علی گویم علی جویم : زندگی آقای حاج میرزاعلی اکبر : آپادانا مهر - بهمن 1390

 

علی‌ گویم ، علی‌ جویم

 

1 - عید غدیر

مراسم عید غدیر مانند معمول در منزل مرحوم عمو ابو طا لب در سرچشمه به همت فرزندانشان برگزار گردید . ( نیمروز سه  شنبه  24 آبان 1390 )

این بار صدا و شعر خوانی آقای طاووسی ( نوه مرحوم حاج کرمعلی ) و آقای خیری که از اصفهان  (  در زیر برگ مربوط به  این روز تقویمم ،  این بیت حافظ  چاپ شده بود : گرت ز دست برآید مراد خاطر ما    به دست باش که  خیری  به جای خویشتن است. )  و نیز آقای صمصام از تهران که برای گرمی بخشیدن به جمع آمده بودند،  با صدای دلنشین دف همراهی میشد. و شور و صفای  خاصی به  مجلس میداد.

در سال های پیش ، آن وقت که مرحوم آقا میرزا ابوطالب نعمت اللهی حضور داشتند در شب های جشن عید غدیر و رجب  گروه دراویش خاکسار نیز به طور دسته جمعی درمراسم شرکت می جستند و در یکی از اتاق ها حلقه ورد و سماع بر پا میداشتند . 

 مرحوم  درویش امیر حیاتی نیز گاهی به جشن میامد . هم چنین هنگامیکه کودکی تقریبا ده ساله بودم به خاطر میاورم که شبی  به باغ آنروز های دایجون دکتر ( دکتر ابراهیم نعمت اللهی ) در لواسان آمده بود . چگورش ( آنچه امروز تنبور نامیده میشود ) را هم همراه آورده بود. ولی البته کودکان را راهی به جمع ایشان نبود و فقط با داییم و شاید چند تن از بزگتر ها همنشین بودند. 

2 - علی گویم ، علی جویم

در یکی از شب های سال 1339، دوستداران برنامه گلها ، نغمه جاودانی " علی گویم , علی جویم "  را از برنامه رادیویی  " گلهای جاویدان- شماره 137 " با صدای گرم و روحانی درویش امیر حیاتی و همراهی نغمه تنبورش ( آن زمان ها این ساز را ما بنام چگور می شناختیم ) و با ضرباهنگ خاصی که او برای اجرا برگزیده بود، شنیدند . تصور میکنم اثر آن نه فقط برای ما و خانواده های ما که سراینده اشعار مرحوم پدر بزرگمان  بود ، بلکه برای همه اهل دل و دوستداران موسیقی صاف و زلال ، عمیق و جاودانه بود . نمیدانم آیا درویش همه ابیات را خواند یا بخشی از آن را.  میدانم که بیت آخر را که شامل " موافق " تخلص شعری حضرت آقای حاج میرزا علی اکبر نعمت اللهی میشد را نخواند . شاید به دلیل اینکه در این بیت میگوید " گر دل آگاهی ، مجو غیر علی  شاهی " و البته آن وقت زمان شاه  بود .

برخلاف همه برنامه های گلها نام سراینده اشعار نه قبل و نه پس از پایان برنامه ، اعلام نشد . گرچه در این سری برنامه ها حتی گاه از " اثیر الدین اخسیکتی " نیز به عنوان سراینده شعر نام برده شده است. باز هم نمیدانم این قصور و پرده پوشی از مسئولان بود یا از درویش.

شاید بسیاری از  آن ها که این نغمه را دوست داشته اند ، درویش امیر حیاتی را سراینده این اشعار تصور کرده باشند . البته سال ها بعد من در جستجوی این آهنگ در یک فروشگاه به کاستی از درویش امیر حیاتی با نام " علی گویم علی جویم "  برخوردم و شادمانه آنرا خریدم ولی وقتی به آن گوش دادم ، دانستم که اشعار دیگری است و آن شور و گرمی و معنا را هم ندارد.

