اندیشه های پراکنده بقعه یا نیایشگاه : از محمد مدنی : آپادانا آبان - دی 1389

اندیشه های پراکنده در باب یادمان و نیایشگاه

حضرت میر عماد

 

خلل             پذیر          بود         هر        بنا          که           میبینی

مگر   بنای   محبت   که   خالی   از   خلل   است

 

اندر سبب نگارش این مقاله

از سال گذشته شماره  آذر ماه  1388 که نخستین مقاله در باره ساخت این بنا ظاهر شد و قبل و پس از انتشار مصاحبه با مهندس ابو الحسن میر عمادی ، خواننده چند  مقاله ، تعداد زیادی اظهار نظر و کلام منظوم همه در عدم رضایت از احداث بنای جدید بوده ایم . چون من با حاصل این ساخت و ساز 8 ساله من حیث المجموع و با کلیت اثر موافقم اجازه می خواهم که نظر خود را اندکی به تفصیل شرح دهم و در این میان البته چشمی هم  به نوشته های مندرج مربوطه در شماره های گذشته داشته ام .

دیدارهای نخستین من با بقعه میر عما د

تصور میکنم نخستین بار که با صحنه دامنه گوه گورت بدون منظره آشنای بقعه میر عماد روبرو شدم . تیر ماه 1381 بود که بخاطر شرکت در مراسم تدفین مرحوم آقای مهدی سجادیان به آنجا رفته بودم . دیدن صحنه خیلی برایم تکان دهنده و باور نکردنی بود .

با اینکه همیشه منزلمان در تهران بوده است . از زمان کودکی و جوانی چندین بار در مراسم سیزده بدر های گورت در کنار بقعه میر عماد شرکت جسته و از کوه آن تا قله به همراهی خویشان بالا رفته ام . سال هایی که به خصوص در خاطرم نقش بسته است یکی سیزده بدر سال  1354 است که اتفاقا آقای مهندس رضا میر عمادی با اتومبیلشان مرا به آنجا رساندند .

آقای میرزین العابدین، آقای آقا محسن نعمت اللهی و آقای خاتون آبادی ( آزاد ) هم همگی در آنجا بودند و من هم این فرصت را یافتم که چند سوال شجره شناسی در مورد اعقاب " میر سید علی " فرزند آقای میر عماد از آقای آزاد بپرسم و بعد از ظهر به همراه جناب آقای محمد المدرس به ده گورت و به زیارت بقعه شاهمراد ( متعلق به میر محمد اسماعیل فرزند دیگر میر عماد ) رفتیم .

بار دیگر سیزده نوروز سال 1367 بود که این بارمراسم هفت مرحومه حاجیه خانم عصمت حسینی مادر حاج آقا محمود مدنی نیز در بعد از ظهر همانروز برگزار میشد.

در این بیست سال اخیر دیگر سنت برگزاری سیزده بدر در گورت بر قرار نبوده است . قبور خودمان و نیز قبور گورتی ها دیگر فضایی برای پله چفته مرسوم باقی نگذاشته است.

باری در طی سال های پس از تخریب چهار طاقی هم هربار که گذارم به اصفهان و گورت میافتاد از مشاهده بنای نیمه تمام و پر از مزبله بنایی آرامگاه میر عماد افسرده میشدم و افسوس از دست رفتن چهار طاقی ساده و آشنا را می خوردم و در گفتگو با بسیاری از خویش و قوم ها هم آنان را با خود هم رای می یافتم .

تا اینکه در محرم 1431   ( آذر 1388 ) خبر افتتاح بنای جدید نیایشگاه را شنیدم و بار دیگر که به اصفهان رفتم آرامگاه تازه ساخته شده را ، بنایی آبرومند و ساده و متین و پیراسته یافتم.

