سه ماه با شادی ها و غم های زمانه : از محمد مدنی : آپادانا شماره آبان - دی 1389

سه ماه با شا دی ها و غم های زمانه 

26 شهریور 1389

جشن عروسی در جاجرود

گزارش این واقعه شاد و فرخنده  از شماره دفعه  قبل ( شهریور – مهر 1389 ) جا افتاده بود. امروز روز شاد جشن  عروسی سپیده خانم ( دختر مریم خانم خاتون آبادی ونوه جناب آقای حسین خاتون آبادی ) با  آقای نیما  بود . محل برگزاری در باغی واقع در جاجرود بود.  رانندگی تا محل و یافتن آدرس در  بر جاده فرعی سد لتیان ،  برای من و لعیا چالشی لذت بخش بود . باغ و ساختمان آن بزرگ و جادار و هوای ییلاقی آخر شهریور ماه فرحبخش و فرصتی برای فرار از هوای آلوده تهران بود.

تجدید دیدار با جمعی از خویشاوندان گرامیمان که در این جشن حضور یافته بودند بر شادیمان می افزود . مراسم با بساط شامی شاهانه و لذیذ و فراوان دنبال شد و با دست افشانی و پایکوبی جوانان و (گاهی هم پیران جوان دل) همراه با نوای طرب انگیزی که توسط  ارکستر و مجری ( دی جی ) تدارک دیده شده بود تا پاسی ازشب ادامه یافت.

برای عروس وداماد آرزوی موفقیت و شادمانی و خوشبختی میکنم در ضمن فرصت را غنیمت شمرده و بار دیگر به عروس خانم که با داشتن همه هنرها در حرفه خبرنگاری و روز نامه نگاری نیز ماهرند قولشان را یاد آوری میکنم که خوانندگان آپادانا را از نوشته هایتان بی بهره نگذارید.

حضور جناب آقای صمصام قادری و همسر گرامیشان خانم مریم خاتون آبادی ( قادری ) و جناب آقای حسین  خاتون آبادی پیوند خجسته دختر دلبندشان را تبریک میگویم .  

این جلسه آخرین باری بود که حضور سرکار خانم مهین خانم میرسیدم که علیرغم بیماری و تن رنجورشان در شادی نوه تازه عروسشان شرکت کرده بودند . یادشان گرامی باد.

 

یکشنبه 28 شهریور 1389

شوق آموختن

عصر امروز به دیدن جناب آقای حاج آقا حسین سجادیان رفتم . از من خواسته اند که در زمینه فنون استفاده از کامپیوتر با ایشان همراهی کنم . من با وجود اینکه خودم هم ناشیم خدمتشان میرسم . یک لپ تاب دارند . عکس های خانوادگی را در آن ذخیره کرده اند . آقای مهندس عبدالله سجادیان هم شجره نامه فامیلی و یک قران مرتب شده به ترتیب تاریخ نزول آیات را در حافظه کامپوترشان قرار داده است . خودشان هم مجموعه ای از نقاشی های زیبا را از اینتر نت گرفته بجهت مدل نقاشی در فایلی قرار داده اند .( چون ایشان فارغ التحصیل هنرستان هنر های زیبای اصفهان در رشته نقاشی هم هستند و دستی و ذوقی هم در این هنر دارند ) .

 می خواهند از ریزه کاری های برنامه " ورد " سر در آورند . نکاتی را که من نابلد میگویم با وسواس و دقت برای مراجعه بعدی خود یاد داشت میکنند .

موقع خدا حافظی با اشتیاق خواستار تعیین وقت برای جلسه بعد یند . منزل ایشان را ترک میکنم در حالیکه قلبم برای این اشتیاق و شور ایشان برای آموختن لبریزاز تحسین است . ایشان متولد 1306 هستند و سالهاست که با مشکلات ریز و درشت جسمانی دست و پنجه نرم میکنند . ولی با این وجود روحیه ای شاد و دلی زنده دارند و این شوقشان برای یادگیری و استفاده از فنی که میشود آنرا تازه ترین هدیه فن آوری برای انسان امروزین دانست واقعا برای ما آموزنده است .