متن کامل این شعر از مجموعه غزلیات و قصاید آقای حاج میرزا علی اکبر نعمت اللهی 

( 1250 – 1310 هجری شمسی ) :

 مرا در   تن بود   تا    جان علی گویم علی جویم  

  چه   در پیدا چه    در پنهان علی گویم علی جویم 

 بکا مم  تا زبان  باشد زبان  تا در    دهان    باشد 

   به هر لفظ و  به هر عنوان علی گویم علی جویم 

 ز   قدسیات   سبحانی   هم از    آیات    قرا  نی 

 به  هر تفسیر و  هر   تبیان علی گویم علی جویم 

 علی مولای درویشان صفا   بخش   دل    ایشان  

  به   هر دردی    پی درمان علی گویم علی جویم 

 نخواهم جز علی  دینی نه    جز   آیینش    آیینی  

  به   هر دم    از سر ایمان  علی گویم علی جویم 

 چو بلبل گر به بستا نم    به یا  د    شاه    مردانم  

 به  هر  نغمه  به هر  الحان علی گویم علی جویم 

 ز  مهرش مست و حیرانم غم و شا دی   نمیدانم 

 چه در باغ  و چه در زندان علی گویم علی جویم 

 من آن مرغ شب آ ویزم  به   ذکر او سحر خیزم  

 همه شب با هزار     افغان علی گویم علی جویم 

 بر آرم سر چو در محشر به یاد ساقی      کوثر 

 علی  سلطان انس  و جان علی گویم علی جویم 

موافق  گر دل آگاهی مجو غیر علی     شا  هی 

همی گو از دل و از جان  علی گویم علی جویم   

3 - زندگانی یک عارف دل آگاه

به هر روی سراینده این غزل عرفانی " آقای حاج میرزا علی اکبر نعمت اللهی " با تخلص شعری " موافق " هستند . خلاصه ای از زندگیشان به شرح زیر است :  

در شب پنج شنبه پانزدهم شوال 1288 (برابر با 7 دی ماه 1250 خورشیدی )  در " خونه کهنه " واقع در محله پاقلعه اصفهان به جهان پای نهاد . و سه شنبه 28 شوال 1350( برابر با 17 اسفند 1310 خورشیدی ) رخت به  سرای باقی کشید .

{ توضیح : " شماره دودمان نما ی الکترونیک" به  ش د ن اختصار یافته است }          

 پدر بزرگوارش آقای " میر محمد اسماعیل " { ش دن 3- 31 } و مادر ایشان " آمنه بیگم " دختر آقای میر زین العابدین { ش دن 7- 31 } و خواهر آقایان حاج میرزا هاشم ( پدر مرحوم آقای هبه الله جذبی و بانو زبیده بیگم ربانی) ، حاج میرزا اسدالله ، و آقای میرزا ابوالحسن ( پدر مرحوم حاج میرزا عبدالکریم میر عمادی ومرحوم آقا میرزا عبدالرحیم و مرحوم فاطمه بیگم همسر آینده آقای حاج میرزا علی اکبر  ) بوده اند.

برای بخشی دیگر از شرح حا لشان که به مقامات روحانی و عرفانی ایشان مربوط میشود از نوشته حضرت آقای عبدالحسین ذوالریاستین که در ابتدای دیوان قصاید و غزلیات حضرت موافقعلیشاه نعمت اللهی قدس سره درج شده است یاری میگیرم :

" از سن صباوت و کوچکی هوشی کافی و ذوقی صافی داشت . پس از تعلیم و تعلم و دروس ابتدایی که از آموزگاران آموخت و تحصیلات علوم دینیه را از فقه و اصول نزد فقهاء اصفهان تحصیل نمود . چندی به حکمت الهی خدمت جهانگیر خان تلمذ می فرمود . "