داستان من و ساختمان های آجر بهمنی

در عبور از کوچه های مسیر هر روزه ام مابین انبوه ساختمان های شش تا ده طبقه ای که ظرف ده بیست سال گذشته ساخته شده اند هنوز ساختمان های آجر ی ( آجر بهمنی دورنگ ) معمولا دوطبقه با پنجره ها یی  با قاب های چوبی ، با قرنیز های سیمانی سفید بر بالایشان که آنها را از برف و باران به طور نسبی حفاظت میکند میبینم . در مقابل پنجره برخی از آن ها کرکره ای چوبی نیز برای حفاظت در مقابل گرما و نور تابستان نصب شده است. گاهی برخی شگرد های معماری هم در آنها بکار رفته است  که هم کار بردی است و هم فضا و حجم را از یک نواختی  بیرون میاورد مثلا یک بالکن کوچک  مدور رو به کوچه در جلوی یک پنجره  نور گیر . از دیدن و بودن آن ها شاد میشوم . از دیدن اینکه به این خانه ها رسیدگی شود ، اشخاص موجه و با فرهنگی ساکن این خانه ها باشند و  شب ها تابش نور چراغی روشن از ورای پرده ها یشان خیابان را روشن کند ، شاد میشوم . چرا ؟

این ها نوع ساختمان هایی است که اغلب در دهه سی و چهل شمسی در تهران ساخته میشدند. این جور خانه ها نماینده یک جور فرهنگند. فرهنگ طبقه متوسط رو به رشدی که در آن درستکاری، خدمت به مردم، مفید بودن، آراستگی، پاکیزگی، و درس خواندن و آموزش فرزندان ارزش محسوب میشد. مردان این خانه ها  یا در ادارات کشوری و لشگری دارای مشاغل با مسئولیت متوسط و بالا بودند و یا دکتر و مهندس و حرفه ای ها یی بودند که در یک جای آبرومند به کار خود با دلبستگی و تعهد میپرداختند.

خانم خانه غالبا خانه دار بود. همیشه یک ناهار و شام مرتب برای خانواده به راه بود موقع ظهر که در کوچه ها راه میرفتی عطر برنج ایرانی و خورش قرمه سبزی مشام را نوازش میداد از فست فود و غذا را از بیرون بگیریم خبری نبود. درس خواندن و خوب درس خواندن برای بچه ها مهم بود و اگر به سن 18 سالگی  رسیده بودند حتما در یک دانشگاه درست و حسابی پذیرفته شده بودند و واقعا داشتند درس می خواندند. در این قبولی هم از هیچگونه سهمیه ای ( کچلی ، یتیمی ، چلاقی  و غیرو ) استفاده نکرده بودند . کتاب و کتاب خواندن در این خانه ها جایی ویژه داشت و کتابخانه ای آشکار یا نهان ( از بیم امانت گیرندگان مادام العمری که با آنان رودر بایستی داشتند ) جزء لا ینفکشان بود. قبول دارم که تصویری که اکنون ساخته ام کمی اغراق آمیز و رویائی است ولی آنرا برای نوستا لژی من برای آن روزها در مقایسه با وضع بی در و پیکر امروز ببخشید.

خوب گاهی یکروز که از کنار یکی از آنها رد میشوم ( به خصوص که یکی از آنها باشد که کمی سلیقه  معماری هم در آن به کار رفته باشد ) و میبینم که در پیاده روی اطرافش موانع هشدار دهنده گذاشته اند و دو کارگر بر سر بام آن ایستاده و با کلنگ به جان آن افتاده اند، اندوهگین میشوم . زیرا این سازه گرچه هیچگاه در چهار دیواریش نبوده ام مرا با گذشته ام ، کودکیم ، جوانیم و تمامی آن ارزش ها و امید هایی که در بالا یاد کردم پیوند میدهد.

 پس از گذشت حدود یکسال یا بیشتر پس از فرو نشستن غوغای شبانه ماشین های خاکبرداری، کمپرسی ها، جرثقیل هایی که تیر های آهنی را برای جوشکاری سر پا نگاه  میدارند، ماشین های بتونیر، صدای چکش و تیشه و فریاد و نجوای گاه و بیگاه مهندس و  معمار و بنا و کارگران ساختمانی، ساختمانی 6 طبقه یا بیشتر زشت یا زیبا سر بر می افرازد. و البته در بیشتر مواقع یاد بنای قدیمی پس از چندی از خاطر میرود .

