حکایت احمد و منوچهر در شیراز : سروده منوچهر مدنی پور : آپادانا نوروز 1388
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳٠   کلمات کلیدی: شیراز ،موش ،احمد مدنی ،منوچهر مدنی پور

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم*   بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم* *سخن  درست  بگویم  نمی توانم   دید*  که می خورند حریفان و من نظاره کنم 

 

حکایت اقامت احمد و منوچهر در دار الاماره شیراز

(1355 )

 

خروج حکیم احمد از اصفهان و ورود به شیراز و آداب دیدن مرضیا

 

ای خرد مند عاقل ودانا * قصه ای جاودانه برخوانا ** قصه ای راستین و پراندرز* گوش کن همچو دٌرغلطانا ** از قضای فلک یکی احمد * بود در خطٌه صفاهانا **  

از برای تخصٌص اطفال * رفت سوی دیار فرسانا ** دکتری حاذق وتوانا بود * همچو رازی و بوعلی سانا ** نفسش چون مسیح شافی بود * چهره اش مهربان و خندانا ** 

قرص و شربت بدست او چون موم * نسخه اش برگ زر به دستانا ** سرهرسفره چون نهادی پای * مرض ودرد شد گریزانا ** روزی اندر مریضخانه شدی* از پی دیدن مریضانا ** 

 

در پس میز خود نمود کمین * چونکه آمد صدا فراوانا ** در مطب محشری بپا شده بود * همگان در نیاز و افغانا ** می نمودند عطسه و سرفه * آبریزان دماغ و چشمانا ** 

این یکی اشکمش چو طبل بزرگ * آن دگر باد کرده دندانا ** دیگری لاغر ونزار و ضعیف * دمر افتاده، داده جانانا ** مادری با دو طفل در شکمش * پنج طفل دگر به چنگانا **  

الغرض محشری به پا شده بود * همگی در نیاز و افغانا ** یکه نرسی میان نرسان بود * از غریوش همه هراسانا **  شکمش طبل و سینه اش چو سپر* گاو چهر و سیاه دندانا ** 

ناگهان در میانه پیدا شد * چون پلنگی شکار کوهانا ** نعره ای زد که خلق شد لرزان * هر کس از یک طرف گریزانا ** بعد از آن نعره هراس انگیز * کو تواند که خود بجنبانا **  

رفت در دفتر حکیم احمد * مژدگانی گرفت چندانا ** چشم های حکیم برقی زد * گفت جانم برات قربانا ** حال بر گو یکی یکی آیند * کار من شد ردیف و آسانا ** 

خروج مدنی پور و بانو از تهران و اقامت در شیراز 

مدنی پور و همسرش آنسال * ترک کردند شهر تهرانا ** سوی شیراز منتقل گشتند * نه سوی دیلمان و گیلانا ** شاد گشتند چونکه می دیدند * پسر دایی گرامانا **  

کارشان بود دیدن خانه * تا که گیرند سرٌ و سامانا ** آن یکی خانه اش کلنگی بود * داشت می ریخت سقف و ایوانا ** آن دگر قیمتش مناسب بود * لیک با دخمه بود یکسانا ** 

چون میسر نشد کرایه کنند * جلسه کردند این عزیزانا ** همگی یک زبان بهم گفتند * حل این مشکل است آسانا ** زیر یک سقف خانه می گیریم * خانه ای در کنار میدانا **  

شاد گردیم و راحت و خندان * گر بود اندکی گرانانا ** 

اندر کرایه خانه از نوادگان چنگیز و حمله سلم و تور و تیمور هر پنجشنبه شب 

عاقبت بعد اندکی زحمت * یافتندش در آن خیابانا ** خانه ای بود راحت و دلچسب * پر گل و پر درخت سروانا ** سر یک سفره نوش جان کردند * کتلت و شامی و فسنجانا **  

صبح ها با صدای یک بشکن * چهره ها می شدند خندانا ** عصر ها با صدای موسیقی *  خستگی می شدی گریزانا ** گاه خطی ز حافظ و سعدی * گاه شعری ز شمس و مولانا ** 

بعد یکماه تازه فهمیدند * سرشان رفته بس کلاهانا ** صاحب خانه هر شب جمعه * داشت صد ها نفر به مهمانا**  لشکر سلم و لشکر توران * همگی از دهات لارانا **  