در "تاریخ اصفهان" { نوشته " حاج میرزا حسن خان جابری انصاری}  چنین می نگارد : جهانگیر خان دهاقانی : آن بزرگوار حکیم الهی و مدرس معقول در مدرسه صدر بود و تا پایان عمر کلاه را به عمامه بدل نفرمود و در امامتش هم شالی بر سر می پیچید. رحلتش سال یکهزار و سیصد و بیست و هشت بود .نژادش از کیخا زادگان امجاد و مدرسش مشحون به علمای اوتاد که از بلاد آمده ، استاد معقول و منقول . طلاب را به آرامی و اخلاق نیک تهذیب می فرمود . اگر شارب مسکری یا فاعل منکری را شبانه گرفته به مدرسه آورده برای اجرای حد ، آن مرحوم می فرمود ، حبسش کنند تا به هوش آید ، بعد ، خود نیم شب رفته او را رها و از مدرسه برونش کرده و به اندرز حکیمانه به راه راستش آورده . شصت سال قبل که یکهزار و سیصد و چهارده هجری بود و در مدرسه صدر خدمت آن بزرگ نهج البلاغه می خواندم ، شرحی بر آن کتاب مستطاب می نوشت .

{ مگر مدرسه طلاب در آن زمان کلانتری یا دایره مبارزه با منکرات بود؟ }

بر میگردیم به نوشته آقای ذوالریا ستین :

" در سنه 1323 که به ارض اقدس { مشهد مقدس } مشرف شدم چند روزی که در اصفهان در خانقاه میهمان مرحمت پناه آقای آقا میرزا عباس بودم روزی را برای ملاقات و زیارت آن مرحوم به همراهی نورین نیرین آقای حاج میرزا علی اکبر موافقعلی و { برادرشان} آقای آمیرزا عبدالحسین به مدرسه رفته ساعتی صحبت آن مرحوم { یعنی جهانگیر خان } نصیبم گردید . همان اوقات چون اسفار { کتاب فلسفی ملا صدرا } را شیراز مباحثه و تلمذ می نمودم ، دو سه مسئله مشکل برای من در تشکیک خاصی و وجود ذهنی و بسیط الحقیقه کل الاشیاء بود در همان یک ساعت با بیانی شیرین و کلماتی دلنشین برایم حل نمود.

باری آقای موافقعلی از سن شباب با حقیر مکاتبه و مبادله شعری می نگاشت . بسیار ذوق سرشاری داشت در سن هیجده سالگی غزلی که در این دیوان ضبط است و مطلع آن این بیت میباشد :

حلقه تا بر سر زلف تو گلندام افتاد   هیچ دل نیست مگر آنکه در این دام افتاد

در حضور رضوان جایگاه عم اکرم خود { حضرت آقای میر محمد هادی } قرائت و تقاضای دخول در رشته فقر و سلوک را نمود چون بیت ثانی را قرائت کرد

در ازل پرده میان من و دلدار نبود               در تعین شدم و کار به پیغام افتاد

فوق العاده این شعر در عم اکرمش موثر افتاده و در حال گریه چند بار امر به تکرار فرمودند. بالاخره به دلالت پدر عالی گهر از عم بزرگوار ، تلقین توبه و ذکر یافت . در ایام حیات پدر سفری به ارض اقدس { مشهد مقدس } نمود. { در گذشت آقای میر محمد اسماعیل سال 1323 هجری قمری = 1284 شمسی } در مراجعت چند ماهی در طهران متوقف و بعد به اصفهان مراجعت نمود. سفری در سال 1327  هجری قمری { 1288 شمسی } از طریق شیراز به مکه معظمه مشرف و در خدمت حضرت وفا علبشاه به تلقین ذکر حیات موفق . پس از چند سالی دیگر بار برای زیارت مکه معظمه و اماکن مشرفه به شیراز تشریف آورده تلقین ذکر سری را تلقین گرفته و به لقب موافق علی ملقب و اجازه هدایت، ارشاد و دستگیری در آباده و نواحی آنرا گرفتند {حدود سال  1346هجری قمری }.