چند بنا را به یاد میاورم که تخریب آن ها در دوران زندگیم همواره موجب حسرت و احساس گم کردن و از دست دادن چیزی ارزشمند برای من حتی پس از گذشت سال ها بوده است . ساختمان های اطراف میدان توپخانه ( سپه بعدی و امام خمینی فعلی ) به آن و شهر تهران هویت می بخشیدند .ساختمان تاریخی و فخیم تلگراف خانه در کنار میدان توپخانه ویران شد تا ساختمان عظیم و در عین حال زشت و بی هویت مخابرات به جای آن ساخته شود ( واقعا شرکت مخابرات زمین دیگری را نمی توانست برای ساخت برج اداریش در اختیار بگیرد.) و ساختمان خاطره انگیز شهرداری سابق تهران که تسطیح شده ، و اکنون هیچ حایلی میان دید شخصی که درمیدان تردد میکند با ساختمان های بد قواره و کثیفی که  پشت آن بنا واقع میشدند وجود ندارد. هنوز پس از گذشت بیش از چهل سال  نام کوچه پشت شهرداری بر معبر کنار میدان باقی مانده است . نام کاخ های هفت دست و آیینه خانه هنوز با تاسف از تخریب آنها بر زبان اصفهانی ها جاری میشود . گرچه هیچیک از افراد حاضر فعلی نمی توانند خاطره ای از زمان آبادی آن ها داشته باشند .

گمان میکنم این علاقه به یاد گار های گذشته کم و بیش  میان همه آدمیان در همه فرهنگ ها وجود داشته باشد . در این دنیا که همه چیز در حال تغییر است و همه آنها که ما دوستشان داریم یکی یکی از بینمان میروند تا کی نوبت رفتن به خود ما برسد . دیدن و بودن چیزی آشنا به ما یک جور قوت قلب و دلگرمی و احساس پایداری میدهد . شاید به دلیل همین نیاز روانی بشری است که در بسیاری از کشور های اروپایی نما و منظر ساختمان ها یک دارایی عمومی و نه شخصی محسوب میشود . 

 

داستان های بالا را برای آن آوردم  که بگویم گرچه با نو آوری و بهسازی موافقم ولی با " اندوه شیرین گذشته ها " ( این اصطلاح را آقای اخوی دکتر احمد مدنی در مقابل کلمه نوستا لژی بکار برده اند ) نیز بیگانه نیستم .

ساخت نخستین بقعه بر سر مزار میر عماد

به نظر من آقای میر عماد بسیار شخص سعادتمندی بوده اند. از ایشان  هیچ اثری در زمینه علوم عقلی و نقلی به جای نمانده  است. اشغال هیچ منصب دولتی یا روحانی توسط ایشان گزارش نشده است. مزار  او برای سیصد سال بدون هیچ حفاظی در زیر اشعه سوزان آفتاب و سرمای گزنده شب کوهستان و بدون هیچ سنگی که یاد آور نامش باشد در دامنه کوه گورت رها شده بود تنها پناه و نشان این مزار صخره ای با صلابت از کوه بود . بر روی مزار این بزرگ مرد حتی نام و نشانی هم حک نشده بود . نام صاحب مزار تنها در دل فرزندانش و اهالی روستای گورت سینه به سینه حفظ میشد . زیرا اگر غیر از این بود حتما از جانب تاریخ نگاران خاندان ، عددی به عنوان سال در گذشت او ذکر میشد که نشده است ( همراه نام صاحب قبر معمولا تاریخ وفات نیز ثبت میشود.) تا اینکه به نقل از کتاب نور الابصار نوشته مرحوم آقای میر حسین خاتون آبادی ( آزاد ) :

" در سال هزار و سیصد و بیست هجری قمری ( برابر 1281 شمسی) آقای حاج میرزا محمد علی مدرس فرزند حاجی میر معصوم که در این موقع رییس این فامیل جلیل بود بنای بقعه چهار تاقی را بر روی مزار میر عماد پی افکند"  و این آرامگاه زیارتگاه  فرزندانش و خویش و بیگانه گشت . چار طاقی آجری فخیمی که تا سال 1380 یعنی زمانی که پی بنای جدید نیایشگاه بر سر مزار میر عماد ریخته  شد پا بر جا و نشانه این خاندان بود .

 " در سال 1343 شمسی  آقای میرزا زین العابدین نعمت اللهی فرزند آقای میرزا عباس نعمت اللهی آن بقعه را که رو به انهدام بود تعمیر کافی فرمود و چهار دهنه اطراف آنرا با کاشی های معرق و آجر و سیمان محکم نمود"  واکنون بار دیگر فرزندانش که مفتخر به نام اویند ، ساختمانی جدید و فاخر و زیبا و نیایشگاهی شایسته بر سر مزارش تدارک دیدند.