فوج های پیاده از یکسو * فوج های سواره جولانا**  طبل ها با صدای وحشتناک * بوق و شیپور  بس خروشانا  ** می نمودند جای خود خوش تا * عصر جمعه بگاه شامانا ** 

همگی در حیاط پخش و پلا * جا نبودی برای پیکانا ** لشکری چون سپاه اسکندر * در حیاطند و روی ایوانا ** گر نمودی تو عزم رفتن تو* می گذشتی ز روی انسانا ** 

روی دست حسین و پای تقی* روی فرق حمید و عثمانا ** آخ از یک طرف فغان یکسو* می شنیدی چنین فراوانا ** ای فغان سنگ بود یا بختک؟ * ای امان می کشند دامانا ** 

نیمه شب خرخری فراوان بود * معده ها در خیال عصیانا ** همگی خواب از زن و از مرد * خرخری چون صدای خرسانا ** شام را خورده اند بی حد و حصر* روی آن طالبی دو چندانا **  

بچه ای شیر مادرش می خواست * دیگری جیش کرده تنبانا ** مردکی خواب سارقان می دید * نعره می زد که ای مسلمانا ** زنکی خواب اهرمن می دید * که گرفته ورا به چنگانا ** 

جیغ می زد که توبه کردم من* من تصدق دهم دو من نانا ** مرد همسایه داد می زد: وای * بس نمایید کلبه ویرانا ** دیگری از سه خانه آنور تر * سنگ می زد بسوی آنانا **  

صبح جمعه طناب می بستند * شسته بودند بس فراوانا ** کهنه بچه ، دامن خانم * زیر شلواری جوانانا ** القرض نام خانه خانه نبود * آغل خیل گوسفندانا ** 

لیک بعد از عزیمت ایشان* خانه روشن شدی و رخشانا ** آسمان آبی و زمین پر گل * کوچه پر نور و باغ الوانا ** صبحها ظرفی از پنیر سفید * وآنطرف تخم مرغ با نانا **  

ظهر ها طشتکی پراز کشمش* در کنارش کباب  برگانا ** شامگاهان خورشت و قیمه پلو * افشره آب لیمو عمانا ** خنده وشادی وطرب توام * دستها دایما به شکرانا ** 

اندر نزاع با موشی که عبید زاکانی را نمی شناخت 

الغرض قصه ای بگویم من* از نزاع سه فیل وفنجانا ** نیمه شب موشکی ز بخت بدش* همچو دزدی که در بیابانا ** آمد و خانه را چو ساکت دید * مست شد همچو شیر غرانا **  

 حمله ای کرد ناگهان بی رحم * بر صف قند و نقل و سوهانا ** پخش کردی ظروف شیرینی* سر فرو برد توی قندانا ** پیش خود گفت: آفرین بر من * رزقم امشب شده فراوانا ** 

بامدادان بگاه صبحانه * حیرتی بود بس دو چندانا ** دزد بوده است یا که دیوانه * که نموده است ای چنین، جانا ** شاید این دزد بوده در رفته * آمده برگرفته تومانا **  

 شاید از سوی آسمان آمد * انسکی از دیار رحمانا ** شاید او دشمن است یا جاسوس *  تا بگیرد گلو و خفتانا ** هر سه تا در پی دلایل امر* تنشان همچو بید لرزانا **  

چشم ها خیره، قلب ها به طپش* پای ها درتکان و جنبانا ** ناگهان دزد خانه پیدا شد * موشکی بود شاد و خندانا ** روی کولر نشسته بود آن موش* چونکه شاهی سوار فیلانا **  

مدنی پور و احمد مدنی * هر دو گفتند ای ملی جانا ** موش را دربریم از میدان* تا شود داستان به دورانا ** مدنی راه ورسم خوبی داشت * گفت این موش هست خنگانا ** 

نرم نرمک به موش حا لی کرد * که تو هستی کنون جوانانا ** گر کنی پیشه سرقت و دزدی* چه کنی گر شوی تو پیرانا؟ ** موش گفتا که یاوه کمتر گوی * نیستم من چو موش کورانا **  

مدنی پور گفت ای موشک * گر که هستی دلیر و فطانا ** یا بیا زیر میز در خدمت * یا که آماده باش جنگانا ** یا بکن بیعتی برسم قدیم * یا بیفتی به چاه کنعانا ** 