بنا به دعوت فقرای کرمان در سال یکهزار و سیصد و چهل و هشت  هجری قمری  { 1308 شمسی } آن مرحوم از طریق شیراز با لقب شیخ المشایخ مسافرت بدان سامان نموده و بزیارت آستان شاه ماهان حضرت سید نورالدین نعمت الله ولی قدس سره العلی نائل این رباعی را در آستانه شاه نعمت الله ولی انشاء فرمود : 

بر     درگه     شاه نعمت الله    شدم          از    بندگی      در گه    او شاه    شدم 

میدان به یقین موافق  این عز و شرف      از     حضرت     شاه    نعمت الله شدم

 چند روز و ماهی در کرمان متوقف با هر سختی که بود ساخته و به تربیت آنان پرداخت و پس از مراجعت از کرمان بیشتر اوقات را در اصفهان متوقف و در سنه 1350 که رضوان جایگاه آقای آقا میرزا عباس { ش د ن 2-32 } برحمت ایزدی پیوستند مامور سرپرستی فقراء اصفهان و دستگیری طالبین آن دیار شدند و دیگر به بهمن و صغاد { از بخش های نزدیک به آباده } نیامدند  تا ماه رجب و شعبان سال 1352 که بدان صوب عزیمت و برای مژده ورود به دوستدارانشان این بیت شیخ الرئیس را سرودند :

المنه لله  که به    آباده رسیدیم     مخمور نمانید که با  باده رسیدیم

در توقف یکی دوماهه خود به اغلب فقراء و اخوان بهمن و صغاد میفرمایند که این آخرین مسافرت من است به اینجا و بقائی به عمر خود نمی بینم . مراجعت به اصفهان ضیق النفس  { تنگی نفس – آسم } ایشان شدت مینماید و بالاخره روز سه شنبه 28 شوال هزار و سیصد و پنجاه و دو (1352 ) زندگانی را بدرود میگویند .

از آن جناب پنج اولاد ذکور و اناث به جای ماند . اکبر و ارشد آنها جناب آقا سید ابراهیم دکتر نعمت اللهی است صاحب اخلاق حمیده و صفات پسندیده بر عقیده آباء کرام و اجداد عظام باقی . پس از تحصیل دروس ابتدائی در دبستان های اصفهان ، به طهران رفته در مدرسه دار الفنون به تحصیل طب جدید مشغول و در تمام دروس و تحصیلات نمره یک و در سال1307 شمسی همراه شاگردان اعزامی به اروپا رفته . پس از تکمیل تحصیلات در کشور فرانسه در سال 1315 شمسی هجری به ایران مراجعت و اینک استاد فیزیولوژی در دانشگاه تهران و مایه افتخار دودمان و هموطنان است . و پسر کهتر آن مرحوم جناب آقای آقا محسن است که بسیار دانا و زیرک و با هوش کافی و قلب صافی . روش و سلوک پدر و اجداد عالی گهر را از دست نداده . رجاء واثق و امید صادق آنکه از پدر بزرگوار بگذرانند . و اما صبا یای آن مرحوم مهتر { عطیه بیگم } زوجه مرحوم آقا مرتضی است { ش د ن 3- 33 }

و یکی { بتول خانم } زوجه جناب سرهنگ سید علی اصغر مدنی { ش د ن  99- 34 } که از جمله افراد آن فامیل جلیل است میباشد و و دیگری { آغا سکینه } غیر مزوجه است .

4 - شرکت جستن در اقتراح  نشریه ایرانشهر

چنانکه در سطور پیش گفته شد علاوه بر دروس متداول فقه و معقول و منقول ، جناب حاج میرزا علی اکبر شاگرد و درس آموخته حکیم   متا له و استاد کلامی چون میرزا جهانگیر خان دهاقانی ( یا قشقائی ) بود. و گذشته از دل اسپید همچون برفش دفتر صوفیانه اش بهره ای وافر از سواد و حرف برده بود.

