که هر سال در ایام محرم برای سه روز برپا میشد و شاه هم در یکی از روزها دقایقی چند درآن حضور می یافت ، قرار گرفت و در پی آن پخش ادامه این نمایشنامه از تلویزیون قطع گردید.

ارحام صدر در چند فیلمفارسی هم بازی کرده بود و در یکی از آنها که من به صورت کاست  ویدیوئی در سالهای بعد از انقلاب دیدم ، همبازی استاد جمشید مشایخی و مرحوم محمد علی فردین بود . نام و موضوع فیلم به یادم نیست ، این صحنه را به خاطر دارم که فردین از زندان فلک الافلاک در خرم آباد آزاد شده است و به همراهی ارحام صدر و مشایخی راه قلعه تا شهر را در درشکه می پیمایند و فردین هم با صدای ایرج زده است زیر آواز. البته مرحوم ارحام صدر در سینما هیچگاه هنرپیشه مطرحی نبود.

نخستین فیلمی که در آن بازی کرد " شب نشینی در جهنم " نام داشت (1336 ) که داستان حضور حاجی جبار نزول خورشهر (با بازی مرحوم ظهوری ) و پادوی وفادارو اصفهانیش (با نقش آفرینی مرحوم ارحام صدر) در پیشگاه عدل الهی است . صحنه عبور لرزان ایندو در حالیکه ظهوری به این اشعار مترنم است که :حاج جبارم من !نزول خورم من ! از روی پل صراط از با مزه ترین صحنه های فیلم است .

من کودکی هفت یا هشت ساله بودم ، که در یک عصر پاییزی وقتی از مدرسه به خانه آمدم ، عمو ضیاء (مرحوم آقا ضیاءالدین مدرس پور) را در حیاط خانه در حالیکه بارانی یا پالتویشان را بتن داشتند ،کلاه شاپویشان بر سرشان و لبخندشان بر لبشان بود ، و بر چهار پایه ای در پرتو آفتاب نشسته بودند را در انتظار ورود خود یافتم . آمده بودند تا مرا باخود به سینما ببرند و همانروز بود که فیلم شب نشینی در جهنم را دیدم. سالها بعد وقتی فیلم وسینما رفتن آنروز را بیادشان آوردم با خنده به من گفتند : میبینی من از کی به فکر جهنم بوده ام . یادشان گرامی و روحشان در جوار رحمت حق باد.    

مرحوم ارحام صدر متولد سال 1302 در محله پاقلعه بود و با بسیاری از اهل فامیل ما (از جمله برادرم دکتر احمد مدنی ) آشنایی ، و سلام و علیک داشت . دوره دبیرستان را در کالج انگلیس ها (بعدا دبیرستان ادب ) طی کرده بود و یقینا ، دایجون مدنی را به عنوان دبیرریاضیات  و یا ناظم ،شناخته بود.

در روز دو شنبه 25 آذر ماه 1387، پیکرش با حضور جمع کثیری از اهل اصفهان، با شکوه تمام تشییع و در باغ رضوان به خاک سپرده شد. روحش شاد باد که در زمان حیاتش چه با نقش آفرینیش و چه با کمک های انسان دوستانه اش موجب شادی بسیاری از مردمان شد. 

شب عید غدیر خم ، 17 ذی الحجه  برابر سه شنبه 26 آذر

جشن اعلام ولایت و امامت مولا امیرالمومنین علی مرتضی از جانب پیامبر مصطفی است.

این جشن و نیز جشن سیزدهم ماه رجب (زاد روز علی مرتضی ) سال هاست که جایگاه ویژه ای در خاندان ما یافته است. این جشن که به همت خانواده نعمت اللهی در اصفهان و تهران  بر پا میشود برای برخی خویشان یکی از مناسک طریقتی و برای برخی شرکت در جشنی خانوادگی به افتخار حضرت علی بن ابیطالب توام با دیدار خویشان و دوستان ، صله رحم ، و الفت بین قلوب است.

سابقه برگزاری آن در اصفهان توسط اعضای فامیل ما البته به گذشته های دور و احتمالا با سابقه ای 150 ساله برمیگردد. (زمان هدایت آقا ی میر محمد هادی در اصفهان که جد آقای میرزین العابدین نعمت اللهی بودند.)

در مورد سابقه برگزاری فامیلی این دو جشن در تهران، اطلاعات زیر را که حاصل پرس وجو از آقای مهندس محمد رضا نعمت اللهی (فرزند مرحوم آقای عبدالعلی نعمت اللهی ) که خود سالها در منزلی زندگی میکرده اند که این جشن در آن برپا میشده است و تکمیل و تصحیح آن ها با  پرسش از جناب آقای رضا نعمت اللهی (فرزند مرحوم آفای ابوطالب نعمت اللهی ) که خود همیشه شاهد و ناظر و نیز برگزار کننده این جشن ها بوده اند و با تشکر از راهنمایی های خانم قدس ایران کشفی (نعمت اللهی ) همسر مرحوم آقای دکتر ابراهیم نعمت اللهی، که چندین سال افتخار میزبانی این مراسم را در منزلشان داشته اند ، تقدیم میدارم :

حضرت آقای ذوالریاستین نعمت اللهی در مرداد ماه سال 1332 به سرای باقی شتافتند . فامیل ما کلا آنسال عید غدیر را در اصفهان طی کردند و از عید رجب بعدی به فرموده جناب آقای میر زین العابدین ،

جناب آقا میرزا ابوطالب نعمت اللهی مامور برپایی این دو جشن در تهران شدند. تا شهریور 1336 این کار را در منزل استیجاری بزرگ و حیا ط دارشان واقع در سه راه ژاله (روبروی دبیرستان اتحاد ، که اکنون  جزو محوطه شمالی مجلس شورای اسلامی شده است .)به انجام میرساندند.