تقدس ساختمان ها و اشیاء و تغییرات  

هیچ بنای زیارتی یا به قولی مقدس وجود ندارد که دستخوش تغییرات خواسته یا نا خواسته نشده باشد . نمونه بارزش ،  مقدس ترین بنا ها و اشیا در اسلام خانه کعبه و حجر الاسود است . آیا باورتا ن میشود که این کعبه همان کعبه دست ساز حضرت ابراهیم و اسماعیل که سهل است ، کعبه زمان حضرت ختمی مرتبت هم نباشد. این خانه بارها به وسیله سیلاب ها  و نیز طی جنگ ها ویران شده و مجددا بنا شده است. در سال 317 هجری ( هم زمان با حکومت عباسیان در بغداد ) مکه مورد حمله قرمطیان واقع شد و حجر الاسود را از جای در آوردند و به لحسا ( واقع در جزیره العرب )  مقر حکمرانی خویش بردند و هیچکس هم حریف آنها نشد. تنها پس از گذشت20  سال با وساطت خلیفه فاطمی مصر و با  دریافت مبلغ هنگفتی پول بود که قرمطیان سنگ را به کعبه بر گرداندند.اکنون حجر الاسود از سه قطعه بزرگتر و چند قطعه کوچکتر تشکیل شده که همگی با تسمه ای سیمین بهم محکم شده و در درون یک حفره  سنگی قاب شده اند ( منا بعی که من بدان دسترسی داشتم  : دایره المعارف بریتانیکا و  سفر نامه ناصر خسرو) .با این اوصاف  سخن گفتن از تقدس بنای چهار تاقی جناب میر عماد دیگر نمی تواند محلی از اعراب داشته باشد .

مبنای قداست یک بنا و یا به بیان دیگر احترام و ارزش وعلاقه ای که ما برای آن قایلیم ،  محتوای فکری آن بنا ست  و الا مصالح ساختمانی یا خود بنا که مقدس نیستند .

  آیا بارگاه امام هشتم همان است که در زمان در گذشت آن حضرت یا حتی بیست سال پیش بوده است ؟

حتی در دوره زمانی  سی چهل ساله ای  که ما در طول حیات خویش  از اماکن متبرکه منظور خود  بازدید کرده ایم همه آنها را مانند یک موجود زنده در حال تغییر و تحول دیده ایم . فقط آنها ثابت مانده اند یا در حال اضمحلالند که هیچ کس به سراغشان نمیرفته است و مورد توجه نبوده اند . شاید فقط بخشی از تغییراتی که در فضای دامنه کوه گورت  نسبت به زمان کودکی و جوانی  ما  روی داده ناشی از بر پایی نیایشگاه و تخریب بقعه قدیمی باشد . اصلا محوطه دگرگون شده ، ترکیب فضا و محیط  نوع دیگری است . ما  و مردم روزگار همه و همه عوض شده ایم .

ساختمان مزار و مسئله هماهنگیش با مرام صاحب مزار

این بناها و ساختمان ها را ما برای نیاز های معنوی و نیز مادی خود میسازیم . اگر در ساخت  بنای یادبود برای هر شخصیت نظر به نوع زندگانی  و نگرش او در طول زندگیش میبود میبایست بجای مسجد با شکوه پیامبر در مدینه منوره  ، با چند تیر چوبی که از تنه درخت خرما تراشیده بودند  پایه و ستون و با پوششی  از شاخ وبرگ و لیف  خرما برای آن سقفف درست میکردند و کفش را هم با حصیر میپوشاندند و به این روش برای حضرتش مسجد و مزار بنا میکردند .

آیا این جوابگوی خیل عظیم زایرین آرامگاه و مسجد حضرت ختمی مرتبت در این زمان بود ؟ و آیا این نشاندهنده احترامی بود که ما برای ایشان قایل هستیم ؟

آیا میبایست بنایی حقیر با مصالح ساختمانی نا هما هنگ بسازیم  تا معرف عظمت روحی امیر المومنین علی علیه السلام باشد، چون ایشان ساده میزیستند و جامه وصله دار بر تن میکردند ؟  

اصلا اگر این پایه استدلال ما باشد همان چهار تاقی اولیه هم نفی کننده  سادگی و بی پیرایگی فرضی آقای میرعماد بود.