قران پژوه و حافظ شناس برجسته معاصر دکتر بهاء الدین خرمشاهی در کتاب "چهارده روایت  " خود  که مجموعه مقاله در باره شعر و شخصیت حافظ  است ،  در یکی از مقالات چنین مینویسد :  

شرح یک بیت دشوار

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت        آفرین بر نظر پاک خطا پوشش با د

تحریر محل نزاع { باز نمودن موضوع بحث }

خطا نقطه مقابل صواب یا حق و برابر با ناشایست نادرست و ناسزاوار و اشتباه است خطا را توسعا به معنای شر چه شر اخلاقی و چه شر تکوینی یا طبیعی می توان گرفت . قلم صنع یعنی فعل باری تعالی یا آفرینش او . " خطا بر قلم صنع نرفت " یعنی خداوند خواسته یا ناخواسته کردار ناصواب و عملی که مخالف با حکمت بالغه اش یا مخالف موازین عقل و اخلاق بشری باشد انجام نداد یا شر را نیافرید .

این قول مطابق با معتقدات رسمی مسلمانان اعم از معتزلی اشعری و شیعی است . پیروان سایر ادیان توحیدی هم همین عقیده را دارند نیز فلاسفه الهی . اما داستان به اینجا ختم نمی شود بلکه از اینجا آغاز می گردد . راستی چرا شر در جهان هست ؟ همه آشکارا انواع شرها یا به اصطلاح " خطاها " را در کار و بار جهان و بیشتر در حوزه حیات بشر می بینیم : درد و رنج هست مرگ و مرض و اندوه و اضطراب و نقص و ناکامی و جهل و جنایت و دروغ و دشنام و سل و سیل و سرطان و مظالم فردی و اجتماعی از ظلم و زور و غیره در جهان و در زندگی ما هست . مسئوول این کژی ها و کاستی ها یا خطاها و شرور کیست ؟ یا منشاش چیست ؟

از دیر باز مساله شر در آفرینش در ادیان و برای متکلمان و فلاسفه به یکسان مطرح بوده است . گرفتاری فلاسفه الهی بیشتر بوده است چرا که در بادی نظر چنین می نماید که مساله شر با عدل الهی و قول به قدرت مطلقه و حکمت بالغه و خیرخواهی و جود خداوند نازسازگارست

حافظ که ذهن فلسفی – کلامی پیشرفته ای دارد در این بیت به کل پیشینه مساله شر و عدل الهی اشاره دارد . و دو معنای درهم تنیده و ایهام آمیز از این بیت او بر می آید . نخست اینکه پیر و استاد طریقت حافظ  بر این بوده است که شر در آفرینش نیست یا اگر در آفرینش هست از خداوند صادر نشده است یا اگر صادر شده به خطا نبوده بلکه مانند خیر از علم و اراده الهی نشات گرفته است و یا قائل به وجود شر به هر معنائی بوده ولی آن را در جنب خیرهائی که در آفرینش هست ناچیز و غیر مهم می دانسته و به نوعی توجیه می کرده است یا از کمال خوشبینی اش که داشته اصلا نمی دیده است . مصراع دوم که ا وج هنرمندی حافظ را نشان می دهد به ایهام مصراع اول دامن می زند یا اصولا چنین ایهامی در کل بیت ایجاد می کند زیرا متحمل دو معنی است : 1 ) با لحن جدی و آن اینکه آفرین بر نظر حقیقت نگر و ژرف بین پیر ما که راه حل و توجیه درستی برای مساله شر یافته بود و خطای سطحی نگران و عیب بینان و سست اعتقادان را برطرف می کرد .

خطا پوش در شعر حافظ دو بار دیگر به کار رفته یکی از آن ها صفت خداوند است ( خوش عطا بخش و خطا پوش خدائی دارد ) به معنی اغماض کننده و بخشایشگر . درست برابر با غافر الذنب قرآن . و دیگر به معنای زائل کننده ( آبرو می رود ای ابر خطا پوش ببار ) که پیداست ابر رحمت خطا را می شوید و می برد نه اینکه می پوشاند . اساس ایهام این بیت بر کلمه خطا پوش که به تساوی محتمل هردوی این معناهاست استوار است 2 ) با لحن طنز و شیطنتی که در شعر حافظ نمونه فراوان دارد . با این حساب می گوید پیر ما اصولا اهل مسامحه و گذشت و آسان گیری بود و چندانکه باید در این امر – یعنی وجود یا عدم خطا در آفرینش – ژرف کاوی نکرده بود و یا اگر کرده بود خودش را به سادگی می زد و می گفت هیچ عیب و علتی در کار نیست . آری خطاهای موجود را پرده پوشی می کرد و به روی خودش یا به روی ما نمی آورد . این طنز و ایهام در سراپای این بیت سرشته است و حافظ که استاد ایهام و دوپهلو گویی است کمتر ایهامی را به این باریکی و بغرنجی عرضه کرده است .