وچون منزلی که پس از آن در خیابان خورشید اجاره کردند ، فضایی کوچک  و نا مناسب داشت . بین سال های 1336 تا 1341 ، جشن ها در منزل آقای دکتر ابراهیم نعمت اللهی واقع در میدان بهارستان ، کوچه نظامیه برگزار میشد .

از سال 1341 برگزاری این مراسم مجددا به منزل شخصی خود مرحوم عمو طالب واقع در سر چشمه انتقال یافته و پس از در گذشت ایشان  در اسفند 1370، تا بحال با همت فرزندان برومندشان این جشن  باقی و پا برجا ، این چراغ روشن و این آتش گرمی بخش مانده است.

شب عید غدیر ، یعنی غروب روز سه شنبه  بنا به عادت و علاقه 50 ساله در مجلس جشن منعقد شده در خانه سرچشمه حضور یافتم و از نعمت گفتگو و دیدار با خویشاوندان و دوستان برخوردار شدم . شنیدن مدح مولا توسط آقای طاووسی نوه مرحوم مرشد حاج کرمعلی  و اشعاری که توسط  آقای صمصام  مداح اهل بیت خوانده شد نیز جزو برنامه بود. غیبت حاج ملک از صحنه محسوس بود و امیدوارم که مشکل جدی نداشته باشند . پذیرایی با شیر کاکائو و چایی های مرتب ، پس از بودن در هوای سرد زمستانی تهران همراه  شیرینی  بسیار دلپذیر و شام که شامل چلو خورشت قیمه و قرمه و پلو هویج بود بسیار مطبوع بود . از اتاق بالا و مشرف به حیاط میدیدم که علی جان عزیز (فرزند عمو طالب ) شخصا بر  پخت غذا نظارت دارد.

ضمنا فعالیت خانواده وارسته در امر پذیرایی چشمگیر بود. آن ها را از زمان برپایی جشن در منزل دایجون دکتر در بهارستان به خاطر دارم . اکنون برادران بزرگ وارسته  که دیگرسنی ازشان گذشته است ، روی صندلی به نظارت مینشینند و فرزندان و نوه هایشان به کار ها میرسند . خدا سلامتشان بدارد و قوتشان دهد.

 در مورد این جشن ها باز هم مطالبی ناگفته دارم که امیدوارم بتوانم در فرصت های دیگر آن ها را باز گو کنم .

روز عید غدیر خم ، 18 ذی الحجه برابر چهار شنبه 27 آذر

اصفهان ، من به علت بقایای سرماخوردگی شدید و حالت مسمومیتی که چند روز قبل عارضم شده بود متاسفانه موفق نشدم خود را به اصفهان برسانم تا از برکات حضور در جمع دوستان آنجا هم بهره مند شوم .ولی موافق اخبار واصله عید غدیر با دم گرم حاج قدرت الله ، نوای نادعلیا علیا یا علی ، همراه با توزیع ناهار عید بین مهمانان و دوستان ولایت به همت  حاج اکبر آقا نعمت اللهی ، زحمات نوه های مرحوم آقای آقا محسن نعمت اللهی و سایر دوستان و اخوان در فضای روحانی خانه آقای میر محمد اسماعیل ، پدر آقای حاج میرزا علی اکبر موافق ، با لطف و صفای همیشگی برگزار شده است.

آقای مهندس محمد رضا نعمت اللهی برایم تعریف کردند که (احتمالا بین سالهای 1330 تا 1360)

شب عید غدیر، جشن در تهران (منزل عمو طالب ) و غروب روز عید، جشن در اصفهان (خانه نو، منزل آقای میرزا زین العابدین ) برگزار میشده است و در پایان مراسم تهران، اتوبوس در بست گیتی نورد برای انتقال اخوان علاقه مند به شرکت و خدمت در مراسم اصفهان، آماده بوده است. این قرار و ترتیب بین اصفهان و تهران در مراسم عید رجب به صورت معکوس در میامده است .