موشک بی خیال بی تدبیر* نشنید این سخن پسر جانا **  شب دیگر پرید از دیوار* جست  بر خم می خروشانا ** سر بخم بر نهاد و می نوشید * مست شد همچو ببرغرانا **  

گفت: کو احمدی؟ منوچهری؟ * می درم هرد و را به دندانا ** حمله دیگری تدارک دید * حمله ای ابلهانه ای جانا * رفت بالای تختخواب حقیر * ساکت و صامت و خرامانا ** 

برنشستی بروی تخت آن موش * گوییا برنشسته سلطانا ** قدمی زد بروی تخت انگار* نیست هیچ آدمی و انسانا ** مدنی پور و همسرش ناگاه * وا پریدند خواب نوشانا ** 

 الله الله فتاد در خانه * که بگیرید خیل موشانا ** موشک از ترس رفت توی کمد * نیست شد از میان میدانا ** چسب بر آن کمد زدند آن دو * موش در آن شدی به زندانا ** 

بامدادان سلاح آوردند * بیل و پارو، چماق و چوگانا ** چسب را برگرفته وا کردند * تا که او را کنند بی جانا ** همگی این شعار می دادند * کو طناب و کلاف و رسمانا **  

موش کو تا گلوی او گیریم * پوستش پر کنیم کاهانا ** دم او بر کنیم با انبر* یا نماییم ختنه سورانا ** ناگهان موش طرفه العینی * جست بیرون ز حبس و زندانا ** 

لشکر رستمانه از این سو* موش، از آن طرف گریزانا ** ساعتی گرد خانه گردیدند * موش خندان و جمع نالانا ** کمد دیگری چودید آن موش* زود گشتی به زیر پنهانا **  

هر کسی چیزکی مهیا کرد * آهن و خاک و آب و سیمانا ** راه بستند از چپ و از راست * موش در آن دو باره زندانا ** جلسه کردند هر سه در ایوان * چون بگیریم موش آسانا؟ ** 

یا بیاریم لشکر و ارتش * با گروهان و هنگ و گردانا ** یا که یک گربه زرنگ و براق * بخریم از میان میدانا ** یا نماییم جادو و جمبل * اجی و مجی و ترجانا **  

 یا که زهرش دهیم با حیله * با هل و تخمه وسه پستانا ** یا به قاضی بریم قصه خویش * با نماز و نیاز و افغانا ** لیک باید کنیم ما عجله * عجله نیست کار شیطانا ** 

موش این را شنید و داد زدی * گوش دارید ای مسلمانا ** مخلصم چاکرم غلام شمام * عفو دارید این گناهانا ** مست بودم اگر گهی خوردم *  گه فراوان خورند مستانا **  

بار الها که عزم کردم من * بروم از دیار ایرانا ** یا به ترکیه می روم یا چین *  یا به پاریس و روم و میلانا ** مژدگانی که توبه کردم من * زاهدم عابدم مسلمانا ** 

همه گفتند کذب کمتر گوی * نیست وقت فریب و مکرانا ** راه باشد فقط یکی لا غیر* پیف پافی و گاز اشکانا ** چون خریدند بس از آن کالا*همه گشتند شاد و خندانا** 

هریکی یک سپر به بر کردند * هر یکی خنجری به دندانا ** مدنی شد به پشت فیل سوار* لشکر از پیش وپس خروشانا ** مدنی پور کرد سوراخی * تا کند موش را هراسانا ** 

پیف پافی نهاد بر سوراخ * همه محتوا بیفشانا ** همگان طبل شادیانه زدند *  بهرفتح و ظفر فراوانا ** ساعتی منتظر شدند اما * نشدی یک خبر ز موشانا **  

عاقبت بعد پنج ساعت و نیم * موش آمد برون ز زندانا ** چرخ می خورد، موش بی تدبیر* کور مالان و لنگ لنگانا ** ملی و احمد و منوچهری * حمله کردند شاد و خندانا ** 

دسته  جارو ز راست می آمد * دسته پارو ز چپ شتابانا ** از میان رفت موشک نادان*  نیست شد تاج و تخت و ایوانا ** هان شنیدم به وقت جان دادن * خواند این شعر زیر لب جانا *  

نا برابر بود چنین جنگی * این بود جنگ فیل و فنجانا ** هست این قصه عجیب وغریب * یادگار منوچ بوستانا ** 

                                        بوستون -   منوچهر مدنی پور