حقیقت عشق : سروده دکتر علی میر عمادی : آپادانا اسفند 1387

      حقیقت عشق

 

 

چرخ گردون را اگر بشکا فیش    

جز حقیقت هیچ تو نشنا سیش

 

جز وجود حق نمی یابی در آن 

ما بقی حتی نیرزد یک قران

 

ما بقی وهم است و باد است و هوا 

غیر تو هرگز نگوید مرحبا

 

ذات حق آن چرخ را افراشته 

در درونش سرو و سنبل کاشته

 

مرغ وماهی بحرودریاها ازاوست

بلبل وتیهو و درناها از اوست

 

صنع وی باشدهمه کون ومکان 

از وی آمد چرخ ما را این زمان

 

جسم ما ازروح پاکش جان گرفت

چونکه جان آمد خرد آسان گرفت

 

شعر وشادی و شعوراو آفرید 

نور او تاریکی و  ظلمت  درید

 

معرفت در ما از او بنیاد  شد  

بی صدائی از پی اش فریاد  شد

 

مرد حق را لطف او مستی فزود 

عشق او در سینه اش آمد فرود

 

مرد حق چون یافت اورا جفت خود

دل برید از ما سوای و سفت خود

 

غرق شد در وادی بی انتها    

 خود زدود از ذهن خود هر مدعا

 

 

رنگها و زنگها از خود زد ود  

عشق ابناء بشر بر خود فزود

 

کبرونخوت دور وخود وارسته شد

پوست را ازخود گرفت و هسته شد

 

رجم شیطان کرد و کینه وا نهاد 

ره به خود جز عشق آن لیلی نداد

 

لیلی اش گردید آن یزدان پاک  

عاشقی واله  سرا پا    سینه چاک

 

حضرت دادار  رب العالمین   

کی به فهم آید به ذهن جاهلین

 

چونکه خواهی دید تو یزدان پاک

بر زدا از ذهن خود آن چرکنا ک

 

چونکه چرکی چشم را چرکین کند

لولو و مرجان در آن سرگین کند

 

 مرد حق هر گز نبیند جز گهر

 مابقی وهم است جمله سر به سر

 

چهره آئینه چون زنگار بست  

از درونش چهره زیبا نجست

 

میر چرکین بسته پست صغیر  

کی تواند بهره گیرد زان صفیر؟

 

19/10/1386

 

علی میر عمادی

/ 0 نظر / 5 بازدید