برایشان آرزوی سلامتی و طول عمر میکنم و از خدا توفیق اینرا میخواهم که سالها  باز هم فرصت یاد گیری از حضورشان را داشته باشم . 

 

16 آبان 1389

درگذشت مادر وهمسری فداکار و فرهیخته

دیشب مهین خانم خاتون آبادی پس از تحمل سا لها درد ورنج دیا لیز و سایر عوارض بیماری دیابت در گذشتند. برای شرکت در مراسم خاکسپاریشان همراه خانواده شان و جمعی از فا میل به بهشت زهرا رفتم .

جلسه یا د بود در سالن چا یباغ   که سالنی در نزدیکی میدان ونک است  برگزار شد  و روز عید اولشان نیز روز عید قربان مصادف با  26 آبان بود که به دیدار خانواده شان در منزلشان رفتیم .

همین سال های اخیر در یکی از دید و بازدید های نوروزی ، و در حضور خانم مهین خانم من ازین موضوع سخن گفتم که با این پیش زمینه که  رمان " مادام بواری " نوشته گوستاو فلوبر به تشخیص " سامر ست موام " نویسنده بزرگ انگلیسی  جزو ده رمان بزرگ دنیاست ، این کتاب را تهیه و پس از خواندن چند فصل اول ، آنرا داستانی خسته کننده و خنک نظیر داستان های م. مودب پور یافتم ، کلا از این تشخیص دلسرد و از مطالعه بقیه کتاب صرفنظر کردم . با کمال شگفتی متوجه شدم که مهین خانم همه کتاب را خوانده اند و  بعد ها در گفتگو با خانواده شان در یافتم که ایشان به قول معروف رمان خو ان قهاری بودند و اغلب آثار ادبی کلاسیک دنیا را خوانده بودند . متوجه شدم که ایشان شیفته مطالعه بودند و شاهکارهایی نظیر جان شیفته اثر رومن رولان ، دن آرام  از میخاییل شولوخوف و مسیح باز مصلوب از نیکوس کازانتزاکیس و بسیاری از آثار ارزشمند دیگر جزو لیست مطالعات ایشان قرار داشته است . در این سال های اخیر که بیماری دیابت چشمانشان را کم سو کرده بود از دیگران می خواستند که برایشان کتاب بخوانند و به این ترتیب رمانی مطرح و جدید و برجسته نظیر " باد بادک باز "  نیز توسط خانم پرستارشان برایشان خوانده شده بود .

مهین خانم متولد سال 1316 بودند . پدرشان مرحوم خدا مراد شمس کار مند عالیرتبه دولت بود و سالها مدیریت  کل  اداره دارایی چهار محال و بختیاری  و اصفهان را بر عهده داشت . مر حوم شمس فرهنگددوست  بود و مهین خانم  در خانه ای بزرگ شده بودند که محل آمد وشد و محفل اندیشمندانی بود که درباره  مطالب ادبی ، اجتماعی و فرهنگی روز جامعه به بحث و گفتگو می پرداختند.

ایشان تحصیلات دبیرستانی را تا سن 16 سالگی  در دبیرستان بهشت آیین اصفهان ادامه دادند  و در تابستان  1334 ازدواج  کردند .

بانویی بودند که دانش و آگاهیشان پشت دیواری از سکوتشان و تصور سنتی جامعه از زنان نسلشان  و وظایف  روز مره ای  که از یک مادر و همسرانتظار میرود ، مخفی ماند.

این فقدان را صمیمانه حضور خویشاوند ارجمند و بزرگوارم جناب آقای حسین خاتون آبادی که در سال های آخری که عوارض بیماری همسرشان شدت یافته بود ، صبورانه و فداکارانه و پا بپای ایشان درد و رنج ویرا بدوش میکشیدند تسلیت میگویم . و نیز برای فرزندان آن مرحومه جناب آقایان محسن و مسعود و خانم ها مریم و میترا خاتون آبادی و همه بازماندگان دیگر  طلب صبر و تسکین دارم .