در شماره چهارم از سال دوم مجله ایرانشهر ( 1302 ) { این مجله بین سال های 1301 تا 1310 در برلین منتشر میشده است و مقالاتش کلا  راجع به فرهنگ وتمدن ایرانی است } یکی از خوانندگان از مدیر مجله – حسین کاظم زاده ایرا نشهر – در خواست کرده است که از صاحبنظران درباره معنای این بیت اقتراح شود. به این نظرخواهی چهار پاسخ داده شده . سه پاسخ اول اهمیتی یعنی نکته مشکل گشا و قابل ذکری در بر ندارد ولی پاسخ چهارم که به قلم علی اکبر حسینی نعمت اللهی است قابل توجه است. از جمله می گوید : " اگر قبایح نسبی توهم و تصور شود از قامت ناساز بی اندام ماست . پس خطا پوشی مستلزم ثبوت خطا نیست ". در توجیه دیگر می گوید اگر مصراع ثانی همچنان مقول قول خواجه باشد مراد از خطا پوشی پیر آن است که چشم از هستی موهوم خود پوشیده و " چون چشم از جهت یلی الخلق = ناظر به خلق اشیا که منشا خطاهای اضافی = نسبی است پوشیده در حقیقت او را از اشیا جز جهت یلی الحق – ناظر به حق که خیر محض است هیچ مشهود نیست." ( ایرانشهر – سال دوم ( 1303 ) شماره دهم – ص 621 – 623 ).

جالب است که آقای خرمشاهی که نه با خانواده یا مسلک مرحوم موافق آشنایی و دلبستگی ندارد،  در نوشته مخفی از نظر هایی که بیش از شصت سال ( هنگام چاپ کتاب )  از زمان انتشارش گذشته است ، به این شناخت و توجه رسیده است .

 این شماره مجله ایرانشهر را دیدم  و کپی مقاله مزبور را با لطف خویشا وند گرامی خانم آصفه مدرس زاده ( فرزند شادروان محمد علی مدرس زاده ) بدست آوردم و خواندم . از هر جمله آن عطر ایمان به خالق یکتا و عشق به اهل بیت پیامبر اسلام می تراود . و آشکار است که پیر بزرگوارما برای حافظ احترامی عمیق قایل است و بدو علاقه مند بوده است و اگر غیر از این بود اصلا در این اقتراح شرکت نمی جست . تیمنا به چند جمله از متن مقاله مزبور اشاره میکنم .  

مقدمتا کلامی که گویا از معرف موضوع اقتراح مطرح شده در مجله ایرانشهر  به آقایان فامیل بوده است را می خوانیم :

تفسیر یکی از اشعارحافظ است به قلم آقای حاج میرزا علی اکبر از فضلای بزرگ که مراتب فضل معظم له ما فوق آنستکه از نوک خامه حقیر بگذرد و هم از عرفا و مقامی بزرگ در تصوف را دارا میباشند- ارادتمند , مجید حسینی مدیر مدرسه فرهنگ اصفهان

مقا له با این جملات  آغاز میشود:

هو

 پس از ستایش داور یکتا و هستی بخش هر زشت و زیبا و درود اولین جلوه الهی حضرت رسالت پناهی خاتم پیمبران و ....

چنین گوید: " نعمت اللهی" علی اکبر الحسینی که چون این شعر نغز و کلام حقیقت نظام حضرت لسان الغیب خواجه حافظ شیرازی که میفرماید : پیر ما گفت خطا بر ....

