ماجرای جناغ شکستن : از دکتر احمد مدنی : آپادانا اسفند ماه 1390

جناغ شکستن

" بر گرفته  از کتاب " زیر آسمان اصفهان " تالیف دکتر احمد مدنی ،              انتشارات : پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی . تهران 1390"

از مشغولیات جالب ما در روز هاییکه برای ناهار مرغ داشتیم شکستن جناغ بود معمولا کسی که جناغ مرغ را در بشقابش می یافت ، ان را بالا میگرفت و این مذاکرات بین او و حضار انجام میشد :

-         کی با من جناغ می شکند ؟

-         من ! من !

-         سری چی چی ؟

-         یه چلو کباب به عده حاضر ! 

بعد از شرط و شروط ها ، هر کدام  سر یک شاخه جناغ را می گرفتند و می شکستند و از این لحظه ، ماجرا وارد دوره هیجا ن انگیز کوتاه یا بلند خود می شد. اگر یکی از طرفین ِ چیزی به دیگری می داد و گیرنده فقط میگفت :

-         یادم ! ( یادم هست ! – به یاد دارم ! )

در این صورت اتفاقی نمی افتاد . اما اگر گیرنده ، آن چیز را می گرفت و در حین گرفتن هیچ حرفی نمی زد ، آنگاه دهنده به فوریت می گفت :

-         یادی من آ تو رو فراموش ! ( من به یاد دارم و تو فراموش کرده ای )

و به این ترتیب شرط جناغ را برده بود .

بسیار اتفاق می افتاد یکی از دو طرف پس از شکستن جناغ ، شاخه شکسته شده را به طرف دیگر دراز می کرد و می گفت :

-         ببین کدوم بزرگ ترس ! ( ببین کدام بزرگ تر است ! )

و شخص دیگر که بی هوا آن را می گرفت ، شرط را در دم می باخت . اما گاهی نیز قضیه جناغ شکستن ، ماه ها و سال ها طول می کشید و به قول معروف ، اسمی می شد .

یک روز ( در زمان دانشجویی در اصفهان ) که مهمان آقا میر زین العابدین ( آقام زلابدین )  بودیم ، جناغی در بشقابم یافتم و با آقا شکستم و قرار شد هرکس ببازد ، یک مهمانی چلو کباب به عده حاضر بدهد . از این قضیه مدت ها گذشت . ماه ها بعد یک روز صبح اول ماه قمری بود که دایجون مدنی گفتند :

-         دای اول ماس ! آ میباس یه سری بریم پیشی آقا ! ( دایی اول ماه است ! و می بایست یک سر برویم پیش آقا ! )

با هم به خانه آقا رفتیم و از همان لحظه نخست ورود ، حواسم به شدت جمع بود که شرط را نبازم . آقام زلابدین  در حال احوالپرسی ، ظرف گز را پیش کشید و یک تکه گز تر وتازه را با سر انگشت بالا گرفت و فقط گفت : احمد جون ! و من سر از پا نشناخته از جا پریدم و گز را از دست آقا گرفتم که گفت :

-         یادی من آ شوما را فراموش !

صدای خنده و دست زدن حضار برخاست و من مغموم و متحیر به جای خود نشستم و تکه گز هنوز به دستم بود که آقا گفت :

-         مثی زهر مارس ! امو میل بفرماین ! ( مثل زهر مار است ! اما میل بفرمایید ! )

هفته بعد ، آقا میرزا زین العابدین همه فامیل را به چلو کباب مهمان کرد . همه قضیه باختن مرا در جناغ شنیده بودند و آقا سر سفره با بزرگی و بزرگواری اعلام کرد :

-         این مهمونی را احمد جون دادس .

 

                                                         احمد مدنی

نظرات خوانندگان :

 

شنبه، ۱٢ فروردین ۱۳٩۱  - ٧:٠۴ ‎ق.ظ

 

 

جناب دکتر
سلام. عید شما مبارک. از خواندن این مطلب بسیار لذت بردم. پیشنهاد می کنم با افزودن زیر و زبر به واژه ها خواندن آنها برای کسانی که با لهجه ما آشنایی ندارند آسان تر بشود. مهر افزون  شاد زی.

 

سه‌شنبه، ۱۵ فروردین ۱۳٩۱  - ۸:٢۶ ‎ب.ظ

در متن کتاب اصلی حرکات حروف با نگارش لاتین مشخص گردیده است . که من آنرا نیاوردم چون ترکیب حروف لاتین و فارسی در یک متن واحد و نیز زیر و زبر گزاری برای حروف خیلی مشقت بار است . امید که دوستان به بزرگواری خود قبول بفرمایند.

نویسنده: محمد مدنی [madanim31@yahoo.com]

/ 3 نظر / 7 بازدید

جناب دکتر سلام. عید شما مبارک. از خواندن این مطلب بسیار لذت بردم. یشنهاد می کنم با افزودن زیر و زبر به وازه ها خواندن آنها برای کسانی که با لهجه ما آشنایی ندارند آسان تر بشود. مهر افزون شاد زی.

محمد مدنی

در متن کتاب اصلی حرکات حروف با نگارش لاتین مشخص گردیده است . که من آنرا نیاوردم چون ترکیب حروف لاتین و فارسی در یک متن واحد و نیز زیر و زبر گزاری برای حروف خیلی مشقت بار است . امید که دوستان به بزرگواری خود قبول بفرمایند.

محمد مدنی

در متن اصلی کتاب حرکات حروف با رسم الخط لاتین مشخص شده است که من آنرا نقل نکردم چون ترکیب کلمات فارسی و لاتین در یک متن وا حد و نیز زیر زبر گذاری حروف کاری طاقت فرساست . امید که به بزرگواری خود این کمبود را می بخشید.