خدا انسان و زندگی : علی میر عمادی : آپادانا شماره فروردین - خرداد 1390

خدا ، انسان و زندگی

حدیثی دیگر

در طول زندگی نوعی بد آموزی هایی داریم که به آنها عادت کرده ایم و تحت هیچ شرایطی هم حاضر نیستیم آنها را از دست بدهیم. اصولأ اینقدر درگیر کارهای روزانه هستیم که فرصت نمی کنیم بنشینیم و به مفهوم آنها فکر کنیم. این است که به راحتی از آنها دم می زنیم و غافل هستیم که چه می گوئیم و از که سخن بمیان می آوریم. برای مثال به یکی از صدها نمونه اشاره می کنیم:

در دولتسرای خویشاوندی دعوت شده ایم و یا در یک مراسم عروسی مفصل شرکت کرده ایم. پاسی از شب گذشته است و صاحب دولتسرا از سر لطف و کرامت مقرر داشته است که سفره ای رنگین بگستراند و آن را به انواع اطعمه و اشربه مزین دارد. بی صبرانه بر سر سفره نشسته ایم و منتظر بزرگ یا بزرگانی هستیم تا رخصت دهند و ما نیز پیشتر از جمع دستی بر طعام بریم. اجازه صادر می شود و ما از خود بیخود چنان یورش گسترده ای را آغاز می کنیم گویا سالهاست چنان لذتی حاصل نبوده است. فراموش می کنیم که کدام خوردنی را باید با دیگری در هم آمیزیم تا هم طعم غذا را از دست ندهیم و هم سلامت خودرا تضمین کنیم. گاه چشم و همچشمی هم مزید بر علت می شود و انبانه بیش از آنچه انتظار است پر می شود. قابل پیش بینی است که شب وحشتناکی در پیش است و عنقریب است که عواقب آن ظاهر گردد.

صبح روز بعد ، خستگی و نوعی دل درد عارض گردیده و روز را بر ما خراب کرده است. تا اینجای قضیه مسأله ای نیست. اما به دوستی برمی خوریم و این عبارت زشت را می شنویم: خدا بد نده، چی شده؟ قبح این عبارت را نمی دانیم. کردار زشت خودرا به پای خداوند می گذاریم و هیچ شرمی هم نداریم. هرگز بر خود خرده نمی گیریم که خود کرده ایم و خود مسئول عمل خویشتنیم. از این دست عبارت ها زیاد است:

خدا بد نده.

خدای نا خواسته، پیشامدی رخ داده؟

خدا خواسته که ما همیشه نگران باشیم.

اگه خدا بخواد میشه اگه خدا نخواد نمیشه.

خدا بدور چه بلایی شده

هم خدا را می خواد هم خرما را.

خدا به سر شاهده که...

خدا به آدم گدا نه عروسی بده نه عزا

خدا برف را به اندازۀ بام می ده.

خدا خر را شناخت شاخش نداد.

خدا دیر گیره ، اما سخت گیره.

خدا روزی رسان است اما اهنی هم می خواد.

خدا سرما را به قدر بالا پوش میده.

خدا گر ز حکمت ببندد دری –ز رحمت گشاید در دیگری.

خدا می خواد بار را به منزل برسونه، من نه ،یک خر دیگه.

خدا نجار نیست اما در و تخته را خوب به هم میندازه.

خدا وقتی می خواد بده میده، به ما که نداد.

خدا همه چیز را به یک بنده نمی ده.

خدا یه عقل زیاد به تو بده ، یه پول هنگفت به من.

به راستی اگر ماقدری در معانی این عبارات و ضرب المثل ها تأمل کنیم نباید از خود شرمنده باشیم؟ اتصاف صفاتی  از این دست به خدایی که در ذاتش هیچ خدشه ای نمی توان بر شمرد و همۀ کمبودهای شخصی حاصل بی توجهی خودرا به حضرت باری نسبت دادن نشان کم خردی ما نیست؟ آیا هم قافیه ساختن آن نام متبرک با خرما کفر مطلق نیست؟ خدا عروسی می دهد و عزا می دهد چه معنایی دارد؟ خدا سرما می دهد به قدر... چه مفهومی دارد؟ آیا از بیان اینکه "خدا به ما نداد" شرم نمی کنیم؟ خدا در و تخته را خوب به هم میندازه کفر آمیز نیست؟ آیا گفتن اینکه "خدا همه چیز را به یک بنده نمی ده " انتساب صفت "بی عدالتی" به حضرت حق نیست؟ خدا خر را شناخت....نوعی بی احترامی به خلقت و حکمت پروردگار نیست؟

اگر "میر" بی عرضه است و از خوان نعمات گستردۀ ربوبی بهره نمی گیرد چرا تقصیر را به گردن آن تنها هستی بخش می اندازد؟ صفت خداوند ودود "هستی بخش" است ونه "نیستی بخش". قدرت لایزالی که هستی بخش مطلق است نمی تواند نیستی بخش باشد. در هستی مطلق جایی برای نیستی نمی ماند. اگر "میر" نمی تواند از بزرگترین هبۀ الهی یعنی "اختیار" بهره گیرد و شکم بارگی پیشه می سازد چه حق دارد که عواقب آنرا به پای آن دادگستر بگذارد؟

شبی در خلوت خود خودرا محاکمه می کردم و این گفته ها بر زبان می آوردم. نوشتم تا فراموشم نشود که باید در گفتار خود و بکارگیری این گونه عبارتها تأمل بیشتری داشته باشم.اتصاف این گونه صفات به معشوق ازلی کفر است.باید بکوشیم تا شکر گزار خوبی ها و نیکی های او باشیم که او از هر صفت منفی مبراست.

                                           

                                                 علی میرعمادی  ( میر ) 

جمعه، ۱٠ تیر ۱۳٩٠  - ٧:۱٢ ‎ب.ظ 

علی آقای عزیز درود بر شما . تا بود نباید اسمی از سایه خدا میبردیم حالا نباید از نماینده خدا چیزی بگوئیم . بگذارید لا اقل با خود خدا راحت باشیم . مگر آن عارف بزرگ نگفت که هیچ آدابی و ترتیبی مجوی هرچه میخواهد دل تنگت بگوی . این هم که میگویند خدا بد ندهد منظورشان کل نظام هستی است که بخشی از آن شامل عمل و خواسته خود ما نیز میباشد . و مگر حافظ نفرموده است که گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند. دیگر پس از این ما وارد مبحث جبر و اختیار میشویم . که در محدوده دانشم نیست . 

نویسنده: محمد مدنی [madanim31@yahoo.com]

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
محمد مدنی

علی آقای عزیز درود بر شما . تا بود نباید اسمی از سایه خدا میبردیم حالا نباید از نماینده خدا چیزی بگوئیم . بگذارید لا اقل با خود خدا راحت باشیم . مگر آن عارف بزرگ نگفت که هیچ آدابی و ترتیبی مجوی هرچه میخواهد دل تنگت بگوی . این هم که میگویند خدا بد ندهد منظورشان کل نظام هستی است که بخشی از آن شامل عمل و خواسته خود ما میباشد . و مگر حافظ نفرموده است که گر رنج ژیشت آید و گر راحت ای حکیم نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند.دیگر پس از این ما وارد مبحث جبر و اختیار میشویم . که در محدوده دانشم نیست .