حالیه که از اتوبوس دربست خبری نیست ولی اگر شخصی  توان مسافرت شبانه از ترمینال آرژانتین به مقصد اصفهان را داشته باشد ، می تواند از هردو جشن  مستفیض شود . به یاری خدا

شامگاه روز عید غدیر ، 27 آذر

جشن عقد وازدواج آقای احمد مدرس زاده  فرزند مرحوم آقای حاج محمد علی مدرس زاده و آزاده خانم رادهوش، با شادی و سرور و ترتیبات بسیار عالی از تزیینات سفره عقد گرفته تا ارکستر و پذیرایی و شام مفصل و مطبوع و برش کیک ، همه در نهایت دقت و با سلیقه تمام  در سالن برج غدیر، خیابان آبشاراصفهان صورت پذیرفته و برنا و پیر از آن بسیار محظوظ گشته اند . من بنا به همان دلایلی که در قسمت قبل عرض کردم، از شرکت در این جلسه نیز معذور و محروم ماندم و به قولی از دستم رفت . ولی خوب لعیا و میرعماد بجای ما ، حضور داشتند .

برای عروس و داماد جوانبخت آرزوی یک زندگانی شاد و موفق، توام با همدلی و همراهی را مینمایم .

و با گرامیداشت یاد عزیز آقای حاج محمد علی مدرس زاده ، آرزومندم که این شادمانی مقدمه ای باشد برای شادکامی هرچه افزونتر خانواده شان .

 

شب یلدا ، شنبه 30 آذرماه

برای رسیدن به منزل آقای میرعمادی در این شب در گیر یکی از سنگین ترین ترافیک های تهران شدیم  و از ساعت 7 تا 8.5 در حال طی کردن مسیر خیابان ایرانشهر تا خیابان دبستان در منطقه سید خندان بودیم . راهی که در بازگشت ظرف یکربع ساعت طی شد.

این سومین سالی بود که برای گرامیداشت بلندترین شب سال (و به تعبیر باستانی آن  زاد روز ایزد مهر یا میترا) در منزل آقای طه میرعمادی گرد میامدیم . سور وسات متداول این شب که عبارت باشد از آجیل شیرین مخصوص شب یلدا ، هندوانه ،انار دان شده ، شیرینی ، میوه های متنوع و پس از آن شام که عبارت از پیتزا و مرغ سوخاری بود همه و همه به لطف صاحب خانه مهربان با کیفیت ممتاز و به حد وفور ، فراهم شده بود . پس از شام تفالی هم به دیوان حضرت حافظ  زدیم . غزلی با این مطلع آمد که من مامور به قرائتش گردیدم:

 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید    وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

 آخرین برنامه پذیرایی هم برش کیک  بود که به یاد روز تولد شادروان مریم خانم صورت پذیرفت.

 در این شب کلا 46 نفر در منزل آقا طه جمع شده بودیم . سه کوچولوی نازنین کمتر از یکسال هم در جمعمان بودند : امیر محمد فرزند احمد آقا خاتون آبادی و فاطمه خانم ، پرستو فرزند دکتر اصغر نعمت اللهی و نازنین دختر آقای محمد نعمت اللهی و نوه صابره خانم و آقا محمد علی.  

مهمانی تا حدود ساعت 12 شب ادامه داشت و بعد کم کم همه مهمانان با خاطره ای خوش جلسه را ترک کردند .

 

کریسمس ، 25 دسامبر 2008 برابر 5 دیماه

کریسمس هم با کاج تزیین کرده اش که در میان آن چراغ های کوچک چشمک زن نصب کرده اند ، زیبایی و جلوه خاصی دارد. و اصولا جشن ها و مراسمی که با یک نشانه یا نشانه هایی همراهند ، اثر گذارترند.مثلا همین کریسمس با کاجش ، یلدا با انار وهندوانه و آجیلش  و نوروز که اصلا حکایتی دیگر است و نشانه هایش از زمین و آسمان میبارند و سر بر میکشند.

ما هم از پنجره ،درخت کریسمس تزیین کرده با چراغ چشمک زن همسایه مسیحیمان را میبینیم و شاد میشویم .

مادرم خانم بتول نعمت اللهی که بسیار مومن و مقید به انجام سر وقت اعمال عبادی بودند ، یکبار در ایام کریسمس در منزل برادرم منصور و همسرش در آلمان به سر میبردند و مشاهده کرده بودند که منصور هیچ اقدامی برای نصب تزیینات مخصوص کریسمس نمی کند . حال یا اینکار جزو روال و برنامه اش نبوده و یا شاید ملاحظه مادر را میکرده که مبادا دلگیر شوند . یادم میاید مادرم میگفتند به منصور گفتم چرا درخت نمیگذاری ؟ قشنگ و عاید است و منصور هم فرمان مادر را اطاعت کرده بود.

کریسمس را به عنوان زاد روز حضرت عیسی مسیح به همه خویشاوندان عزیزمان تبریک میگویم .

اول محرم سال 1430 برابر 9 دی

یکبار دیگر محرم با یاد امام حسین و یارانش ، روضه هایش ، دسته هایش با علم و کتل و دسته های سینه و زنجیر زنش ، رسید. محرم به خصوص درخاندان ما  نیاز به بحث و گفتگوی جداگانه ای دارد که به امید خدا در نوشته های هفته بعد مفصلا به آن خواهیم پرداخت.

اول ژانویه 2009  برابر 12 دی 1387

سال هم نو شد . امیدواریم این سال نو برای همه پیام آور خیر ودوستی و صلح و فراوانی باشد .

                                                                  دوستدار همگی

                                                                    محمد مدنی