لهذا چند وجه بنظر قاصر و خاطر فاطر این برهنه از هنر و از هرچه خوانند کمتر در رفع این اشکال رسیده بعرض ارباب کمال و اصحاب حال میرساند تا که قبول افتد و که در نظر آید .

و با این جملات خاتمه می پذیرد :

در هرچه نظر کردم سیمای تو میبینم کما قال مولینا امیر المومنین صلوات الله و سلامه علیه " ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه " کانه پیر میفرماید : هم او بود  و هم او گفت و هم او کرد     نگو بود و نگو گفت و نگو کرد

اصفهان  ----   فقیر نعمت اللهی  ----  علی اکبر الحسینی  

5 - نگاه آقای حاج میرزا علی اکبر به تربیت دخترانشان

سال 1338 کودکی  هشت نه سا له بودم  و خاله سکینه ام که برای چند روز به نهران آمده بودند و در منزلمان اقامت داشتند برایم تعریف کردند که  پس از طی  مراحل اولیه آموزش خواندن و نوشتن و روخوانی قران نزد ملا باجی های محله چنانکه رسم آنزمان بود . با پیگیری مرحوم پدرشان دروس برنامه دبستان آنزمان را هم که به قول خاله ام در حد دانشگاه امروزین بود تماما آموخته و امتحانات نهایی هم استثنائا با توجه به احترامی که برای پدرشان قائل بودند توسط رییس اداره امتحانات که نامش را هم میبردند  با فاصله پرده ای در بینشان انجام شده بود و همه چیز برای اعطای گواهینامه آماده بوده است ولی اشکالی که به خاطر م نیست مانع  در یافت این مدرک شده است الان به نظرم میرسد که شاید برای مدرکشان الصاق یک عکس لازم بوده است و البته این موضوع برای خانمی از  فامیل در آنزمان ( حدس میزنم سال های اولیه 1300 ) کاملا غیر قابل قبول بوده است . الان که این سطور را می نویسم افسوس میخورم که در سال های بعد که خا له ام در قید حیات بودند چرا از یشان در مورد این موضوع پرس و جو نکردم تا برداشت دقیق تری داشته باشم .

مادر من خانم بتول مدنی متولد 1301 بودند و در زمان فوت پدرشان بیش از 9 سال نداشتند . پس از طی مراحل نخست آموزش متداول آنزمان در مکتب خانه ، خانم آموزگار جوانی به منزلشان میامد تا برنامه در سی دبستان را به ایشان بیاموزد . از درس های این خانم مادرم کلمات فلز و شبه فلز به خاطرشان مانده بود . پیداست که برنامه درسی مدارس هنوز قوام نگرفته بود و تناسبی با توانائی های ذهنی کودکان نداشت . به هر حال با فوت پدر شان حضور این آموزگار هم ادامه پیدا نکرده است .  

6 - غزل      

در پایان توجه شما را به غزل عرفانی زیبایی از مرحوم موافق ، که به دو بیت آن در ضمن شرح زندگانی ایشان اشاره شد ، جلب میکنم :

حلقه    تا    بر سر زلف    تو    گلندام  افتا  د 

/ 1 نظر / 73 بازدید
نرگس

سلام عمو محمد. تازه این نوشته ی جدید را دیدم. بسیار ممنونم. برای من هم بیشتر مطالب کاملا تازه بود و خوندنش بسیار لذت بخش. از وقت و سلیقه ی شما برای نوشتن این متن بسیار سپاسگزارم. چند وقت پیش این امکان پیش اومد که کتاب "طبیبانه های حافظ"، نوشته ی نوه ی مرحوم آقای حاج میرزا علی اکبر، را بخونیم. اون کتاب هم همون طور که خودتون می دونید بسیار عالمانه و منطقی نوشته شده و حافظ پژوهان، از جمله آقای خرمشاهی، اون را مشکل گشای تعدادی از ابیات مشکل حافظ دانسته اند.