    

23 آبان 1389

خداحافظی یک همراه

امروز پس از مدتی که در انتظار نو  شدن مطالب سایت " فرزندان میرعماد" بودیم . از جناب آقای هادی سجادیان  ایمیلی همگانی مثل معمول در یافت کردم که اینبار حاوی مقاله ای نبود بلکه پیامش ، پیام خداحافظی و تعلیق درا ز مدت سایت  بود . از خواندنش  یک جور غم بر دلم نشست .

 

www.ESFAHANFAMILY.com

Info@Esfahanfamily.com

خدانگهدار . . . . .

 

باز می آییم روزی دوباره، اگر دوست طلب کند......

 

وقتی هادی عزیز در آبان ماه 1384 آغاز گر وبلاگ فرزندان میرعماد شد با همه جوانی آغاز گر تحولی در نحوه ارتباطات فامیلی شد . بخشی از امکانات و استفاده ها یی را که میشود از دنیای گسترده اینترنت نمود را به ما نشان داد . با نبودن " فرزندان میرعماد " ،    " آپادانا " یک همراه خوب  را در طی این مسیر از دست میدهد. گرچه من همراهی و یاری و راهنمایی هادی عزیز را در این راه  از ابتدا داشته و همیشه خواهم داشت .  

من دلیل هادی را برای این خداحافظی موقت میفهمم .  نگهداری و تلاش برای انتشار مرتب یک وبلاگ یا سایت وقتگیر است و انرژی زیادی میبرد. ( اینرا کسانی تا اندازه ای بهتر متوجه میشوند که لطف کرده و چند جمله ای به عنوان اظهار نظر در جعبه پیام های وبلاگ نگاشته اند ) به خصوص برای ما که کار ها و اشتغالات کاری اصلی دیگری هم داریم .

امیدوارم که با به ثمر رسیدن موفقیت آمیز و روی روال افتادن امورات حیاتی و مهمی که هادی در زندگانی با آن ها رو بروست ، خیلی زود بتواند فرصت آنرا بیابد که به سرگرمی دوست داشتنیش که خیلی هم آنرا جدی میگیرد بپردازد و ما را نیز خوشحال کند. نکته دلگرم کننده و اطمینان بخش وجود یاوری مهربان و مدبر چون طاهره جان در کنارهادی  است .  

 

27 آبا ن

شادی جشن تولد شیرین

سال 1371 در چنین روزی جشن تولد جمع و جوری برای شیرین کوچولو در منزلمان که آنوقت در منطقه  برق آلستوم بود ، گرفته بودیم  .  ما پذیرای مرحوم آقای مهدی مدنی ، جناب آ قای مهدوی و سرکار خانم زهرا مدنی، افروز خانم و  آقای احمد رضا و نیز جناب آقای مرتضی هادوی بودیم که آنوقت برای انجام کاری به تهران آمده و ما را سر افراز کرده بودند . در حینی که همه ما مشغول تدارکات جشن از قبیل روشن کردن شمع ها وکیک و ابراز شادمانی و انتخاب موسیقی مناسب و و تهیه شام و این جور کار ها بودیم . جناب آقای هادوی هم در کنار ما ولی با یک قلم و صفحه ای کاغذ سخت مشغول بودند ، تا سفره شام آماده شد ، کار ایشان هم به نتیجه رسیده بود  و آنچه در زیر می بینید  ثمره  کار آن ساعت ایشان است .  

 

    آ شنا یا   ن را بگو ا   مشب زغم  بیگا نه  ا یم

         شا  د اگر   هستیم از  شا دی  آن   دردانه ایم

خنده شیرین شیرین کرده شیر ین کا  م د ل

او  در  این  بزم  است  شمع  جمع  و  ما   پروانه ایم

/ 0 نظر / 11 بازدید