/ 6 نظر / 20 بازدید
محمد مدنی

جناب آقای علی میر عمادی من هم با شما موافقم که الان باید واقعیت موجود را پذیرفت و زمان همدلی است . اما متوجه نشدم چه اشخاصی را در عکس ملاحظه کرده اید که حضورشان ناقض سادگی فرزندان میرعماد بوده است . و دیگر اینکه چون مرحوم حاج آقا ابراهیم در گذشته اند رسم مسجد و نماز را باید تعطیل کرد؟

جناب محمد عزیزم با سلام و درود بسیار. اتفاقا برای حفظ روح واقعی نماز و باورهای دینی عرض کرده بودم. چون نیاز به فضای زیادی دارد و در محدوه این صفحه از وب سایت نیست انشاالله در فرصتی در حضورتان با صرف چای و شیرنی بحثی مفصل خواهیم داشت. دعای خیر بفرمائید که زیارت شما وسایر سرورانم نصیب گردد.ارادتمند. علی میرعمادی

اگر برای .... مالیات می گذاشتند بسیاری از این حرفها و تفاسیر کوتاه می گشت و لازم نبود این مقدار برای چینین بنای بیخودی تفسیر نوشت. نگارنده محترم: کم گوی و گزیده گوی چون در تا ز اندک تو جهان شود پر

ترکی

امیدوارم مرحوم میرعماد رضی الله عنه صاحب جمال و خوش چهره بوده باشند و البته فرزندانشان نیز ،نه همانند عکس مرحوه پدرم کچل و بدآگیم فارغ از اینکه از اولاد گرانقدر حضرت میرعماد انتظار تمسخر نداشتم آنهم به چهره ای که هرچند کریه المنظر باشد صنع پروردگار یکتاست. عیب نقاش میکنی ،هشدار!

تعريف و تمجيد عموماً مطلوب نظر و موافق راي افراد است و البته آهسته آهسته با تقويت غرور، حس منجي را به شخص موصوف القا مي نمايد. چاپلوسي يك رفتار استراتزيك و زيركانه نيست بلكه راهی است کوتاه و بی هزینه برای کسب منزلت دروغین كه مبتني بر ضعف نفس و اسارت روحي در برابر ديگران، گمانه برتري و محبوبيت و جلب منافع مادي را در فاعل آن متصور ساخته ، وي را به برخورداري از آينده اي رويايي اميدوار مينمايد. امیرالمؤمنين علي علیه السلام می فرمایند: کَثْرَةُ الثّناءِ مَلَقٌ یَحْدُثُ الزَّهْدَ و یُدْنی مِنَ الْعِزَّةِ: بسیار ستایش کردن از افراد، چاپلوسی است که تکبر را سبب می شود و شخص را از عزت دور می سازد.

محمد مدنی

در مورد نظري كه در باره مقاله من به امضاي آقاي تركي ابراز شده است . صرف نظر از اينكه نويسنده واقعا آقاي تركي باشند يا نه . سخن درست است و حق به جانب نظر دهنده است و از بابت لغزش قلمي خود ا زيشان پوزش مي طلبم . به ا طلاعشان ميرسانم كه هدف من صرفا مطرح نمودن لزوم هماهنگي در چيدمان اشيا ء داخل ساختمان نیایشگاه بود و اشا ره ا م هم كلي و در همين رابطه شكل گرفته بود. به هر روي از تذكر بجاي آقاي تركي و نيز از اينكه آپادانا را به نظر خود مزين كرده اند تشكر ميكنم و اذعان میکنم كه اولاد مرحوم ميرعماد عموما بر خلاف این بنده عاصی آراسته به صفات پسندیده اند و از ايشان تقاضا دارم كه بدي مرا به حساب آنان نگذارند. هوشياري اينترنتي آقاي تركي سزاوار تحسين است و ممنونشان میشوم اگر لطف كرده علت آشنايي و ارتباط خود با بقعه جناب مير عماد را طی یاد داشتی به ايميل اینجانب ارسال کنند . شناخت ایشان برای من افتخار و مایه خوشحالی است .